1. خبری
  2. همه خبرها
  3. مشرق‌نیوز
  4. سیاسی
فرانسوی‌ها می‌خواستند بدانند در ترکیه چه خبر است/ ۵ روزه ویزای پاکستان را گرفتم/ ناسلامتی من تروریستم!

فرانسوی‌ها می‌خواستند بدانند در ترکیه چه خبر است/ ۵ روزه ویزای پاکستان را گرفتم/ ناسلامتی من تروریستم!

مشرق‌نیوزخبرگزاری مشرق‌نیوز |
گفتم دوست دارم به ریشۀ این شبکه‌های تروریستی در پاکستان و افغانستان برسم، می‌خواهم به اردوگاه‌های آموزشی نفوذ کنم. چشم‌هایش را داخل حدقه چرخاند و گفت: «این محاله.»

سرویس جهان مشرق - یکی از خوبی‌های نوروز فرصت بیشتری است که افراد، با توجه کم شدن مشغله‌های کاری، برای مطالعه پیدا می‌کنند. در این بین، یافتن مطالبی که هم مفید باشد و هم جذاب، مهم‌ترین قسمت ماجراست. مشرق سعی کرده کار خوانندگانش را ساده کند و کتابی که هر دو ویژگی را داشته باشد به صورت پاورقی در ایام نوروز منتشر کند: کتاب «از افغانستان تا لندنستان».

افغانستان تا لندنستان، خاطرات عمر الناصری (ابوامام المغربی، جاسوس دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه در شبکه‌ی تکفیری‌های اروپا در دهه‌ی ۹۰ میلادی) است، کتابی با ترجمه‌ی وحید خضاب که اخیرا در ۵۶۷ صفحه از سوی نشر شهید کاظمی منتشر شده است.

ابوامام یک جوان اهل مغرب است که از کودکی در بلژیک بزرگ شده و بعد از یک زندگی پرفراز و نشیب، به شبکه‌های تکفیری داخل اروپا متصل می‌شود، اما در همان زمان بنا به دلایلی دیگر، به عضویت «دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه» (DGSE) نیز در می‌آید.

کتاب، شرح جذابی است از زندگی پرماجرای ابوامام، کسی که هم می‌خواست «مجاهد» باشد و هم می‌خواست با «تروریست‌ها» بجنگد؛ کسی که هم از دستگاه‌های اطلاعاتی غربی می‌ترسید، و هم برای نجات جان خود به آنها پناه برده بود. شرح این ارتباطات، ماجراجویی‌ها و خطرات سهمگینی که او از سرگذرانده در این کتاب آمده است.

فرانسوی‌ها می‌خواستند بدانند در ترکیه چه خبر است/ ۵ روزه ویزای پاکستان را گرفتم/ ناسلامتی من تروریستم! - 5

** قسمت‌های پیشین را بخوانید:

قسمت اول: یک معتادِ فاسد چگونه مامور امنیتی شد؟ / «با دختران زیادی بودم و به آینده فکر نمی‌کردم»

قسمت دوم: برادرم که همیشه با دختران زیبارو می‌گشت را با ریش بلند و دِشداشه دیدم!

قسمت سوم: تا گفتم فشنگ برای امت اسلامی می‌خواهم چشم‌هایش برق زد / در میان فاحشه‌ها، دنبال فِشنگ بودم

قسمت چهارم: هیچ تاجر اسلحه‌ای رنو سوار نمی‌شد / در بازار حشیش فروش‌ها آدم‌های حرفه‌ای را شناختم

قسمت پنجم: آنقدر تسلیحات در خانه بود که می‌شد یک ارتش کوچک را تجهیز کرد

قسمت ششم: به خاطر ۲۵ هزار فرانک حکم قتلم را دادند / یک زن مو بور با ماشین آئودی سیاه دنبالم بود

قسمت هفتم: رسماً جاسوس دستگاه اطلاعاتی فرانسه شدم / بابت اطلاعاتم پول خوبی دادند

قسمت هشتم: زنان، کودکان و حتی گاو و گوسفندها را می‌کشتند / روایتی از قتل ۵ کارمند سفارت فرانسه

قسمت نهم: اگر ماشین مواد منفجره را جابه‌جا نمی‌کردم به توبه‌ام شک می‌کردند / هواپیماربایی به سبک «به وقت شام»!

قسمت دهم: به جای نماز خواندن سیگار می‌کشیدم / ریش تو بیشتر از نیروهای امنیتی من را نگران می‌کند!

قسمت یازدهم: مجبور شدم بروم چند روزی با دخترعمویم باشم / با دیدن آن همه پلیس رنگم سفید شده بود

قسمت دوازدهم: نمی خواستم پیرمرد چیزی از «ملیکه» بفهمد / هرطور شده باید از شّر ماشین خلاص می‌شدم

قسمت سیزدهم: بالاخره به آنها گفتم که من یک جاسوس هستم / سرویس امنیتی فرانسه به من خیانت کرد

قسمت چهاردهم: ماموریت من هم سلول شدن با تکفیری ها برای کسب اطلاعات بود / مادرم به گریه گفت همه را بُردند

** قسمت پانزدهم**

فردا [طبق قرار] ژیل را در ایستگاه قطار دیدم. گفت یک تاکسی دربست بگیرم و به روستای «آنتوان» [۱] بروم که در نزدیکی مرز فرانسه است.

در آن روستا دوباره هم را دیدیم. گفت دوباره یک تاکسی دربست دیگر بگیرم و بروم به «غیوم» [۲]. از آنجا هم باید یک ماشین دربست دیگر می‌گرفتم و می‌رفتم به یک روستای کوچک فرانسوی، درست لب مرز، به اسم «اوغشی». [۳]

به اوغشی که رسیدم دیدم دو نفر از نیروهای پلیس مخفی جلوی کلیسا در کنار یک ماشین منتظر ایستاده‌اند. چند دقیقه بعد ژیل هم رسید. سر و کله‌اش از یم گوشه پیدا شد و پیاده آمد سمت ما. مشخص بود که از آنتوان تا اینجا تعقیبم می‌کرده است.

به محض اینکه مرا دید سلام داد. راننده پیاده شد و در را برایش باز کرد. همگی با هم، یعنی من و ژیل و آن دو نیروی امنیتی، سوار ماشین شدیم. بعد که هرکس در جای خودش نشست، ژیل درحالیکه یک لبخند بی‌رمق روی لبش بود، یک عبارت معروف از کتاب تن‌تن را خواند: «ان غوت پوغ دو نو ولز اوانتیوغ» [۴] (پیش به سوی ماجراهای تازه!)

بعد از رسیدن به پاریس، ژیل برایم در هتلی اتاق گرفت. یک هتل ارزان قیمت، سطح‌پایین و زشت بود. دفعۀ بعد که دیدمش گله کردم. گفتم بعد از همۀ کارهایی که کردم خیال می‌کردم لایق بهتر از این باشم. با اکراه منتقلم کرد به یک جای بهتر.

در برهه‌ای که در پاریس بودم کار زیادی برای انجام دادن نداشتم. اما ژیل هرچند روز یک بار به دیدنم می‌آمد و همیشه هم پول برایم می‌آورد. حتی یک روز گفت با خانواده‌ام تماس بگیرم. می‌خواست ببیند فهمیده‌اند من پشت قضیۀ دستگیری‌ها بوده‌ام یا نه.

از درخواستش استرس گرفتم. چون نبیل هم با بقیه دستگیر شده بود و اگرچه فقط دو ساعت بازداشت بود ولی کاملا این امکان وجود داشت که حکیم یا بقیه دربارۀ اعتراف روز قبل من با او صحبت کرده باشند. و اگر ژیل این را می‌فهمید، متوجه می‌شد به او خیانت کرده‌ام. درجا دستگیر می‌شدم.

کاری نمی‌توانستم بکنم جز انجام چیزی که خواسته بود. شماره را گرفتم.

نبیل گوشی را برداشت. خیلی عصبانی بود. فریاد کشید: «تو کجایی؟ ببین چی کار کردی. تقصیر توئه. همه افتادن زندان. مامان داغون شده. اگر واقعا مردی برگرد و مسئولیت کاری که کردیو به عهده بگیر.»

خیالم راحت شد. طبیعی بود از دست من عصبانی باشد. پیشتر به او قول داده بودم کاری کنم که طارق و امین و یاسین از خانه بروند و در نتیجه به صورت طبیعی فکر می‌کرد این دستگیری‌ها با آن قولی که دادم ارتباط داشته باشد. اما هیچ چیز دربارۀ دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه نگفت. و مسئلۀ مهم، همین بود.

در سایت خبری بخوانید: پربازدیدترین اخبار روز سیاسی

ژیل از اول هم می‌دانست که من قول مبهمی به نبیل داده‌ام که از او حفاظت کنم چون بعد از دیدار اولمان وقتی که به نبیل زنگ زدم، او هم کنارم ایستاده بود. وقتی آن قضیه را برایش یادآوری کردم دیگر نیازی به توضیح بیشتر نبود.

اما بعد از آن گفتگوی تلفنی هردومان فهمیدیم که من دیگر نمی‌توانم در اروپا فعالیت کنم. در حقیقت خود من هم تمایلی نداشتم که دیگر در اروپا به فعالیتم ادامه بدهم. می‌خواستم به اردوگاه‌های آموزشی افغانستان بروم. خیلی از جوان‌ها را دیده بودم که در مسیر رفتن به این اردوگاه‌ها به خانۀ ما می‌آمدند. همیشه به آنها حسودی‌ام می‌شد. وقتی شنیدم امین و یاسین هم دربارۀ دورانی که در آنجا گذرانده بودند صحبت می‌کردند، حسودی‌ام شد. چقدر در تخیلاتم به آن کوه‌ها فکر می‌کردم. آرزو داشتم وسط آن کوه‌ها باشم.

قبول کردم کار را دنبال کنم، البته مشکوک شدم که ژیل می‌خواهد از دستم خلاص شود. چون نه اسمی تحویل من داد، نه عکسی و نه آدرسی. حتی اسم شهری که باید در آنجا تمرکز می‌کردم را هم نگفت. فهمیدم این یک راه بن‌بست است. ژیل داشت تلاش می‌کرد دوباره مرا بازی بدهد، اما من هم می‌توانستم او را بازی بدهم.

هیچ وقت آنقدری که باید و شاید مرا جدی نگرفته بود. اما می‌خواستم به او نشان دهم [چقدر لایق احترام هستم]. می‌خواستم به داخل اردوگاه‌ها نفوذ کنم. می‌خواستم او و کل دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه را غافلگیر کنم. می‌خواستم کاری کنم تا همگی مجبور شوند به من توجه کنند.

چند روز بعد ژیل مرا تا فرودگاه «شارل دوگل» همراهی کرد. مجبور شد در بخش کنترل گذرنامه هم همراهم بیاید چون من ویزای فرانسه را نداشتم، فقط ویزای بلژیک در گذرنامه‌ام بود. هفت هزار دلار پول به من داد. بعد هم نام یکی از هتل‌های بزرگ استانبول را ذکر کرد، قرار شد در آنجا با «رابط» ام دیدار کنم. […] [راوی در اینجا به شرح سفر خود به ترکیه پرداخته و اینکه با وجود حضور در آنجا، نمی‌تواند اطلاعات مفیدی برای ژیل پیدا کند. بعد هم حادثه‌ای برای او رخ می‌دهد که نیازمند پول می‌شود و مجددا با ژیل تماس می‌گیرد.]

بالاخره وقتی توانستم با ژیل صحبت کنم، از اینکه نتوانسته بود زودتر با من تماس بگیرد ابراز تاسف کرد، گفت سرش شلوغ بوده. خیال می‌کرد هنوز می‌تواند از این مزخرفات تحویل من بدهد. گفت تا دو روز آینده به استانبول خواهد آمد.

[دو روز بعد] در یک رستوران با هم قرار گذاشتیم. به او گفتم من دارم در استانبول وقتم را تلف می‌کنم. گفتم دوست دارم به ریشۀ این شبکه‌های تروریستی در پاکستان و افغانستان برسم، می‌خواهم به اردوگاه‌های آموزشی نفوذ کنم. چشم‌هایش را داخل حدقه چرخاند و گفت: «این محاله.»

پرسیدم: «چرا محاله؟»

«به این خاطر که اصلا نمی‌تونی پات رو توی اردوگاه‌ها بذاری. برای اینکه بری داخل باید از یکی از مسئولین جذب نیروشون توی اروپا توصیه‌نامه داشته باشی.»

این برای من مشکل نبود. مطمئن بودم اگر پایم به آنجا برسد می‌توانم بروم داخل اردوگاه‌ها.

ادامه داد: «ضمنا باید ویزای پاکستان هم داشته باشی که گرفتنش اصلا آسون نیست.»

در حالیکه گوش‌تاگوش لبخند می‌زدم پرسیدم: «چرا آسون نیست؟ ناسلامتی من تروریستم!»

ویزای پاکستان را گرفتم. کارش فقط ۵ روز طول کشید. البته توانستم فقط یک ویزای گردشگری ۱۵ روزه بگیرم. اما همین مدت هم کافی بود. یک هفته بعد که ژیل دوباره به استانبول آمد، تعجب کرد که چطور توانسته بودم همه چیز را جور کنم. مشخص بود تحت تاثیر قرار گرفته است.

آن روز در محوطۀ باغستانی «دولمه باهچه» قرار داشتیم. یک روز زیبای بهاری بود. از تپه بالا رفتیم و روی نیمکتی که چشم‌اندازی از تنگۀ بسفور داشت، نشستیم. هفت ماه به من مهلت داد. اگر در این مدت برنمی‌گشتم، روابطش را با من قطع می‌کرد و آن تلفنی که از او داشتم برای همیشه خاموش می‌شد.

پانزده هزار دلار هم پول داد. گفت: «می‌دونی، تو اولین کسی نیستی که تلاش می‌کنه به اردوگاه‌ها نفوذ کنه.»

پرسیدم: «سر بقیه چی اومد؟»

جواب داد: «اکثرشون نتونستن برن داخل. دست‌خالی برگشتن. بعضی‌هاشون هم دیگه هیچ‌وقت برنگشتن!.»

گفتم: «اما من، هم می‌رم داخل اردوگاه‌ها، و هم برمی‌گردم.»

«باشه، حله، اما اگر نتونستی هم، باز حله!» بعد نگاه معناداری به من کرد و گفت: «اون وقت می‌توانی هرجا خواستی بری. برات دردسر درست نمی‌کنیم.»

در آن لحظه، آتش عصبانیتم از ژیل، خاموش شد. درست بود که اصلا نمی‌شد به او اعتماد کرد، اما من در طول آن یک سالی که برای او کار می‌کردم، در صحبت با او بیش از هر کس دیگری وقت گذرانده بودم. و هر دوی ما، دست آخر می‌خواستیم به یک جا برسیم، اگرچه هر کداممان از راه متفاوتی می‌رفتیم. او باید وظیفه‌اش را انجام می‌داد. این را می‌دانستم. ولی این را هم می‌دانستم که او ته دلش نمی‌خواهد هیچ آسیبی به من برساند. می‌خواست راه خروجی جلوی پای من بگذارد. و پول زیادی هم به من داده بود تا [همه چیز را رها کنم، بروم و] یک زندگی تازه را شروع کنم.

اما من دوست نداشتم زندگی تازه‌ای شروع کنم. همین زندگی‌ای که داشتم [یعنی کار امنیتی و اطلاعاتی] را می‌خواستم، ولی در سطح بالاتر. و فکر می‌کنم ژیل هم می‌خواست موفق شوم.

سرم را انداختم پایین، خیره شدم به پاکت سیگار مارلبروی خودم و به شعاری که روی پاکت، زیر علامت تاج، نوشته بود اشاره کردم و گفتم: ونی، ویدی، ویچی! [۵] (آمدم، دیدم، پیروز شدم.)

لبخند زد.

بلند شدم. دست دادیم. او همانجا ماند. چرخیدم، از محوطۀ باغستانی [دولمه باهچه] آمدم بیرون و راه افتادم پایین به سمت بوسفور.

پایان.

[۱] Antoing

[۲] Rumes

[۳] Orchies

[۴] En route pour de nouvelles aventures

[۵] Veni, vidi, vici

خواندن خبر در سایت منبع

در ادامه بخوانید

الفالف22 ساعت قبل
آمریکا کشورهای مختلفی را ویران کرد، اما نگرانی اسرائیل روز به روز افزایش یافت. واقعیت آن است که منابع خطر اصلی که اسرائیل را تهدید می‌کند، در دست کسانی نیست که در جنگ‌ها شراکت خود با واشنگتن و تل آویو را اعلام می‌کنند. در سوی دیگر، اسرائیل نمی‌تواند از امضای آمریکا در راستای واداشتن مردم سوریه به خروج از جولان استفاده کند، همانطور که امکان بیرون راندن فلسطینی‌ها از قدس نیز برایش فراهم نیست. در واقع، یکی از اهداف جنگ سوریه، ایجاد یک راه جایگزین برای تنگه هرمز بود، به نحوی که لوله‌های نفت و گازی که از خلیج به سمت مدیترانه می‌رود، پس از سیطره بر سوریه، از این کشور عبور کند؛ چرا که آمریکا و اسرائیل هر دو می‌دانند تا زمانی که ایران برگه برنده خود یعنی نگهبانی از هرمز را در دست دارد، مقابله با آن فایده‌ای ندارد. اما آیا این هدف تل آویو و واشنگتن در مورد سوریه محقق شد؟!
صدا و سیماصدا و سیما14 ساعت قبل
فرزانه صادق مالواجرد در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صداوسیما افزود: کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری ها​ محل جریمه کردن و ترمیم درآمد شهرداری‌ها شده است که در این رویه باید تغییراتی انجام گیرد که دولت در این باره لایحه‌ای را به مجلس تقدیم خواهد کرد. معاون شهرسازی و معماری وزیر راه و شهرسازی گفت: برخی ساخت و ساز‌ها غیر مجاز هستند، اما این تخلفات به دلیل وجود کمیسیون ماده ۱۰۰ با پرداخت جریمه، تخریب نمی‌شوند از این رو تغییر کمیسیون ماده ۱۰۰ در دستور کار دولت قرار گرفته است. وی اضافه کرد: وزارت راه و شهرسازی و وزارت کشور درخصوص این لایحه پیشنهاداتی داشتند تا با آسیب شناسی، معضلاتی را که کمیسیون ماده ۱۰۰ ایجاد کرده حل و فصل شود. لایحه تغییر این کمیسیون در حال بررسی و جمع بندی نهایی است تا به مجلس برود. وی ادامه داد: البته آنچه مصوبه می‌شود باید ضمانت اجرایی هم داشته باشد که این کار قطعا همکاری و حمایت قوه قضائیه و قوه مقننه را می‌طلبد. مالواجرد گفت: ساخت و ساز‌هایی که در کنار بستر رودخانه‌ها انجام شده است بیانگر ورود به طبیعت و دستکاری آن است که منجر به اتفاقات نا خوشایندی شده است. وی با بیان اینکه افزایش بی رویه سطوح اشغالی در شهر‌ها از جمله مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد گفت: زمانی که سطع اشغال زمین در شهر‌ها بدلیل افزایش ساخت و ساز‌ها بیشترمی شود نفوذپذیری آب در خاک کمتر می‌شود و آب جاری می‌شود. مالواجرد افزود: باید جانمایی درستی برای ساخت و ساز‌ها و طرح‌های توسعه‌ای و عمرانی صورت گیرد و ساخت و ساز در حریم رودخانه‌ها ممنوع شود. ضمن اینکه باید توجه ویژه به آبخیزداری و بازنگری در برنامه ریزی‌ها داشته باشیم. وی با اشاره به اینکه باید حریم بستر رودخانه‌ها در مناطقی که دچار سیل شدند دوباره بازنگری شود، گفت: طرح جامع حفاظت از سیلاب باید با همکاری وزارتخانه‌ها به جدیت دنبال شود. همچنین باید پهنه‌هایی در همه شهر‌ها ایجاد و سایت‌های بحران در شهر‌ها تجهیز شوند. معاون وزیر راه و شهرسازی با اشاره به اینکه برخورد‌ها و پیگیری‌ها درباره تخلف در حریم رودخانه‌ها پررنگ‌تر شده است، افزود: باید جرم انگاری تخلفات شهرسازی صورت گیرد تا زمانی که تخلفات جرم نباشد ضمانت اجرایی آن تقویت نخواهد شد و این امر نیازمند همکاری بین قوا است. وی ادامه داد: با توجه به سیل اخیر، جابجایی در مکان یابی سایت‌ها و طرح‌های شهرسازی انجام می‌شود. معاون وزیر راه و شهرسازی با اشاره به اینکه آئین نامه کنترل شهرسازی را آغاز کردیم، گفت: در نقشه کاربری اراضی، ​ هر اتفاقی که در شهر‌ها می‌افتد مشخص می‌شود و طرح‌ها همه باید در قالب طرح فرادست اجرا شود. مالواجرد با اشاره به اینکه نخستین جلسه شورای عالی شهرسازی با موضوع «آسیب شناسی و بررسی سیل» برگزار شد، گفت: میزان بارش‌ها و حجم آب در پشت سد‌ها بررسی شد این میزان از حجم آب از زمانی که خشکسالی داشتیم بیشتر بود و به دلیل افزایش میزان آب در بستر رودخانه‌ها، ​سیل ایجاد شد. وی با بیان اینکه سیلاب گل آلود بیانگر شسته شدن خاک بدلیل نبود پوشش گیاهی است، تأکید کرد: باید توجه ویژه به آبخیزی داری، حفظ و صیانت از جنگل‌ها، مراتع و اراضی بالادست داشته باشیم. وظیفه کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری، رسیدگی به تخلفات ساختمانی از لحاظ عدم رعایت ضوابط شهرسازی و ایمنی است.
صدا و سیماصدا و سیما8 ساعت قبل
به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، حسین امیرعبداللهیان در صفحه شخصی اش در فضای مجازی نوشت: نام ایران، همزاد " صلح، دوستی، عزت، عقلانیت، حکمت و اقتدار است. وی در ادامه این توئیت یادآور شده است: فراموش نکنیم که آمریکا زمانی به عراق حمله نظامی کرد که با ابزار بازرسان به اصطلاح un، قبلا تسلیحات این کشور را به کلی نابود کرده بود.
میزان‌آنلاینمیزان‌آنلاین17 ساعت قبل
خبرگزاری میزان- معاون سیاسی وزیر کشور در بازدید از مناطق سیل‌زده استان سیستان و بلوچستان بر عزم دولت و وزارت کشور برای تداوم امدادرسانی، بازسازی مناطق سیل‌زده و جبران خسارات سیلاب اخیر تاکید کرد. گروه سیاسی خبرگزاری میزان؛، در جریان سفر استانی معاونت سیاسی به استان سیستان و بلوچستان، ضمن بازدید از برخی مناطق سیل‌زده سیستان از جملهدر نقطه صفر مرزی، از نزدیک در جریان وضعیت این مناطق و هم چنین اقدامات و امدادرسانی‌های تمامی دستگاه‌ها و نهاد‌های شورای مدیریت بحران قرار گرفت. عرف با تمجید از اقدامات انجام شده، ضمن اشاره به ضرورت حضور و فعالیت موثر احزاب، تشکل‌ها و سازمان‌های مردم نهاد در مدیریت شرایط و امدادرسانی به مردم، بر عزم دولت و وزارت کشور برای تداوم امدادرسانی، بازسازی مناطق سیل‌زده و جبران خسارات سیلاب اخیر تاکید نمود. معاون سیاسی وزیر کشور هم چنین با حضور در پایانه مرزی میلک، از وضعیت این پایانه بازدید کرد. انتهای پیام/
مهرمهر17 ساعت قبل
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از النهرین، ابو وارث الموسوی سخنگوی جنبش النجباء اعلام کرد: آنچه برخی پایگاه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی درباره آماده شدن این جنبش برای هدف قرار دادن منافع آمریکا مخابره کرده‌اند کذب محض و ساخته دنباله روهای سفارت آمریکاست. وی افزود: بعید نیست که برخی شرکت‌ها یا منافع آمریکایی از سوی خود آمریکایی‌ها هدف قرار گیرد تا به گروههای مقاومت (حشد شعبی) اتهام وارد شود. هر چیزی از آمریکا بر می‌آید. الموسوی تاکید کرد: ما از چیزی نمی‌ترسیم و اگر قصد حمله به آمریکایی‌ها را داشته باشیم به شکل مستقیم و آشکارا آنرا اعلام می‌کنیم. وی افزود: ما با حضور نظامی آمریکا در عراق مخالفیم زیرا از حجم جنایات این نظامیان و خطر آنها برای غیرنظامیان آگاهیم.
انتخابانتخاب18 ساعت قبل
کمیسیون ماده صد حکم به «تخریب» اضافه طبقات و اضافه‌بنای پلاک‌ثبتی ۱۹٫۷۹۷ لواسان، متعلق به «حسن میرمحمدعلی» داده‌است. به گزارش دانشجو، کمیسیون ماده صد حکم به «تخریب» اضافه طبقات و اضافه‌بنای پلاک‌ثبتی ۱۹٫۷۹۷ لواسان، متعلق به «حسن میرمحمدعلی» (داماد آقای شمخانی) داده‌است. توضیحات: نارضایتی شمخانی از تخلفات دامادشروزنامه فرهیختگان نوشت: روز گذشته یک منبع آگاه در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی به «فرهیختگان» اطلاع داد که با وجود رابطه فامیلی میان حسن میرمحمدعلی و شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، این مهم باعث بروز تخلفات نبوده است و آقای شمخانی هم علاوه بر اینکه اجازه چنین سوءاستفاده‌هایی را نمی‌دهند، خود ناراضی هستند و درحال پیگیری موضوع از مجاری قانونی‌اند، بنابراین رابطه‌ای بین نسب فامیلی و خانوادگی و تخلفات وجود ندارد.

نظرها

اخبار بیشتر