فیلم/ آتش‌سوزی مهیب در لس‌آنجلس
  1. خبری
  2. همه خبرها
  3. مشرق‌نیوز
  4. حوادث

در ادامه بخوانید

فیلم/ عاقبت لایی کشیدن در خیابان!

مشرق‌نیوزمشرق‌نیوز1 روز قبل

فیلم/ آتش‌سوزی در قطار حامل هواداران فرایبورگ

مشرق‌نیوزمشرق‌نیوز22 ساعت قبل
اسپوتنیک: این قطار حامل ۷۰۰ تن از هواداران تیم فوتبال اف‌سی فرایبورگ بود. دست‌کم سه نفر بر اثر دود ناشی از آتش‌سوزی دچار مسمومیت شدند. این حادثه به دلیل نقص فنی رخ داد

همه حرف و حدیثهای عجیب در مورد قذافی/ از عشق مخفیانه به وزیر خارجه آمریکا تا ادعا در مورد رابطه جنسی با پسران و پوشیدن لباسهای زنانه/ آیا قذافی به ایران پیشنهاد داد که به عربستان حمله کند؟

12+
نامه‌نیورنامه‌نیور1 روز قبل
خبر فوریخبر فوری1 روز قبل
در این گزارش به برخی نکات و کارهای عجیب معمر قذافی پرداخته و سعی در معرفی این شخصیت عجیب داریم. سخنرانی عجیب در سازمان مللدر ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹ دیکتاور سابق لیبی، در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی بسیار عجیبی ایراد کرد. او درباره «فئودالیسم سیاسی» هشدار داده و خواهان ارائه حق وتوی دائمی به تمام اعضای شورای امنیت سازمان ملل شد. عشق به وزیر امور خارجه آمریکامشهور است که معمر قذافی علاقه شدیدی به کاندولیزا رایس (وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده) داشته است. از جمله افرادی که پس از مرگ قذافی دستگیر شد «جمیله درمان» بادیگارد شخصی معمر قذافی و یکی از برجسته‌ترین نزدیکان وی بود.
اقتصاد آنلایناقتصاد آنلاین4 ساعت قبل
او که بعدها متوجه شدم کلاهبردار است گفت ۲ میلیون تومان می‌گیرد و شوهر صفیه را سر به نیست می‌کند. ۳میلیون تومان به‌صورت کارت به کارت و ۴ میلیون تومان دستی به او پول دادم. بعد چه اتفاقی افتاد؟ شب حادثه زمانی که صفیه به خانه مادرش رفت من به همراه آدم کش اجاره‌ای به خانه مقتول رفتم. همانجا تصمیم گرفتم خودم شوهر صفیه را بکشم بعد با شالی که روی کاناپه بود او را خفه کردم. چطور دستگیر شدی؟ مادرم با من تماس گرفت و گفت شوهر صفیه را کشته‌اند.
ساعت ۲۴ساعت ۲۴1 روز قبل
ساعت ۲۴-بارها ضرب المثل معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز- کند هم جنس با هم جنس پرواز» را شنیده بودم، اما آن قدر در یک عشق خیابانی غرق بودم که نمی‌خواستم حقیقت این سخن حکیمانه را باور کنم. آن روز ناخودآگاه به پسری دل باختم که از چند روز قبل مرا تعقیب می‌کرد و با ابراز علاقه هایش بذر یک عشق خیابانی را در وجودم پاشید. از آن روز به بعد فقط لبخندهای عاشقانه «جمال» را می‌دیدم به طوری که این عشق خیابانی روح و روانم را تسخیر کرده بود. آن قدر در این عشق خیابانی غرق شده بودم که متوجه گذر زمان نمی‌شدم تا این که خانواده جمال در تابستان همان سال به خواستگاری ام آمدند. پدر و مادرم گریه کنان اشتباه بزرگ مرا گوشزد کردند که با جوانی همسطح خودمان ازدواج کنم حتی پدرم مرا به مرکز مشاوره تخصصی برد، ولی مرغ من یک پا داشت.

نظرها

اخبار بیشتر