گفت‌وگوی ایسنا با خانواده معروف‌ترین جانباخته زلزله آذربایجان شرقی
  1. خبری
  2. همه خبرها
  3. ایسنا
  4. حوادث

گفت‌وگوی ایسنا با خانواده معروف‌ترین جانباخته زلزله آذربایجان شرقی

ایسناخبرگزاری ایسنا |
سرش را روی تلی از آوار گذاشته و آرام لالایی می‌خواند هرازگاهی زیر لب چند جمله‌ای را به زبان می‌آورد و دوباره بغض امانش را نمی‌دهد و می‌زند زیر گریه. باشویادولانیم«گوزل قیزیم آللاهین یانیندادی»، «گوزل قیزیم مدرسه ددی، ایندی گلجک». مردی که آن طرف‌تر ایستاده می‌گوید او پدر زهرا است. همان دختر بچه‌ی بلبل زبان معروف.

به گزارش ایسنا، تمام پنج کشته زلزله بامداد جمعه در آذربایجان شرقی در یک روستا جان خود را از دست دادند. روستایی به نام «ورمکش» در ۱۳۰ کیلومتری تبریز. روستایی که کمتر از ۴۰۰ خانوار در آن زندگی می‌کنند و زمین لرزه اکثر ساختمانهای قدیمی و غیر مقاومش را با خاک یکسان کرده است.

کوچکترین جان باخته زمین لرزه روز جمعه نیز در یکی از همین خانه‌ها جان خود را از دست داد؛ زهرا عابدی دختر ۱۰ ساله‌ای که از دیروز ویدیویی از بلبل زبانی‌هایش در مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما در فضای مجازی در حال چرخیدن است. دختری که از وضعیت بد امکانات آموزشی در مدرسه‌شان گله می‌کند و در آخر هم اگر روزی در این کشور کاره‌ای شود، بتواند مشکلات را حل کند.

اصغر عابدی پدر زهرا روی ویرانه‌های خانه‌اش نشسته پسر دیگرش سرش را روی شانه پدر گذاشته و در حالی که پدر با دستانش جسم خیالی دخترش را در آغوش کشیده با یکدیگر گریه می‌کنند. اصغر برای دختر ۱۰ ساله‌اش لالایی می‌خواند و بعد طوری که انگار طاقت دیدن اشک‌های پسرش را ندارد او را دلداری می‌دهد و به زبان آذری می‌گوید: زهرای ما هیچ جا نرفته، مدرسه است و حالا برمی‌گردد. پدر و پسر اما خودشان بهتر می‌دانند که نه خبری از زهرا است و نه دیگر او را خواهند دید. چرا که با این جملات پدر اشک‌ و مویه‌شان به هق هق و گریه‌ای بلند بدل می‌شود. مردی که همسایه‌ی دیوار به دیوار آنهاست می‌گوید: اصغر آقا از صبح امروز همین جا نشسته و هیچ جا نمی‌رود چند بار همسایه‌ها خواستند او را به جای دیگری ببرند تا در این محل نباشند اما قبول نمی‌کند و می‌گوید می‌خواهد پیش دخترش باشد.

اهالی روستا هر چند دقیقه با دیدن اصغر پیش او می‌روند و برای دقایقی هم که شده او را دلداری می‌دهند.

به سراغ پدر داغدار می‌روم؛ مردی میانسال که چندان توان صحبت ندارد و به زبان آذری می‌گوید: «قیزیم گدیپ آللاهین یانینا، آلله اوزی اونی وردی منه اوزیده توتدی» بعد دوباره اشک‌هایش جاری می‌شود.

مادر زهرا نیز حال و روزی بهتر از همسر و پسرش ندارد. دو نفر از زنان روستا بازوهایش را گرفته و او را به خانه‌اش آورده‌اند. این اولین بازگشت او به خانه ویران‌شده پس از زلزله است.

در وبسایت خبری بخوانید: اخبار حوادث واقعی

اشک تمامصورت زن میانسال را پوشانده و برای دخترش مرثیه می‌خواند سرش را بالا می‌ارود و به زنانی که دورش حلقه زده‌اند می‌گوید هر روز بعد از مدرسه در همین حیات بازی می‌کرد. و هنوز صدایش در گوشم مانده. حالا اعضای خانواده هر سه در حال عزاداری بر روی آواری هستند که کمتر از دو روز پیش جان جگر گوشه‌هایشان را گرفته بود. دختری که اهالی روستا او را به بلبل زبانی و حاضر جوابی می‌شناسند.

مردی دیگر با پیراهن مشکی وارد حیات خانه‌ای که آوار احاطه‌اش کرده می‌شود. نوه عموی اصغر است و می‌گوید زهرا دختر بانمکی بود. که همه حرف زدنش را دوست داشتیم. خیلی هم باهوش بود و جزء شاگرد اول‌های مدرسه بود. آرزویش این بود که بزرگ شود و برای روستا و کشورش کاری کند و همیشه هم این را به معلمان و دوستانش می‌گفت.

مردم جوان ادامه می‌دهد شب زلزله آوار روی سر زهرا ریخت. و بیهوش شد. فکر می‌کنم مرگ مغزی شده باشد پدرش او را از زیر آوار خارج کرد و به درمانگاه ترکمانچای برد. اما آنجا هم برق رفته بود و نمی‌دانیم زهرا در خانه تمام کرد یا به دلیل کمبود امکانات در بیمارستان ترکمانچای جانش را از دست داد.

هنوز حرف‌های مرد جوان تمام نشده که پیرمردی با ریش‌های پرپشت خودش را به اصغر می‌رساند پیشانی‌اش را می‌بوسد و همراه با ضجه‌های اصغر گریه می‌کند. مرد از او می‌خواهد که بر سر خاک دخترش برود اما اصغر می‌گوید که اینجا خانه‌ی دخترش است. و خانه را به مزارش ترجیح می‌دهد. دوباره به زبان آذری و با بغضی در صدایش می‌گوید: «خودم دخترم را از زیر آوار خارج کردم. خودم به بیمارستان بردم و خودم جسدش را به روستا برگرداندم. خودم هم غسلش دادم و به جای لباس عروس کفن بر بدنش پیچاندم و در قبرستان روستا دفنش کردم.»

از خانه‌ خانواده عابدی که حالا تلی آوار از آن باقی مانده دور می‌شویم. پدر و پسر هنوز مشغول عزاداری بر روی آوارها هستند، فضای غمگینی در روستا حاکم است و انگار تمام اهالی عزادار دختری هستند که تا همین چند روز پیش آرزویش ساختن روستا و کشورش بود.

ایسنا- مهدی بابایی

خواندن خبر در سایت منبع

در ادامه بخوانید

ورود ناگهانی یک خودرو به سالن انتظار بیمارستان + فیلم

باشگاه خبرنگارانباشگاه خبرنگاران15 ساعت قبل
به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران جوان، راننده‌ای در چین هدایت کنترل خودرو را از دست داد و دچار حادثه شد. او با خودرو وارد سالن انتظار یک بیمارستان شد و خساراتی به آن وارد کرد. این حادثه به بیمارانی که در سالن انتظار نشسته بودند، لطمه‌ای وارد نکرد. بیشتر بخوانید: تصادف شاخ به شاخ در سر پیچ حین سبقت + فیلمانتهای پیام/

فیلم/ روبرو شدن جالب معتادان و موادفروشان

مشرق‌نیوزمشرق‌نیوز1 روز قبل
عصر ایرانعصر ایران1 روز قبل
صبح امروز در شعبه ۱۰ دادگاه کیفری یک تهران، پرونده قتل خونین در خیابان شمشیری تهران با حضور فرد متهم به قتل و اولیای دم مقتول برگزار شد. با حضور مأموران در محل، آثار خونریزی در کف آسفالت مشاهده و یک عدد غلاف و قمه خونی نیز در قسمتی از کوچه کشف شد. در تحقیقات محلی اهالی اظهار داشتند مقابل خانه‌ای داخل کوچه محل نزاع، دقایقی قبل درگیری خونین رخ داد که یک دستگاه موتورسیکلت با دو ترک‌نشین مراجعه و با یکی از ساکنان خانه درگیر شده‌اند. مقتول و دوستش با من درگیر شدند و من اصلا یادم نمیاد که دیگر چه شد که متاسفانه مقتول کشته شد. قاضی پس از استماع دفاعیات متهم به قتل و وکیلش، ختم جلسه دادگاه را اعلام کرد.
همشهریهمشهری1 روز قبل
به گزارش همشهری، صبح ۲۹آذر سال ۹۵جنایت هولناکی در مقابل دادگاه شهرستان بابل رخ داد. مرد مجروح به‌دلیل اصابت گلوله به سرش جانش را از دست داد. وقتی ماجرا به پلیس گزارش شد، تحقیقات برای کشف راز این جنایت و دستگیری قاتل شروع شد. بررسی‌ها نشان می‌داد قاتل مردی به نام حسین‌علی و مقتول نیز برادرزن ۳۲ساله او به نام ابراهیم بوده است. به این ترتیب طناب دار به گردن قاتل افتاد و حکم اجرا شد اما ۲ثانیه بعد خانواده مقتول بخشش خود را اعلام کردند.

تصاویر: آتش سوزی مهیب در شرق استرالیا

22+
انتخابانتخاب1 روز قبل
اقتصاد آنلایناقتصاد آنلاین17 ساعت قبل
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایران، رسیدگی به این پرونده از یازدهم تیر سال ۹۷ به‌دنبال مرگ مشکوک مرد میانسالی در خانه‌اش شروع شد. در ابتدای جلسه دادگاه نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند آن گاه اولیای دم در جایگاه ایستادند و خواستار اشد مجازات برای متهم شدند. تا اینکه صبح روز حادثه به مغازه او در بازار رفتم بعد ساعت ۱۱ بود که همراه او به خانه‌اش رفتیم. در اینجا قاضی زالی به متهم پیشنهاد داد در جلسه غیرعلنی این ماجرا را توضیح دهد که متهم پاسخ داد: نه آقای قاضی خواهش می‌کنم از من نخواهید علت قتل را توضیح بدهم من اشتباه بزرگی کردم ومستحق اعدامم. پس از اظهارات متهم، قضات دادگاه ختم جلسه را اعلام کردند و برای صدور حکم وارد شور شدند.

نظرها

اخبار بیشتر