1. خبری
  2. سیاسی
پوشش خبری

تخریب مستمر هاشمی رفسنجانی که همچنان بعد از فوتش ادامه دارد

سند دروغگویی کارگردان مستند تخریبی آیت الله هاشمی

انتخابخبرگزاری انتخاب
سند دروغگویی کارگردان مستند تخریبی آیت الله هاشمی
سند دروغگویی کارگردان مستند تخریبی آیت الله هاشمی - 1

علی طالبی‌ طادی، کارگردان مستند «هاشمی زنده است» در مناظره با مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی ادعا کرده بود که مبلی که هم اکنون در خانه موزه آیت الله هاشمی رفسنجانی قرار دارد بعد از فوت ایشان به منزل آورده شده است.

به گزارش «انتخاب»، این در حالی است تصویر فوق (سمت راست)، آیت الله هاشمی را روی این مبل در کنار اعضای خانواده نشان می‌دهد؛ همان مبلی که اکنون در خانه موزه آیت الله هاشمی قرار دارد. (سمت چپ)

خواندن خبر در سایت منبع

فتوتیتر| با فشارهای خانواده آقای هاشمی اکران‌های دانشجویی کنسل شد

تسنیمخبرگزاری تسنیم
فتوتیتر| با فشارهای خانواده آقای هاشمی اکران‌های دانشجویی کنسل شد

- اخبار رسانه ها -

فتوتیتر| با فشارهای خانواده آقای هاشمی اکران‌های دانشجویی کنسل شد - 2

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه‌ها

خواندن خبر در سایت منبع

مناظره درباره مستند «هاشمی زنده است» علیه هاشمی!

فراروخبرگزاری فرارو
مناظره درباره مستند «هاشمی زنده است» علیه هاشمی!
مناظره درباره مستند «هاشمی زنده است» علیه هاشمی! - 0

نشست نقد و بررسی مستند «هاشمی زنده است» با حضور علی طالبی طادی کارگردان، عباس سلیمی‌نمین پژوهشگر تاریخ و فؤاد صادقی نویسنده و روزنامه‌نگار برگزار شد.

به گزارش ایرنا، در این نشست که عصر روز یکشنبه شانزدهم دی از سوی بنیاد فرهنگی روایت فتح در سالن اسوه برگزار شد، ابتدا مستند ۱۰۰ دقیقه‌ای «هاشمی زنده است» به نمایش درآمد و پس از آن، با طرح این سؤال از سوی احسان رستگار مجری برنامه که «رسالت یک مستند چیست؟»، میزگرد نقد و بررسی این مستند آغاز شد.

ابتدا فؤاد صادقی در پاسخ به پرسش مجری اظهار کرد: آنچه امروز در این سالن به نمایش گذاشته شد، به سادگی نمی‌تواند عنوان مستند را دریافت کند. مستند همانطور که از نامش پیداست باید دارای سند و استناد باشد. مستندها دارای یک طرح تحقیق و مفهوم‌افزایی هستند حال آنکه این فیلم بیشتر به یک کلاژ یا ترکیبی از تصاویر آرشیوی شبیه بود که با یک دیدگاه خاص سیاسی گزینش شده‌اند.

صادقی با بیان اینکه «این فیلم از ارزش هنری خاصی برخوردار نیست»، گفت: از این جهت بیشتر باید از زاویه مفهومی به این فیلم پرداخت. اهمیت این فیلم در نگاه سازندگان آن است؛ سازندگانی که با وجودی که دانشجو معرفی شده‌اند ولی در واقع یک تشکل شبه‌دانشجویی هستند که بناست بلندگوی یک جریان خاص قدرتمند در کشور باشند؛ جریانی که در حوادث دهه‌های اخیر رد پای محسوسی دارد.

وی ادامه داد: تولیدات اینچنینی را به فراوانی می‌توان این سال‌ها از شبکه‌های مختلف تلویزیون دید؛ اتفاقا با صدای گوینده همین مستند یعنی آقای ناصر طهماسب که یکی از گران‌ترین گویندگان کشور است.

صادقی افزود: نگاه حاکم بر این جریان را باید در جملات پایانی این مستند دید که معتقد است انقلاب و ریل اقتصاد کشور از سال ۶۸ به بعد به انحراف رفت و با همه تفاوت‌های دولت‌ها و مجالس شورای اسلامی که در این ۳۰ سال روی کار آمدند، همچنان بر این انحراف پیش می‌رود تا وقتی کسی بیاید و این را به مسیر اصلی خودش برگرداند.

وی این نگاه به کشور و انقلاب را نگاهی بسیار خطرناک دانست و گفت: این نگاه برای رأی مردم هیچ ارزشی قائل نیست. اینکه ما حاصل انتخاب‌های گوناگون مردم در این ۳۰ سال را یکسره انحراف بخوانیم، نشان می‌دهد که برای رأی مردم و همچنین برای رهبری انقلاب ارزشی قائل نیستیم. بهرحال از سال ۶۸ سکاندار اصلی اداره کشور مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هستند و بیشترین تأثیرگذاری و اختیارات را در کشور داشته‌اند. هیچ شخص دیگری را غیر از رهبر معظم انقلاب نمی‌توان نفر اول کشور در این ۳۰ سال دانست. از این رو، نگاه حاکم بر این فیلم، جفا به فردی است که بالاترین مسئولیت را در این ۳۰ سال در کشور داشته است.

این نویسنده و روزنامه‌نگار، نگاه توهم‌آمیز به مجموعه اتفاقات کشور را ویژگی این مستند خواند و گفت: بر اساس ادعای فیلم، باید بررسی کرد و دید قبل از سال ۶۸ قطار کشور بر کدام ریل بوده که آقای هاشمی از سال ۶۸ آن را منحرف کرده است. تا پیش از پیروزی انقلاب که قطار کشور بر ریل شاهنشاهی بوده است. بعد از پیروزی انقلاب هم که دولت موقت و مهندس مهدی بازرگان اداره کشور را بدست گرفت که قطعا از نگاه سازندگان فیلم منحرف است. پس از او نیز، بنی صدر و بعد از آن نیز دولت مهندس میرحسین موسوی سکان اداره کشور را به دست گرفتند که قطعا به نظر سازندگان فیلم همگی منحرف هستند. به این ترتیب، ما ملتی هستیم که نه از سال ۶۸ که از ابتدای انقلاب، اشتباه کرده‌ایم و طبق این نگاه، امام نیز از ابتدا اشتباه عمل کرده است.

صادقی افزود: روایت فیلم این است که امام در جنگ به یک فرد انحرافی اعتماد کرد و رهبر انقلاب هم در سال ۷۶، درباره یک فرد انحرافی گفتند که هیچکس برای من هاشمی نمی‌شود.

وی با طرح این پرسش که اگر همه انحرافی بودند، چه کسی می‌تواند قطار کشور و انقلاب را روی ریل درست بازگرداند؟ گفت: پاسخ این مستند به این پرسش روشن است؛ تنها یک جریان خاص است که می‌تواند کشور را اداره کند؛ یک جریان امنیتی که در برهه‌های حساس کشور را نجات داده و اکنون هم اگر به او میدان بدهند می‌تواند کشور را نجات دهد.

صادقی با انتقاد از نام مستند گفت: فیلم با عنوان «هاشمی زنده است» به تمسخر جمله حضرت امام درباره آقای هاشمی می‌پردازد تا بگوید انحراف هنوز هم زنده است. حال آنکه واقعیت این است که آقای هاشمی دو سال است که دیگر زنده نیست و ما باید برای آینده خود تصمیم بگیریم؛ آیا می‌خواهیم به نسخه‌هایی بازگردیم که همه را انحرافی می‌دانند؟ در ۳۰ سال گذشته، ۵ مجلس اصولگرا و دو مجلس اصلاح‌طلب بر کشور حاکم شده‌اند، برنامه‌های توسعه‌ای و بودجه‌های کشور عمدتا در مجالس اصولگرا بسته شده است، آیا می‌خواهیم بگوییم که همه را باید کنار گذاشت و به سوی یک نسخه جدید رفت که همه را اهل انحراف می‌داند؟

این نویسنده و روزنامه‌نگار تأکید کرد: اگر بخواهیم در این فضا حرکت کنیم، بهترین مسیر را برای کسانی باز کرده‌ایم که اصل انقلاب اسلامی را اشتباه می‌دانند. در واقع نگاهی از جنس نگاه حاکم بر این فیلم، بهترین پاس گل به ضد انقلاب است؛ اینکه ما همه مسئولان این کشور از ابتدا تا امروز را دزد، خائن، منحرف، جاسوس یا نادان خطاب کنیم.

وی با اشاره به تعابیری که فیلم بر آن تأکید دارد، گفت: شاهکارها و نقطه عطف‌های فیلم آنجاست که از میان مناظره آقای احمدی‌نژاد و مهندس موسوی در سال ۸۸، بخشی را به نمایش می‌گذارد که دقیقا رهبر انقلاب در خطبه معروف خود در ۲۹ خرداد ۸۸، شدیدترین واکنش را به آن نشان دادند و بخاطر همین جملات، برای نخستین بار، رئیس‌جمهوری کشور را با نام در خطبه‌های نمازجمعه مورد انتقاد قرار دادند. همچنین در فیلم، بخشی از اعترافات زندانیان سال ۸۸ پخش می‌شودکه اتفاقا رهبر انقلاب در واکنش به پخش این اعترافات از تلویزیون در عیدفطر ۸۸ فرمودند اعترافات افراد فقط علیه خودشان دارای صحت است و درباره دیگران بی‌اعتبار است.

صادقی با تأکید بر اینکه «نگاه حاکم بر این فیلم، هدیه و پاس گل به ضدانقلاب است»، گفت: این نگاه به دلیل تأثیری که در همه رسانه‌های حاکمیتی دارد، حائز اهمیت است و متأسفانه دانشجویان و جوانانی از جنس سازندگان این فیلم نیز که می‌خواهند انقلابی باشند، نادانسته تحت تأثیر همان نگاه هستند؛ نگاهی که از سن آنها بیشتر است و نمی‌دانند که تیشه به ریشه انقلاب می‌زند.

وی با بیان اینکه «این نگاه به دنبال حذف همه برای گرفتن عنان مطلق قدرت در دست است»، این فیلم را دارای اشتباهات و دروغ‌های فراوانی دانست و گفت: در بخش‌های پایانی فیلم عنوان می‌شود که آقای هاشمی در استخر فرح پهلوی از دنیا رفته‌اند در حالیکه این یک دروغ آشکار است آن هم نه درباره زمان و مکانی که ما و سازندگان فیلم به آن دسترسی نداریم. مکانی هست در تهران متعلق به نهاد ریاست جمهوری که اصلا درون کاخ سعدآباد نیست. باغ کشاورزی بوده به نام ارکیده که بعد از انقلاب به یک ساختمان دولتی جهت برخی ملاقات‌های رؤسای‌جمهور تبدیل می‌شود و آب‌انبار این مجموعه، تبدیل به یک استخر کوچک سرپوشیده شده است. این استخر اکنون هم در اختیار سپاه حفاظت است. متأسفانه کسانی که این فیلم را ساختند هرگز به خود زحمت نداده‌اند بروند ببینند این استخر کجاست. از این رو، من مخاطبان این فیلم را به قضاوت درباره دروغ‌های فاش این فیلم دعوت می‌کنم.

این نشست با اظهارات علی طالبی‌طادی کارگردان این مستند ادامه یافت که در واکنش به فؤاد صادقی سخن گفت و جاهایی دیالوگ‌های پینگ پنگی بین او و صادقی، محل اعتراض سلیمی‌نمین شد.

ادامه این نشست مناظره را بخوانید:

طادی: نکته اول اینکه، خانواده آقای هاشمی به ما اتهاماتی زدند. آقای یاسر هاشمی گفتند مقدار زیادی از تصاویر مستند دروغ است حال آنکه ما اسرار مگویی نگفتیم. همه قبلا گفته شده است. حتی برخی اهل فن به ما خرده می‌گیرند که موارد بدیهی را دوباره طرح کرده‌ایم. ما به آقای یاسر هاشمی نامه هم زدیم و گفتیم بیایید با هم مناظره کنیم اما از سمت ایشان جوابی دریافت نکردیم. الان هم باز اعلام می‌کنیم حاضریم با ایشان مناظره کنیم. البته قابل پیش‌بینی بود، نگاه این بزرگواران نگاه بالا به پایین است و همیشه یکطرفه صحبت کردند. یک مصاحبه می‌کنند نزدیک ۱۲ روزنامه در روزهای یکم و دوم دی ماه تیتر یک می‌کنند. برای هیچ فیلم سینمایی‌ای چنین هجمه‌ای نبوده است. انگار یک دکمه‌ای وجود دارد که اگر یک خانواده خاص بزند می‌تواند به صورت کثیرالانتشار و زنجیره‌وار روزنامه‌ها آن را چاپ کنند. این ما را یاد روزنامه زنجیره‌ای انداخت.نکاتی را آقای صادقی درباره هویت ما گفتند. ما یک مجموعه دانشجویی هستیم به نام سفیرفیلم. چرخش مالی ما مشخص است. هزینه مستند هم مشخص است. آقای محمد هاشمی گفتند این مستند سه میلیارد خرج داشته است. این برای کسانی که در این حوزه هستند، بیشتر شوخی است. یک مستند آرشیوی، حدود ۶۰ میلیون خرج دارد. ما اکران‌های دانشجویی داریم. سفیر جزو اولین مؤسسه‌هایی است که از سال ۸۹، اکران‌های دانشجویی دارد. البته درباره این مستند به لطف فشارهایی که خانواده آقای هاشمی آوردند خیلی از اکران‌های دانشجویی ما کنسل شد ولی ۶۰ اکران دانشجویی داشتیم. در دانشگاه امیرکبیر مجوز اکران از دانشگاه گرفته بودیم اما با فشاری که نمی‌خواهم از آن سخن بگویم، کار را کنسل کردند. تا بحال نزدیک به شش هزار نسخه به صورت اینترنتی فروختیم. بعضی پروژه‌هایمان را به اوج می‌فروشیم. بعضی پروژه‌ها را به جاهای دیگر می‌فروشیم ولی این جنس پروژه‌هایمان را به علت جنجالی بودن کسی نمی‌خرد. می‌خواهم بگویم ما از جای خاص و مخوفی تغذیه نمی‌شویم ولی باید روشن شود که این اعداد را خانواده آقای هاشمی از کجا به ما نسبت می‌دهند. روزنامه همشهری زده است ۲۰ میلیارد تومان.

صادقی: من صحبت از میلیارد نکردم. گفتم شما یک گروه دانشجویی هستید چطور گران‌ترین گوینده ایران یعنی آقای ناصر طهماسب را می‌آورید؟ اگر دانشجویی هستید چرا یک دانشجو را نیاوردید، پس کار دانشجویی نیست.طادی: گفتن ارقام، حرفه‌ای نیست ولی آقای ناصر طهماسب رقم‌هایشان متفاوت است؛ از یک و نیم میلیون می‌گیرند تا شش یا هفت میلیون. درست است اگر بخواهد برای شما بخواند قطعا عدد متفاوتی می‌گوید. من ترجیح دادم مدیوم استاندارد رعایت شود. چهار پنج میلیون تومان هم برای یک گوینده حرفه‌ای عدد خاصی نیست.آقای صادقی یک مستند جدیدی را ترسیم کردند که حرف‌های خاصی می‌زند. ما نگفتیم انحراف ایجاد شده. از اقتصاد گفتیم که یک واقعیت است. کیست بگوید اقتصاد امروز ما انقلابی و اسلامی است. امام خمینی می‌فرمایند کشور را بعد از من دست لیبرال‌ها می‌دهید. آقای روغنی زنجانی می‌گویند که هاشمی یک بیزینسمن بود و کشور را به سمت لیبرالیسم برد ما هم نمی‌دانستیم کجاست و فقط همراهی کردیم. حتی به احمدی‌نژاد هم انتقاد کردیم که در اقتصاد کلان، کشور را لیبرالی مدیریت کرد، شاید در شئونات رفتاری ساده‌زیست بود.در مورد اینکه ما مدیریت رهبری را زیر سؤال برده‌ایم، به نظرم پشت سر رهبری مخفی نشویم. آقای صادقی می‌گویند این فیلم به امام توهین کرده است. چه کسی گفته که نقد هاشمی، نقد امام و انقلاب و رهبری است؟رهبر انقلاب گفتند من نه شرعا نه عرفا نه قانونا اجازه ندارم در شقوق ریز کشور دخالت کنم. سر قضیه برجام گفتند بنده خوش‌بین نیستم ولی اجازه دادند بروند و مذاکره کنند. هنوز دو سال نگذشته همه چیز را گردن رهبری می‌اندازند. دولت به چه شکل سمت مذاکرات رفت؟ رهبری گفتند اگر آنها برجام را پاره کنند ما آتش می‌زنیم. آقای روحانی بلافاصله گفت برجام چیزی نیست که بعضی فکر ‌کنند بیندازند در منقل آتش بزنند. اینها حافظه تاریخی است. حالا که خورده زمین می‌گویند رهبری پشت این کار بوده است.صادقی:شما می‌گویید از سال ۶۸ آقای هاشمی قطار را از ریل خارج کرده است. قبل از ۶۸ آقای موسوی بوده، شما نظرتان درباره قبل از ۶۸ چیست؟طادی:درباره موضع ما نسبت به دولت میرحسین موسوی هم، ما نگفتیم آقای موسوی منحرف بوده یا نه.

کارگردان: هاشمی فقط دو ماه فرمانده جنگ بود که جام زهر را به امام داد

اما شما استخر فرح را اشاره کردید. یا نمی‌دانید یا می‌دانید و نمی‌خواهید بگویید. استخر فرح نبود، استخر کی بود؟ شاید آقای یاسر هاشمی هم نمی‌داند. دو جا داشتند یکی در سعدآباد بود که آقای احمدی‌نژاد که آمد نگذاشتند سعدآباد بروند. یک استخری آقای هاشمی ساخته بودند. آقای یاسر هاشمی گفتند ۷۷، ولی ما تاجایی که یادمان است در دوران ریاست جمهوری‌شان بوده است زمانی که تورم بالا بود و مردم مشکل اقتصادی داشتند. یک شخصی است به نام لیلا امامی که زن هویداست باغ ارکیده‌ای داشته که در آن گل می‌کاشته. آن زیر هم آب انبار نبوده، این حرف شبیه شوخی است. سونا بوده که با گسترش تبدیل به استخر می‌شود. خانواده آقای هاشمی دو سال است چیزی نگفته، حالا به یکباره بعد از این مستند گفتند. ما حالت احمدی‌نژادی نداریم که بیاییم رو کنیم. لیلا امامی با فرح فرقی ندارد. مشکل ما فرح نیست. مشکل این است که چرا مسئولان کشور کاخ‌نشین هستند. اگر بناست روحانیون کاخ‌نشینی کنند همسر هویدا همانجا می‌نشست. مسأله این است که روحانیون قرار نبود بروند شمال تهران زندگی کنند. این همه مسئولان از استخرهای مختلف استفاده می‌کنند چرا یک نفر باید استخر خاص برای خودش درست کند؟

صادقی: پس پذیرفتید که استخر فرح نبوده است که مدت‌هاست روی این موضوع مانور داده می‌شود. من توضیح دادم این استخر جریانش چه بوده است. باغ گل بوده و ابتدای انقلاب توسط بنیاد مستضعفان تملک می‌شود. دولت آن را می‌خرد و تبدیل به ساختمان می‌شود. بنا براین قبل از انقلاب نه کاخی وجود داشته نه استخری. اما درباره زندگی در شمال تهران، امام مگر کجا زندگی کردند؟

طادی: امام جایی که داشتند لوکس نبود. نصف خانه آقای هاشمی که الان موزه شده، ۵۰۰ متر است. امام در یک جای چند وجبی زندگی می‌کرد یک حسینیه هم داشت که برای دیدارهای مردمی بود. اینکه بعد از فوت آقای هاشمی آمدند یک مبل پاره گذاشتند و همه را به آن ارجاع دهند که شوخی است. خواهشا از سد لتیان که آقای هاشمی می‌رفت و برای مرحوم شاه بود، چیزی بگویید.صادقی: شما قبل از فوت رفته‌اید که می‌گویید بعد از فوت آن را آنجا گذاشته‌اند؟

طادی: آقای صادقی می‌گوید ما در فیلم دروغ‌های بسیار گفتیم. این را شما از کجا آوردید؟ ما روایت محسن رضایی را آوردیم که چطور قول تأمین می‌‎دهد و بعد نامه را به امام می‌دهد. انقدر که می‌گویند آقای هاشمی فرمانده جنگ بوده، کمتر از دو سه ماه در جنگ به عنوان جانشین فرمانده کل قوا مسئولیت داشتند، در هشتمین سال جنگ و در همین مدت کوتاه، جام زهر را به امام دادند.

صادقی: این هم دروغ است. از سال ۶۲ تا ۶۷ ایشان فرمانده جنگ بودند. شما اینها را نمی‌دانید.

سلیمی‌نمین: نسبت تحمیل به امام تحقیر امام است نه نقد هاشمی

سلیمی‌نمین: بله آقای هاشمی فرمانده جنگ بودند. من هم با عنوان این مستند مخالفم. ابتدا باید تشکر کنم از نیروهای جوانی که شجاعانه وارد این عرصه‌ها می‌شوند تا هم‌نسلی‌هایشان که پیوندشان با تاریخ قطع شده، با تاریخ پیوند بخورند. امروز ما به دلیل گسست از تاریخ ضربه‌های جدی می‌خوریم و تجربیات سنگین تاریخی را دوباره تکرار می‌کنیم. پیوند نسل جدید با تاریخ بسیار ارزشمند است اما این جوانان را به بردباری و پذیرش نقد دعوت می‌کنم. این ایراد آخر آقای صادقی به مستند قطعا درست بود. آقای هاشمی مدتی فرمانده جنگ بودند و مدت کوتاهی جانشین فرمانده کل قوا بودند. دوران جانشینی‌شان کوتاه بود اما دوران طولانی‌ای فرمانده جنگ بودند. از سال ۶۲. اما نکته‌ای خطاب به آقای صادقی دارم. اگر شما به جوانان ایراد می‌گیرید که چرا سیاه‌نمایی می‌کنید ابتدا باید به آقای هاشمی در این باره ایراد گرفت. بله این ایراد به این مستند هست که به جای انتقاد، تندروی دارد و کلیه دستاوردها را بعضا زیر سؤال می‌برند. اما من از شما سؤال می‌کنم مگر آقای هاشمی بنیانگذار این شیوه نبود؟بر اساس خاطرات خود آقای هاشمی، ایشان در دولت مهندس موسوی نقش تعیین کننده دارد. خودش نوشته که فلان وزیر را احضار کردم گفتم اینگونه عمل کنید. اما بلافاصله بعد از اینکه ریاست جمهوری را می‌گیرد چه شیوه‌ای با آقای موسوی دارد؟ عنوان مصیبت‌کده را چه کسی روی دولت میرحسین موسوی می‌گذارد؟ ایشان خطبه‌های متعددی را به تشریح مصیبت‌کده دولت آقای میرحسین موسوی اختصاص می‌دهد. در حالی که نقش تعیین کننده‌ای در دولت آقای موسوی دارد؛ هم در اداره امور هم در حوزه تعیین خط مشی. چون این آقای هاشمی است که بحث عدالت اجتماعی را ابتدا مطرح می‌کند و بحث دولتی شدن امور را به صورت جدی پیگیری می‌کند، اما جوری موضع می‌گیرد گویی دولت آقای موسوی هیچ دستاوردی نداشته و همه آنچه که در دوران جنگ صورت گرفته، انحراف و فاجعه‌آفرین برای کشور بود. بعدها وقتی که احمدی‌نژاد به عنوان یک نیروی جوان پیدا شد و به خطا همه عملکردهای انقلاب را زیر سؤال برد، آقای هاشمی تأسف خورد که این چه کاری است.سؤال من این است آیا واقعا اداره دولت در دوران جنگ کار سختی بود یا نه؟ عدالت را رعایت کردن در آن ایام کار سختی بود. آقایان ایرادهایی هم در دولتی کردن اقتصاد و قطع دست بخش خصوصی داشتند اما دستاوردهای این دولت هم کم نبود.

هشت اشکال سلیمی نمین به مستند «هاشمی زنده است»

اما من لیستی از ایرادها به این مستند دارم.۱- اینکه در سال ۵۸، آقای هاشمی با مقام معظم رهبری به سفر حج رفتند حذف کرده است و می‌گوید آقای هاشمی با افراد بالا پشت بام رفتند. نمی‌گوید اقای هاشمی با آقای خامنه‌ای آن شب در پشت بام بودند که خبر تسخیر لانه جاسوسی آمریکا را شنیدند.

۲- اینکه بگوییم آقای هاشمی، امام را مجبور کردند، تحقیر امام است نه نقد هاشمی. امام اگر صلح را پذیرفت براساس واقعیاتی بود که بخشی از آن را آقای هاشمی برایش تشریح کرد. امام معتقد بود صلح پایدار از مسیر پیروزی در نبرد نظامی اتفاق می‌افتد ولی واقعیت تلخ شرایط آن روز باعث شد امام صلح را بپذیرد. آقای هاشمی تنها بازیگر این ایام نیست. امام براساس واقعیت موجود به این نتیجه می‌رسد که امروز پذیرش صلح به نفع جامعه است.

۳- مستند به موضوع مک فارلین وارد نشده است.

۴- برخی مونتاژها در فیلم خطاست آنجا که بنحوی تلاش می‌شود این تلقی را ایجاد کند که آقای هاشمی دارد برای بوش پدر کف می‌زند.

۵- موسیقی‌ای که روی تصاویر سفر حج آقای هاشمی کار شده، موسیقی در شأن حج نیست. آقای هاشمی در آن تصاویر در حال عبادت حج است ولی موسیقی برای استقبال از اشراف عرب و طاغوت است. به کار گرفتن این موسیقی درباره آقای هاشمی خطاست.

۶- مستند می‌توانست به بحث استقراض در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی بخوبی وارد شود که اصلا به آن نپرداخته است. یکی از ایرادات اساسی که به دولت آقای هاشمی وارد است، بحث استقراض نه برای سرمایه‌گذاری کلان بلکه گاهی برای مصرف است. آقای هاشمی خودشان هم به این ایراد پی بردند. ابتدا در نمازجمعه گفتند خیلی از کسانی که می‌گویند ما ۳۵ میلیارد مقروض هستیم، دروغگو هستند و دارند تهمت می‌زنند. اما بعد از این خطبه، به آقای هاشمی گفته می‌شود که اطلاعاتش ناقص است. بعد ایشان مسئولیت تحقیق را به دفتر بازرسی‌اش یعنی آقای محسن هاشمی دادند و دفتر گزارش داد که بله چنین قرضی را برای شما ایجاد کردند و شما الان ۳۵ میلیارد مقروض هستید.درواقع، افرادی از بی‌اطلاعی آقای هاشمی استفاده کردند. من اطلاع دقیق دارم بعد که آقای محسن هاشمی گزارش داد، تازه آقای هاشمی مطلع شد که برخی او را در چه وادی قرار دادند. یکی از تجربیاتی که از آن غفلت می‌کنیم این است که شخصیت‌ها وقتی در جایگاه حساس قرار می‌گیرند بلافاصله توسط افرادی احاطه می‌شوند که آن شخصیت را در مسیری قرار می‌دهد که بعضا خودش هم تمایلی ندارد.این موضوعات لازم است به یک تجربه تاریخی برای ما تبدیل شود. من وقتی مدیرمسئول کیهان هوایی بودم نامه‌ای خدمت آقای هاشمی نوشتم که بنده اطلاع موثق دارم برخی استقراض‌ها برای اموری است که ما براحتی با ریال می‌توانیم آنها را انجام دهیم. مثلا دانشگاه آزاد برای میز و صندلی استقراض خارجی کرده یا در مورد مراتع استقراض خارجی صورت گرفته بود. آقای هاشمی نامه من را به مهدی نواب معاون بین‌الملل وزارت اقتصاد و دارایی ارجاع دادند. آنجا به عنوان یک روزنامه‌نگار تلاش کردم از آقای نواب لیست استقراض را بگیرم ولی هرگز حاضر نشد لیست را به من بدهد. حال آنکه آقای هاشمی خودش قبلا در یک نمازجمعه گفته بود استقراض پدیده بسیار بدی است؛ اما این کار به نام آقای هاشمی و در بی‌اطلاعی او انجام دادند.

۷- نکته مهم این است که معتقدان به اقتصاد باز، به سیاست باز اعتقادی نداشتند. اقتصاد باز برای قشر خاصی دستاوردهایی داشت که نباید اجازه می‌دادند مردم بر آنها نظارت کنند برای همین فضای سیاسی را به شدت بستند. اینها چه کسانی بود و چگونه توانستند آقای هاشمی را در این وادی قرار دهند که بعد آقای خاتمی که فضای باز سیاسی را طرح کرد، آن همه با اقبال مواجه شد؟ این هم از تجربیات مهم ماست که دیدیم شورش‌هایی در شیراز، کرمان، اراک، مشهد، اسلامشهر و خیلی شهرها صورت گرفت در حالیکه اگر مقداری فضا باز بود و مسائل جامعه مطرح می‌شئ، شاید آن شورش‌ها صورت نمی‌گرفت. اینها نکاتی است که مستند از آن غفلت کرده است.

۸- درباره کنار رفتن آقای عارف، مستند به لحاظ تاریخی دچار اشتباه است. آقای عارف تحت فشار اصلاح‌طلبان و با دلخوری شدید کنار رفت. ولی مستند می‌خواهد بگوید که این کناره‌گیری طبق برنامه‌ریزی بوده است.

مجری: آقای طادی، چرا موسیقی فیلم، موسیقی «فهرست شیندلر» انتخاب شده؟ می‌دانید که این موسیقی خاستگاه ایدئولوژیکی دارد و درباره رژیم صهیونیستی و هولوکاست است؟طادی: ابتدا، درباره عنوان «هاشمی زنده است» توضیح دهم. عقیده ما این است که هاشمی زنده است. روزنامه آرمان که متعلق به خانواده آقای هاشمی است، قبلا عکس آقای روحانی و هاشمی را کنار هم زد و گفت روحانی همان هاشمی است. از این رو به نظر ما هاشمی زنده است نه از نظر فیزیکی بلکه از نظر ایدئولوژیکی.

درباره موسیقی فیلم هم باید بگویم، فیلم ۱۰۰ دقیقه‌ای است و انتخاب موسیقی‌های متفاوت برای آن خیلی سخت است. هر موسیقی دیگری هم انتخاب می‌کردیم، باز ممکن بود از نظر ایدئولوژیکی خاستگاهی داشته باشد.مجری: با وجودی که اسم فیلم از جمله امام است ولی در فیلم به جمله کامل امام اشاره‌ای نشده است. از طرفی وقتی به انتخابات ریاست جمهوری ۶۸ اشاره می‌کنید، به رقیب آقای هاشمی اشاره نشده و انگار آقای هاشمی خودش تنها کاندیدا بوده است.

درباره جمله امام، مخاطب ما متولدین دهه ۷۰ هستند و من فیلم را برای متولدین دهه ۷۰ به بعد ساخته‌ام. من برای دهه خودم فیلم ساختم؛ نسلی که آقای هاشمی برای آن نسخه فرزند کمتر زندگی بهتر را پیچید و من که بچه چهارم خانواده بودم، کوپن نداشتم.درباره انتخابات ریاست جمهوری ۶۸ هم باز می‌گویم من فیلم را برای دهه هفتاد به بعد ساخته‌ام. در آن انتخابات واقعا رقیبی برای آقای هاشمی وجود نداشت و عباس شیبانی مشخص بود که بنا نیست رأی بیاورد و بناست چه کسی رئیس‌جمهور بشود.صادقی: شما به فشار خانواده آقای هاشمی به دانشگاه امیرکبیر اشاره کردید. فیلم شما مجوز ندارد. در کشوری که هرکس بخواهد هر کاری انجام دهد باید مجوز داشته باشد، عجیب است که شما بدون مجوز ساخت و اکران، براحتی مستندتان را اکران می‌کنید. به دانشگاه هم اعلام کرده بودند که مستند مجوز دارد، دانشگاه از وزارت ارشاد استعلام کرد دید مجوز ندارد. چون فکر نمی‌کنم کسی در این کشور بتواند بگوید بعد از این همه تخریب آقای هاشمی و اینکه دو فرزندش را به زندان بردند، آقای هاشمی قدرت حاکمیت در اختیارش هست در شرایطی که خودش هم در قید حیات نیست.طادی: مستندها نیاز به مجوز ندارند ولی خانواده آقای هاشمی فشار آوردند و وزارت ارشاد هم به دانشگاه پالس داد و دانشگاه مانع از اکران شد.سلیمی‌نمین: اینکه دوستانی که دنبال حذف مجوز ساخت از داستانی‌ها هستند، حالا پیگیر مجوز ساخت مستندها هم باشند جای سؤال است.صادقی: نه من پیگیر مجوز ساخت مستند نیستم. اتفاقا بنظرم خیلی هم خوب است که همه مثل آقای طادی بتوانند مستند بسازند و کسی مانع‌شان نشود نه اینکه فقط یک نگاه خاص توان ساخت مستند بدون مجوز و اکران داشته باشد.اما، نکته دیگری که می‌خواستم بگویم این است که همانطور خود آقای طادی می‌گوید زمینه اصلی نقدهای ایشان بنا بوده اقتصادی باشد ولی هم مستند و هم سخنانشان نشان می‌دهد نه تنها شناختی ندارند بلکه مطالعه‌ای هم در این باره صورت نگرفته است. همه می‌دانند درصد بالایی از اقتصاد کشور حکومتی یا دولتی است؛ چطور می‌توان چنین اقتصادی را لیبرالی خواند؟قطعا انتقاداتی به عملکرد اقتصادی مسئولان کشور در دوره‌های مختلف وارد است، ولی اینکه بگوییم همه این سال‌ها انحرافی بوده و یک مدل و تئوری اقتصادی هم ارائه ندهیم، غیرعلمی است. فیلم در بخش اقتصاد خطا می‌رود من فقط یک اشاره می‌کنم؛ طبق سامانه‌ بانک اطلاعات سری‌های زمانی اقتصادی که تحت کنترل بانک مرکزی و تنها مرجع آمار رسمی اقتصادی است، تنها سالی که کشور بعد از انقلاب، رشد دورقمی و تورم تک‌رقمی را تجربه کرده، دوره آقای هاشمی و سال ۶۹ است؛ رشد ۱۲ درصدی و تورم ۹ درصدی.در فیلم بارها گفته می‌شود در دوره سازندگی تورم باعث شد مردم خیلی بدبخت شوند. شاخص حداقل حقوق در دوره آقای هاشمی از سال ۶۸ تا ۷۶، ۱۰ برابر شده است یعنی از عدد حدود ۲۵۰۰ تومان به ۲۵ هزار تومان رسیده است. تورمی که در این دوره بوده نسبتش ۵ برابر است. یعنی رشد حقوق نسبت به رشد تورم ۲ برابر است. یعنی سفره مردم در این هشت سال بزرگ شده است. البته ما در حاشیه شهرها اعتراضاتی داشتیم چراکه سیستم کشور هنوز درباره مستمری‌بگیران ساماندهی نشده بود. اما بیکاری در این دوره نسبت به دیگر دوره‌ها کاهش داشته است. همین عدد برای دوره‌ای که آقای طادی در فیلمشان به عنوان دوره ورود مدیران جوان از آن یاد می‌کند، یعنی دوره آقای احمدی‌نژاد ۱٫۲ است یعنی نسبت افزایش حقوق به تورم ۱٫۲ است. یعنی کاهش پیدا می‌کند.موضوع بدهی‌ها که آقای سلیمی‌نمین گفتند درست است؛ ولی باید بپذیریم بخش عمده بدهی‌های ما برای چه بوده است. فولاد و سیمان و پتروشیمی همگی در دوره سازندگی کلید خورد. آقای سلیمی‌نمین گفتند که آقای هاشمی دوره جنگ را دوره مصیبت خوانده است. بله آن دوران، دوره مصیب بود، برگ برنده‌ای در اختیار ما نبود و ما تحریم بودیم. با اینحال ببینید، زیرساخت‌های کشور ما بسیار مناسب است که همه در دوران انقلاب ساخته شده؛ چرا موفقیت‌های خود را زیر سؤال می‌بریم. اینها در دوره سازندگی پایه‌گذاری شده به‌رغم اشتباهاتی که در هر دوره‌ای وجود داشته است.اما درباره خطبه‌های نمازجمعه آقای هاشمی هم، می‌توانم کتاب خطبه‌های آقای هاشمی را برای آقای سلیمی‌نمین بفرستم.نکته بعدی تقطیعی است که در سخنان آقای هاشمی صورت گرفته و این مستند را بی‌ارزش کرده است. آقای هاشمی در همایشی دارد درباره تکنولوژی از اهمیت علم صحبت می‌کند، مستند آن سخنان را جوری تقطیع کرده که گویی آقای هاشمی ضد پیشرفت‌ها و صنایع دفاعی بوده است. کلید صنعت موشکی را آقای هاشمی زده، چطور ممکن است مخالف صنایع دفاعی و موشکی باشد؟ در دوره سازندگی با همین دلارها که معتقدیم بدهی بالا آورده، بخش عمده تزریق مالی صنایع دفاعی‌مان صورت گرفته است. قرض کردیم ولی الان به آن افتخار می‌کنیم. یا صحبت‌های آقای هاشمی درباره استفاده ابزاری از زن را تقطیع کردند تا این تلقی را ایجاد کنند که هاشمی گفته بروید در تهران و بی‌حجاب‌ها را آتش بزنید. حال آنکه این سخنان بصورت کامل در اینترنت هست.نکته آخر من این است که ما در این کشور زندگی می‌کنیم. آنچه این مستند گفته، چیز جدیدی نیست و سخنانی است که بارها از صداوسیما در قالب‌های مختلف گفته شده است. اگر قرار بود مردم ما این حرف‌ها را بشنوند و تحت تأثیر قرار بگیرند که به تعبیر ایشان انقدر اشتباه نمی‌کردند. چرا در همه این سال‌ها گول آقای هاشمی را خوردند؟ می‌خواهم بگویم اتفاقا عمده محبوبیت آقای هاشمی ناشی از همین تخریب‌ها بوده است. آقای هاشمی برخلاف بقیه آقایان یک ریال خرج روزنامه نکرده است و روزنامه‌ای نداشته است. صداوسیما هم که ندارد.نمی‌خواهم بگویم این مستند و همفکران ایشان دروغگو هستند، بین دروغگو و دروغ تفاوت است. آقایان فکر می‌کنند راست است، فکر می‌کنند انقلابی‌گری این است و امام این است. فکر می‌کنند دارند به وظیفه‌شان عمل می‌کنند.طادی: وقتی آقای صادقی می‌گویند تقطیع شده، یاد صحبت‌های نماینده سراوان می‌افتم.

درباره بحث موشکی هم، چه کسی موشک‌ها را آورد برای ما هم سؤال است که آقای هاشمی چرا بعدا می‌گوید دنیای آینده دنیای گفتمان‌هاست نه دنیای موشک‌ها.صادقی: این جمله را آقای هاشمی نگفته است.طادی: توییت کردند و بعد که رهبری سخنرانی کردند، آن صفحه را تکذیب کردند.صادقی: اصلا آقای هاشمی صفحه‌ای در توییتر نداشته است.سلیمی‌نمین: بله، آقای هاشمی در زمینه موشکی، نقش مبدع را داشته است. اما بعد به سمت غربگرایان رفته است. درباره داعش چقدر مواضع ایشان اصولی بود؟ اگر نگاه ایشان اجرا می‌شد امروز چه وضعیتی داشتیم؟ نگاه آقای هاشمی به داعش، یک نگاه تک‌بعدی بود. ایشان بحث‌هایی را در مجمع در این باره مطرح کرد که کاملا خلاف واقع بود. حتی استفاده از سلاح شیمیایی را به دولت سوریه نسبت داد. آقای هاشمی مبدع توان موشکی کشور است چون خودش فرمانده جنگ بوده و قدر موشک را در جنگ می‌داند اما مواضع ایشان بعدها درباره برجام و موشک و صنایع دفاعی، مواضع معناداری است بنوعی که گویا ایشان توان نظامی را کم ارزش می‌داند.معتقدم هاشمی را باید به عنوان مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف بدانیم، او در کنار اینکه مدیر توانمند و قدرتمندی بود در عین حال نگاه ویژه‌ای به مدیریت داشت و معتقد بود مدیر در جمهوری اسلامی باید زندگی حداکثری داشته باشد. سبک زندگی ایشان هم روشن است که با نگاه امام در تعارض بود.

خواندن خبر در سایت منبع

محسن هاشمی: آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، سیاستمدار دینداری بود که بر اساس اهدافی که از دوران طلبگی و مبارزه‌خواهی خود داشت

خبر فوریخبرگزاری خبر فوری
محسن هاشمی: آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، سیاستمدار دینداری بود که بر اساس اهدافی که از دوران طلبگی و مبارزه‌خواهی خود داشت

محسن هاشمی در یادداشتی در روزنامه اعتماد، نوشته است: آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، سیاستمدار دینداری بود که بر اساس اهدافی که از دوران طلبگی و مبارزه‌خواهی خود داشت، بعد از مدتی و پس از اینکه مشاهده کرد، کشور تحت تاثیر استعمارزدگی قرار گرفته، در اولین گام‌های خود کتاب سرگذشت فلسطین را بعد از انتشار نشریه مکتب تشیع در سال ۱۳۴۳ ترجمه کرد که یکی از کتاب‌های جنجال برانگیز آن سال‌ها بود. بعد از آن هم، زمانی که احساس کردند کشور علاوه بر استعمارزدگی، به استبدادزدگی نیز دچار شده است، خط سیر مبارزاتی خود را در کنار نگاه نوینی که به توسعه و پیشرفت ایران داشت، همچنان با اطمینان بیشتری ادامه داد؛ سال‌هایی که کتاب امیرکبیر حاصل آن تفکر است. کتابی که از مرحوم هاشمی، سیاستمداری دیندار و توسعه‌گرا را به جامعه معرفی کرد.

ایشان در ادامه مسیر مبارزاتی خود و برای آنکه به اهداف و تفکرات خود در چارچوب مکتب اسلام و دین، جامه عمل بپوشاند، بارها زندانی و شکنجه شدند اما در زندان نیز از مبارزه و تحقیق و پژوهش دست برنداشتند که کتاب‌های متعدد تفسیر قرآن ایشان دلیلی است بر این مدعا. اما در تمام آن سال‌ها، این ناملایمات و شکنجه‌ها و زندان رفتن‌ها باعث نشد تا ایشان ذره‌ای از اهداف‌شان دست بردارند. بعد از پیروزی انقلاب نیز همین خط‌مشی و هدف یعنی مبارزه با استعمار نو و استبداد و توسعه کشور و رفاه شهروندان آن را که نشات گرفته از مکتب اسلام بود، دنبال کردند و هرگز از سیاست و قدرتی که به عنوان یک سیاستمدار در اختیار داشتند، سوءاستفاده نکردند و درصدد خودستایی نبودند و برعکس قلبا؛ خودستایی را دشمن وارستگی می‌دانستند.

در تمام این سال‌ها با وجود اینکه بارها زندان رفتند و ترور شدند و ناملایمات و بی‌مهری‌های بسیاری دیدند، هر جا احساس کردند خدشه‌ای به اهداف‌شان وارد شده است، درصدد ترمیم و اصلاح خدشه وارد شده برآمدند و هرگاه زمین خوردند دوباره مردانه کمر راست کردند و دوباره ایستادند و تا آخرین لحظات عمرشان به دنبال تحقق اهداف‌شان برای کشور و مردم آن به عنوان یک سیاستمدار بودند. خط‌مشی‌ای که باید توسط سایر سیاستمداران هم دنبال شود و نباید اهداف خود را فدای قدرت کنند، بلکه برعکس، باید برای تحقق اهداف‌شان هزینه دهند و حتی اگر هم شکست بخورند نباید ناامید شوند و تا حصول نتیجه و رسیدن به آنچه به عنوان اهداف‌شان تعیین کرده‌اند، به راه خود ادامه دهند.

همان‌گونه که مرحوم هاشمی بارها افکار، اهداف و عقایدشان را به رای مردم گذاشتند و با وجود تخریب‌های سنگینی که می‌شدند، هیچ‌گاه دلسرد نشدند و تا پایان عمر به راهشان مصمم ادامه دادند. حتی زمانی ‌که در ۸۰ سالگی تصمیم گرفتند برای چندمین بار با حضور در صحنه رقابت انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۹۲، بار دیگر افکار و عقایدشان را به نقد افکار عمومی بگذارند. در این آزمون هم گرچه احراز صلاحیت نشدند ولی باز هم از ادامه مسیری که آغاز کرده بودند، دست برنداشتند و تلاش کردند این چالش را به فرصت تبدیل کنند و با مطرح کردن چهره‌هایی دیگر و با تکیه بر رای مردم، اهداف خود یعنی توسعه و رفاه و سربلندی ایران اسلامی را همچنان دنبال کنند.

با این وجود متاسفانه در چند روز اخیر، شاهد تخریب افکار و عقاید و وجهه ایشان از سوی افرادی بودیم. افرادی که مخالف افکار و عقاید آن مرحوم بودند، چون باور دارند که افکار هاشمی بین سیاستمداران و دولتمردان و جامعه هنوز زنده است؛ به زعم خود تصور می‌کنند که باید همچنان به تخریب‌های خود در مورد آن مرحوم ادامه دهند. غافل از اینکه این اقدامات تنها باعث خواهد شد تا ایده‌ها و عقاید و برنامه و راه و منش مرحوم هاشمی همچنان پررنگ‌تر از گذشته ادامه پیدا کند و نام وی هیچ‌گاه از تاریخ این مرز و بوم پاک نشود. به مصداق آن جمله معروف امام خمینی (ره) که فرمودند: بدخواهان بدانند هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است.

خواندن خبر در سایت منبع

محسن هاشمی: «آیت الله» در سال ۸۸، صدای بخشی از جامعه را شنید تا احساس نکنند نظام به آن‌ها بی‌توجه است

انتخابخبرگزاری انتخاب
محسن هاشمی: «آیت الله» در سال ۸۸، صدای بخشی از جامعه را شنید تا احساس نکنند نظام به آن‌ها بی‌توجه است
محسن هاشمی: «آیت الله» در سال ۸۸، صدای بخشی از جامعه را شنید تا احساس نکنند نظام به آن‌ها بی‌توجه است - 0

جمعی «شاقول سیاست» می‌خواندندش و جمعی دیگر «سردار سازندگی»، جمعی هم برای به در کردنش از میدان سیاست مدعی افشاگری علیه او شدند و «عالیجناب سرخپوش» لقبش دادند، خودش اما دوستدار «امیرکبیر» بود و فوت غیرمنتظره‌اش در استخری در شمال شهر تهران و دقیقا در سالروز فوت امیرکبیر سبب شد هوادارانش که بعد از حوادث ۸۸ دوچندان شده بودند لقب امیرکبیر به او بدهند و در مدحش از سازندگی‌ها و برنامه‌هایش برای توسعه ایران بگویند. فردا دومین سالگرد فوت آیت‌الله هاشمی است و به همین بهانه مهمان پسر ارشدش، محسن هاشمی؛ رئیس شورای شهر تهران شدیم. محل مصاحبه خانه آیت‌الله بود که از سال۶۰ و بعد از ترورش در اختیار داشت و حالا مدتی است خانه موزه شده، خانه موزه‌ای که رد پای هاشمی از مبارزات قبل از انقلاب و فعالیت‌های انقلابی، پیروزی انقلاب و در نهایت استقرار جمهوری اسلامی و میدانداری برای پیش بردن امور نظام را زیر یک سقف جمع کرده است. محسن هاشمی میراث‌دار تمام‌عیاری برای آیت‌الله است؛ ورای شباهت ظاهری فراوان با پدرش، صراحت لهجه، اجتناب داشتن از ورود به حاشیه‌های سیاست و تحمل بالای او در شنیدن نقدها و البته بی‌پاسخ گذاشتن برخی ادعاها از دیگر شباهت‌های محسن هاشمی با اکبر هاشمی رفسنجانی است. گفت‌وگوی قریب به ۲ساعته ما با محسن هاشمی در ۳محور انجام شد؛ واکاوی جایگاه سیاسی و نگاه آیت‌الله به نظام جمهوری اسلامی، بررسی جای خالی او در عرصه سیاسی کشور و چرایی استمرار هجمه‌ها علیه او و اندیشه‌اش و مسائل روز کشور از عملکرد مسئولان و مدیران اجرایی گرفته تا اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان. در این بین اما چرایی شکل‌گیری موج هاشمی‌ستیزی، داستان رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ۹۲، چگونگی فوت آیت‌الله و ماجرای دفترچه خاطرات محرمانه او، مهم‌ترین فرازهای این گفت‌وگو است. مشروح این گفت‌وگو در پی می‌آید.

 دلسوزان نظام آیت‌الله هاشمی را شاقول سیاست ایران پس از انقلاب لقب داده‌اند و از نقش او در ایجاد وحدت و انسجام گروه‌های سیاسی سخن می‌گویند؛ جایگاهی که اهمیت و نقش‌آفرینی آن بعد از درگذشت ایشان در 2سال گذشته همواره بیش از بیش به چشم می‌آید. چه فاکتورهایی سبب شده بود که آیت‌الله هاشمی این نقش را بر عهده بگیرد و دغدغه ایشان برای ایجاد توازن میان گروه‌های سیاسی چه بود؟

اگر منظور از شاقول، متعادل‌کننده یا شاخصی است که میانه و وسط را نشان می‌دهد باید بگویم تعبیر درستی برای آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی است؛ همانطور که می‌دانید ایشان بیشترین توجه و وقت را در جوانی برای پژوهش روی قرآن صرف کرد و بارها می‌گفت که منش اعتدالی و سیره میانه‌روی حاصل تاملاتم در قرآن بوده است و به آیه «وجعلنا امة وسطا» اشاره می‌کرد که به مفهوم اعتدال و میانه‌روی در اسلام تاکید دارد. این میانه‌روی به‌صورت طبیعی باید در همه ابعاد زندگی بروز و ظهور کند؛ در رفاه، اخلاق و اقتصاد. حوزه سیاست نیز یکی از این حوزه‌هاست و ایشان در حوزه سیاست به‌دنبال میانه‌روی بود؛ البته این غلط است که ما اعتدال و میانه‌روی را در عرض جریانات سیاسی تعریف کنیم؛ یعنی بگوییم یک جناح راست و یک جناح چپ داریم و یک میانه‌رو یا معتدل. ما میانه‌روی را باید در درون تفکرات تعریف کنیم؛ یعنی اعتدال در برابر رادیکالیسم. پس در هر جناح و تفکر هم می‌توان میانه‌رو و معتدل بود و هم می‌توان رادیکال و تندرو. دیدگاه آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نیز تثبیت و تقویت میانه‌روی در جناح‌های سیاسی موجود بود؛ نه اینکه یک جناح سیاسی جدید با نام میانه‌رو یا معتدل تاسیس کنیم. کما‌اینکه حزب کارگزاران سازندگی و حزب اعتدال و توسعه که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را پدر معنوی خود می‌دانستند در مقطعی یکی در جریان اصلاح‌طلب خود را تعریف می‌کرد و دیگری در جریان اصولگرا.

توازن مدنظر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نیز بسط همین اعتدال در فضای سیاسی کشور بود؛ یعنی میانه‌رو‌های جریان‌های اصلی سیاسی، مدیریت فضای سیاسی کشور را بر‌عهده داشته باشند و ایران به‌خاطر تندروی و افراطی‌گری دچار ریسک و مخاطره نشود؛ البته تندروها و رادیکال‌ها نیز حذف نشوند و صدایشان شنیده شود.

در کنار نقش آشکاری که آیت‌الله برای برقراری همگرایی و اعتدال میان گروه‌های سیاسی ایفا می‌کرد، شخصیت سیاسی ایشان برچسب ویژه‌تری هم داشت و آن این بود که بنای روند حرکتی‌شان خواسته‌های مردم و حرکت‌های اجتماعی فراگیر بود. اوج این همراهی در حوادث سال88 است که منجر به کاهش حضور ایشان در عرصه‌های تصمیم‌گیری شد. مردم و حرکت‌های اجتماعی چرا برایشان در اولویت بود؟

من این تعبیر را دقیق نمی‌دانم که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در سال۱۳۸۸ تغییر کرد و به سمت مردم آمد، نه ایشان همیشه با مردم بود اما مطابق با اقتضای مسئولیتش عمل می‌کرد. در حوادث سال۱۳۸۸ کشور دچار یک شکاف شد؛ شکافی که بخش قابل‌توجهی از نخبگان و نسل جوان را دچار ابهام و تردید کرد و اگر به‌موقع عمل نمی‌شد، می‌توانست این بخش از جامعه را از انقلاب جدا کند و اصطلاحا دچار ریزش شویم. کاری که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در سال۱۳۸۸ انجام داد این بود که صدای این بخش از جامعه را بشنود و آنها احساس نکنند نظام جمهوری اسلامی به آنها بی‌توجه است و غیر از یک گرایش خاص سیاسی ما بتوانیم سایر سلیقه‌ها و تفکرات را هم کنار انقلاب و نظام نگاه داریم؛ البته انجام این وظیفه هزینه‌های سنگینی هم داشت که ایشان به‌دلیل اعتقادی که به انقلاب و مردم داشت، پرداخت و هیچ‌گاه هم از این راهی که پیمود پشیمان نشد. اما اینکه چرا قبل از سال۱۳۸۸ طور دیگری عمل می‌کرد، به‌دلیل این بود که ابزارها و جایگاه‌های متفاوتی در اختیار داشت. وقتی دولت یا مجلس در اختیار‌ شماست می‌توانید از ظرفیت‌های قانونی آن برای حل مسائل استفاده کنید اما وقتی که تنها مشاوره دادن، تریبون‌های رسانه‌ای و نماز جمعه در اختیار شماست باید رفتارتان متناسب با جایگاه شما باشد.

 بعد از حوادث سال88 ، موجی خیلی هدفمندتر از گذشته برای تخریب شخصیت ایشان فعال شد؛ چنانچه هدف تخریبگران از تخریب شخصیت آیت‌الله و خانواده‌اش به سمت حذف ایشان از بدنه تصمیم‌گیری نظام تغییر مسیر داد. در جریان تخریب‌ها و تکاپوهایی که علیه ایشان در جریان بود، زمانی پیش آمد که ایشان احساس کند بهتر بود در اعلام نظراتشان در مورد حوادث 88 کمی محافظه‌کارانه‌تر برخورد می‌کرد؟

ایشان مشابه این رفتار را بارها در قبل از انقلاب، دوران جبهه و جنگ و پس از آن داشت و هیچ‌گاه به‌خاطر پرداختن هزینه‌های یک تصمیم لازم پشیمان نمی‌شد؛ نمونه‌اش همین مسائل و مباحث جنگ است که بارها در مورد آن سخن گفته شده است.

اگر بخواهیم به اتفاقات قبل از انقلاب اشاره کنیم ایشان در دوران مبارزه سعی می‌کرد که همه گروه‌ها را سازماندهی کند و به نحوی با همه گروه‌ها ارتباط داشت و روش‌های مختلفی را دنبال می‌کرد و با نیروهای داخل و خارج از کشور همواره تعامل داشت. آخرین باری که ایشان به زندان افتاد مربوط به سال ۵۴ است. قبل از این بازداشت یک سفر به خارج از کشور رفته بود که در اروپا، آمریکا، لبنان، عراق و … با اکثر چهره‌های انقلاب و از جمله امام، امام موسی صدر، بنی صدر، حبیبی، یزدی و دیگران صحبت‌هایی را کرده بود و سازماندهی موفقی صورت گرفته بود. در پایان سفر ایشان وقتی می‌خواست به ایران برگردد همه به او توصیه کرده بودند که به کشور بازنگردد؛ چراکه بازداشت شدنش از سوی نهادهای امنیتی رژیم سابق حتمی است اما آیت‌الله هاشمی به این نتیجه رسیده بود که زندان رفتن در ایران و تاثیر آن در مسیر مبارزه خیلی بیشتر از این است که خارج از کشور باشد و از دور در مسیر مبارزه باشد؛ به همین دلیل به رغم اینکه می‌دانست بازداشت می‌شود به ایران برگشت و این ایثار بزرگی بود. بعد از انقلاب هم پس از ترور آیت‌الله مطهری و سرلشکر قرنی نخستین فردی که مورد سوء قصد گروه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت آیت‌الله هاشمی بود. علت ترور ایشان هم این بود که آیت‌الله به‌شدت با انحرافات عقیدتی مخالف بود و علیه آن مبارز می‌کرد. سعی و هدف آیت‌الله هاشمی همواره این بود که اعتدال و تعادل را در نظام جمهوری اسلامی حفظ کند؛ به همین دلیل هم همواره آیت‌الله از سوی افراطیون راست یا چپ مورد هجمه قرار می‌گرفت؛ چرا که هیچ زمانی نبوده است که او در برابر انحرافات نایستد؛ به همین دلیل هم هست که در مسیر پیشرفت انقلاب هر زمانی گره یا مشکلی ایجاد می‌شد، آیت‌الله هاشمی در میدان بود و به سهم خود ایفای نقش می‌کرد؛ مثلا در سال ۶۰ در زمان ترور مقام معظم رهبری یا شهادت ۷۲ تن در دفتر حزب جمهوری اسلامی یا شهادت رجایی، آیت‌الله هاشمی همواره در میدان بود و برنامه‌های سیستم را پیش برد. همه این تکاپو‌ها در حالی بود که برای او تهدیدهای بسیاری وجود داشت اما به‌رغم خطرات قابل پیش‌بینی باز هم عرصه را خالی نکرد. یا وقتی در جنگ بین سپاه و ارتش اختلافاتی افتاد امام به این نتیجه رسیدند که ساماندهی اختلافات بروز کرده و حل آن، از عهده آیت‌الله هاشمی برمی‌آید؛ به همین دلیل در سال ۶۲ نخستین حکم فرماندهی را برای عملیات خیبر امام به آیت‌الله هاشمی می‌دهند و بعد از آن هم حکم جانشینی فرمانده کل قوا از سوی امام برایش صادر می‌شود. حضور ایشان در جبهه به این صورت که صبح در حال سخنرانی در بین مردم یا مسئولان بود و عصر در جبهه حضور داشت، اتفاق کوچکی نیست؛ یعنی خلأ نبود ایشان در سمت‌های رسمی احساس می‌شده و باید در رسانه‌ها و جلسات رسمی حضورشان را حفظ می‌کرد. حضور آیت‌الله هاشمی در جبهه در نزدیکی‌های خط مقدم و گاه در خاک عراق بود. یادم می‌آید چند باری که ایشان را در جبهه همراهی کردم در نقاط پرخطری حضور ‌یافت که همواره خطر جانی برایشان داشت.

در عملیات مرصاد هم به‌رغم توصیه‌ها برای رفتن از موقعیت اما آیت‌الله تا حل اختلافات و مشکل پیش‌آمده در جبهه حضور داشت. در ماجرای صلح و برای قبول قطعنامه از خودشان واقعا مایه گذاشت، با امام صحبت کرد و به امام گفت که حاضرم مسئولیت این تصمیم را بپذیرم تا سایه جنگ و معضلاتش از سر کشور برداشته شود. اینها هم فکت‌هایی است که نشان می‌دهد آیت‌الله هاشمی در شرایط بحرانی از خودش مایه گذاشته و عقب‌نشینی هم نکرده است.

اخیرا سخنگوی شورای نگهبان در مورد رد صلاحیت آیت‌الله هاشمی در انتخابات نهمین دوره ریاست‌جمهوری گفته است: «به خاطر بیاناتشان در انتخابات 88 رد صلاحیت شدند.» قطعا این سخنان در همان زمان به ایشان منتقل شده بود. واکنش آیت‌الله به علت رد صلاحیتش چه بود؟

آنچه من از ایشان مطالعه کردم این بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی رد صلاحیت نشد، بلکه صلاح دیده نشد؛ البته افکار عمومی خیلی بین این تعابیر تفاوت نمی‌گذارد، ولی تاکنون جز مسائل مربوط به سن، دلیل دیگری از سوی شورای نگهبان برای صلاح جهت حضور آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی اعلام نشده است. من اسمش را این گذاشتم که مانع برای ایشان ایجاد کردند.

چه مانعی؟

حضور آیت‌الله هاشمی در منصب ریاست‌جمهوری در آن بازه زمانی می‌توانست پیامدهایی داشته باشد، منظورشان این بوده است و هیچ‌وقت نیامدند ایشان را رد صلاحیت کنند. آنها از نگاه خودشان مصلحت‌سنجی کرده‌اند.

چه عاملی باعث شد به‌رغم اینکه می‌دانست رد صلاحیت می‌شود و اجازه کاندیداتوری رسمی به او داده نمی‌شود، پیام‌های درخواست انصرافی که از طریق علی لاریجانی و حسن روحانی به او داده شد را نشنیده بگیرد و خوردن مهر رد صلاحیت شدن در رزومه سیاسی‌اش پس از انقلاب اسلامی را بپذیرد؟

شما برای درک علت تصمیم آیت‌الله در ثبت‌نام برای انتخابات، باید شرایط آن زمان را در نظر بگیرید. کشور با تهدیدات خارجی جدی مواجه بود و در مورد اقتصاد و نرخ ارز و تورم وضعیت نابسامانی داشتیم؛ مانند وضعیت فعلی. گروه‌های زیادی از جامعه بودند که کاندیدای اصلی خود را در انتخابات نمی‌دیدند و ممکن بود مشارکت نکنند. فشار زیادی روی آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی بود که باید ایشان به صحنه بیاید و ثبت‌نام کند وگرنه مردم را تنها گذاشته است و این نقطه حساس شخصیت ایشان بود که هیچ‌وقت نمی‌توانست قبول کند که برای حفظ منافع و مصالح خود و خانواده‌اش، کشور و مردم را تنها بگذارد و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند؛ بنابراین وقتی دید تلاش برای آوردن کاندیدای دیگری که بتواند فضای اعتماد و مشارکت را در جامعه ایجاد کند به نتیجه نرسید، این خطر را پذیرفت و آبرو و اعتبارش را تقدیم مردم کرد. عدم اجازه حضور ایشان در واقع یک شوک به جامعه وارد کرد و جامعه احساس کرد حال که آیت‌الله هاشمی اینگونه خود را فدای مردم کرده است باید آنها نیز قدردانی خود را نشان دهند و با حضور در انتخابات به کاندیدای مورد حمایت ایشان یعنی دکتر روحانی رأی دادند. اگر ثبت‌نام و عدم اجازه شرکت در انتخابات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی اتفاق نمی‌افتاد، قطعا آن فضا در جامعه شکل نمی‌گرفت. من لغت رد صلاحیت را به‌کار نمی‌برم؛ چراکه به‌نظرم یک تصمیم برای جلوگیری از حضور ایشان بود.

چطور می شود  مصلحت  در رد  صلاحیت کردن  فردی باشد  که رئیس مجمع تشخیص مصلحت  نظام باشد؟

اینها تناقضاتی است که به هر حال در انقلاب‌‌ها پیش می‌آید؛ اما هیچ‌وقت ایشان را رد صلاحیت نکردند، جمعی فکر کردند حضور ایشان در آن مقطع زمانی در مقام ریاست جمهوری آفاتی دارد.

آیت‌الله هاشمی یکی از استوانه‌های انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بود. احساس رد صلاحیت شدن از سوی جمهوری اسلامی چه حال و هوایی برای ایشان داشت و این رفتار را چگونه برای خودشان و شمایی که فرزندانش بودید، تحلیل می‌کرد؟

این وضعیت برای همه ما شوک سنگینی بود اما اثری از ناراحتی و اضطراب را در ایشان پس از آن نمی‌دیدیم و برعکس ایشان خانواده و دیگران را دعوت به آرامش، خونسردی و صبر می‌کرد. آقای ناطق نوری، صبح روز پس از به‌اصطلاح رد صلاحیت شدن به دیدن ایشان آمد و پرسید چه احساسی دارید؟ آقای هاشمی گفت که دیشب خیلی راحت خوابیدم و احساس کردم بار بزرگی از روی دوشم برداشته‌شده است.

بارها از سوی نزدیکان آیت‌الله هاشمی گفته شده است که ایشان اخبار و مسائل محرمانه و سری را جدا می‌نوشتند؛ چون می‌دانستند که به‌دلیل مصلحت بعضی از اشخاص یا مصلحت عمومی یا امنیت عمومی کشور بعضی از مطالب را الان نمی‌توان گفت ولی 3، 4 دهه دیگر که بعضی از اشخاص از دنیا رفتند، بیان آنها مانعی ندارد. سرانجام دست‌نوشته‌های محرمانه آیت‌الله چه شد؟

ایشان خاطراتشان را در صفحه سررسید همان روز می‌نوشتند و خیلی از مطالب هم طبیعتا در آن شرایط قابل انتشار نبود و یکی از دلایلی که وقفه‌ای حدود ۲۰ سال بین زمان نگارش و انتشار خاطرات ایشان وجود دارد، این است که این خاطرات قابل انتشار باشد و سانسور نشود. عمدتا در دوره جنگ بین سال‌های ۶۶-۶۵ به‌دلیل آنکه ممکن بود فرزندان ایشان سررسید خاطرات را مطالعه کنند، برخی موارد را که از نظر نظامی جنبه سری داشت، ایشان در دفترچه‌ای جدا می‌نوشتند و جای دیگری نگه می‌داشتند که این موارد بسیار ناچیز است که بعدها ما هر دو دفترچه را یکی کردیم و منتشر هم شده است.

یعنی دفترچه خاطرات محرمانه‌ای وجود ندارد؟

بله، چنین چیزی نیست.

بعد از فوت آیت‌الله مردم حضور چشمگیری در مراسم تشییع او داشتند. چنین همراهی و حضور مردمی برای شما قابل پیش‌بینی بود؟

نه واقعا غافلگیر شدیم از میزان جمعیتی که برای تشییع آیت‌الله در مسیر تشییع و حتی بهشت زهرا آمده بودند.

فکر می‌کنید حضور چشمگیر مردم در مراسم تشییع آیت‌الله هاشمی چه دلیلی داشت؟

ایشان خدمات زیادی برای کشور انجام دادند اما چون چند دوره هم از سوی جریان چپ و هم از طرف جریان راست تخریب شدند باعث شد مردم متوجه شوند که این دست تخریب‌ها همه هدفمند هستند و آیت‌الله هاشمی مظلوم واقع شده‌اند؛ البته ۲ موضوع دیگر هم در میزان مظلومیت ایشان تاثیرگذار بود؛ یک موضوع این بود که روز فوتشان در سالروز فوت امیرکبیر بود و دیگری نوع فوت‌شان بود که برای مردم ابهاماتی دارد.

این ابهام‌ها چیست؟

چون هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد اتفاقی برای ایشان افتاده است و از طرفی چون کسی نیست که بگوید ایشان چگونه فوت کردند و کل روز در حال انجام کارهای روزانه‌شان بودند و دیگر اینکه آن روز هم کسالتی نداشتند، همه در کنار هم باعث می‌شود نوع فوت ایشان مبهم جلوه کند.

بعد از فوت امام و پس از آن پایان دوره ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی، او سال به سال از نقش‌آفرینی در هسته اولیه تصمیم‌گیران نظام دور شد و تخریب‌ها علیه او بیشتر و پررنگ‌تر شد. به‌نظرتان چه شد که جمعی خواستند او را به انزوای قدرت هل بدهند؟

آیت‌الله چون همواره به‌دنبال ایجاد تعادل بین گروه‌های سیاسی و امور کشور بود و می‌خواست وزنه چپ و راست را در کشور بالانس کند تا همه نیروها تجمیع شوند، نیروهای افراطی دوطرف با او برخورد داشتند. همینطور که الان هم شاهد هستیم افراطیون جریان چپ با خود سیدمحمد خاتمی هم برخورد می‌کنند و گهگاه در فضای مجازی شعار عبور از او را می‌دهند؛ مثلا آنها تعاملی که برای حمایت از حسن روحانی کرد را نمی‌پسندند و می‌گویند اگر ژنرال‌های ما فرصت حضور در انتخابات را ندارند نباید وارد رقابت‌های انتخاباتی شوند و می‌خواهند خاتمی انتخابات را تحریم اعلام کند و در کل به‌دنبال شرایطی هستند که خاتمی از نظام عبور کند. از سوی دیگر در جریان راست هم افراطی‌های این جناح با چهره‌هایی مانند علی‌اکبر ناطق‌نوری یا علی لاریجانی برخورد می‌کنند؛ چراکه معتقدند علی لاریجانی در مجلس به‌دنبال ایجاد مسیری برای تصویب CFT و پیوستن ایران به FATF بوده است. آنها لاریجانی را مقصر شرایط پیش آمده برای کشور جلوه می‌دهند.

 همچنان هم هجمه‌هایی روند کار و کارنامه آیت‌الله هاشمی را نشانه گرفته است. این کینه چرا استمرار دارد؟

دلیلش همان است که خودشان هم گفته‌اند؛ چون هاشمی زنده است به این معنا که افکار و اندیشه هاشمی همچنان در جریان است و نهضتی که از سردمدارانش بود همچنان ادامه دارد و آنها نمی‌توانند متوقفش کنند. آنها هنوز از اندیشه‌ها و میراث هاشمی احساس ترس و مشکل می‌کنند؛ چراکه می‌دانند این تفکر به آنها اجازه نمی‌دهد قدرت را قبضه کنند. آنها فکر می‌کنند هنوز لازم است ایده‌های هاشمی‌رفسنجانی را تخریب کنند تا دوستدارانش تمایلی برای جمع شدن حول ایده و تفکر او نداشته باشند.

بعد از فوت آیت‌الله هاشمی، اقبال نسبت به او روزافزون شد و آنچه این اقبال را بیشتر می‌کند این است که در جای خالی ایشان نظام در موقعیت‌های سیاست داخلی، اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی دچار مشکلاتی شده است و بعضا گفته می‌شود اگر هاشمی بود این اتفاقات نمی‌افتاد. همین موضوع افراطیون را دچار مشکل می‌کند و سبب می‌شود ما همچنان در سخنرانی‌های افراطیون، (افراطیون چپ کمتر چراکه در قدرت نیستند و افراطیون راست بیشتر) شاهد تخریب اندیشه آیت‌الله هاشمی باشیم.

 موج هاشمی‌ستیزی هرچند در دوران بعد از دولت سازندگی کلید خورد و بعد با روی کار آمدن دولت‌های احمدی‌نژاد به اوج خود رسید و همواره وجود داشت، اما بعد از فوت آیت‌الله انتظار این بود که این موج هاشمی‌ستیزی فروکش کند ولی برعکس انتظار، این موج همچنان ادامه دارد و از عزل نزدیکان و چهره‌های نزدیک به ایشان گرفته تا ساختن کلیپ‌های انتقادی و گاه تخریبی مکررا دیده می‌شود. ریشه این کینه‌ها و هاشمی‌ستیزی‌ها از کجاست و تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

نمی‌توان اسم این جریانات را هاشمی‌ستیزی گذاشت. این به‌نظرم افراطی‌گری است که چون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را به‌عنوان یک مانع در مقابل تندروی تلقی می‌کردند ایشان را تخریب می‌کردند. حال اگر جریان دیگری هم مانع تندروی باشد، آن را هم تخریب می‌کنند. شما در هردو جناح این موضوع را مشاهده می‌کنید؛ در اصلاح‌طلبان، تخریب آقای خاتمی از سوی افراطیون و تجدیدنظرطلبان و در اصولگرایان تخریب شخصیت‌هایی نظیر آقای ناطق‌نوری، علی لاریجانی و حتی علمایی مانند آیت‌الله جوادی‌آملی و آیت‌الله امینی. این تخریب‌ها هم تا زمانی که افراط و تندروی وجود داشته باشد، ادامه می‌یابد؛ چون افراطیون می‌خواهند با دستکاری در تاریخ مسئولیت و هزینه اقدامات خود را به چهره‌های میانه‌رو و معتدل نسبت دهند.

 نارضایتی‌های اجتماعی‌ در 40سال گذشته که در حوزه‌های مختلفی چون زنان، امور فرهنگی و... مطرح می‌شد، حالا به‌دلیل گرانی‌ها و مشکلات اقتصادی در ماه‌های اخیر رشد قابل‌توجهی یافته است. حالا همان نگاه و تدبیری که آیت‌الله هاشمی در جذب بدنه اجتماعی نظام داشت ضرورت یافته است اما در جای خالی ایشان کسی قدرت نقش‌آفرینی مشابه را ندارد. پیشنهادتان برای ارتقای اعتماد عمومی و افزایش امید اجتماعی در جامعه چیست و چه کسانی باید در این مسیر پیشگام شوند؟

به‌نظر می‌رسد دیگر دوره گفتار‌درمانی به‌سر رسیده است؛ البته آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی از ابتدا یعنی از قبل از انقلاب هم عقیده داشت که باید در ایران بعد از استکبارستیزی و استعمارستیزی، توسعه و رفاه تثبیت شود تا جامعه ایران به رشد و بالندگی برسد، اما دیگر گذشت ۴۰ سال باعث شده که سخنرانی کردن مسئولان و دادن وعده و ژست اپوزیسیون گرفتن بر جامعه تاثیر مثبتی نگذارد. ما در شرایط فعلی بیش از اینکه نیاز به امید کاذب و وعده و وعید داشته باشیم به عمل نیاز داریم و مرد اجرا و عمل می‌خواهیم و باید کارآمدی مدیریت را افزایش دهیم، مقابل فساد و رانت در سیستم بایستیم و معضلات را در کف جامعه حل کنیم. اگر این اتفاقات نیفتد، مسئله اشتغال، رونق اقتصادی، رفاه و … حل نمی‌شود و نمی‌توانیم امید را به صورت محسوسی در جامعه افزایش دهیم.

 مدتی است که از تریبون‌های رسمی کشور دیالوگ‌های تند مسئولان کشور با هم را می‌شنویم. این سبک برخورد چه نقشی در کمرنگ شدن اعتماد مردم به مسئولان دارد؟

همانطور که گفتم مسئولان نباید به گونه‌ای موضع بگیرند که تصور شود آنها درباره کشور دیگری حرف می‌زنند و خود از خطا و قصور و تقصیر مبرا هستند. فرافکنی و انداختن توپ مشکلات به زمین یکدیگر، مردم را به کل نظام و مسئولان بی‌اعتماد می‌کند. اگر هر فردی قصور یا تقصیر خود را در حوزه مسئولیتش بپذیرد، آن وقت امکان حل مسائل و مشکلات وجود دارد اما زمانی که مشکلات را به گردن هم می‌اندازیم هیچ معضلی حل نمی‌شود. مردم می‌پرسند مگر مسئولان کشور نمی‌توانند با هم جلسه بگذارند و رودررو صحبت کنند که از طریق رسانه‌ها به هم پیام می‌دهند.

 بعد از اعتراضات دی‌ماه۹۶ اتفاقات کوچک و بزرگی زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم را تحت‌الشعاع قرار داد تا اینکه در بهار امسال نوسانات بازار ارزی سبب اعتراضات خیابانی مردم شد. در این فضا مردم مدام از هم می‌پرسند که آخر این روند شکل‌گرفته چه می‌شود؟ پاسخ شما به این ابهام چیست؟

البته با اتفاقات مثبتی که در مدیریت بانک مرکزی و بازار ارز رخ داد، تا حدودی التهابات فروکش کرد اما شوک ۲ تا ۳برابر شدن قیمت ارز که در دولت‌های قبل هم اتفاق افتاده است تاثیر خود را بر بازار و معیشت مردم می‌گذارد و پمپاژ فقر می‌کنند. یکی از اقداماتی که می‌تواند بر فضا تاثیر مثبت بگذارد، سکوت مسئولان و نگفتن سخنان تشویش‌آمیز و نگران‌کننده است، دومین اقدام، افزایش قدرت خرید طبقات محروم و پایین‌تر از متوسط جامعه است که با این کاهش ارزش پول ملی، از نظر کمی رشد زیادی کرده‌اند و بخش قابل‌توجهی از قشر متوسط به فقر نسبی و بخشی از فقر نسبی به فقر مطلق سقوط کرده‌اند. این بخش از جامعه نیاز به حمایت از طریق تامین نیازهای اساسی، ارائه یارانه‌های هدفمند در بخش‌هایی نظیر حمل‌ونقل عمومی، سلامت، آموزش و تغذیه دارند. اگر این مسائل به درستی مدیریت شود ما می‌توانیم مانند دوره‌های گذشته از بحران اقتصادی عبور کنیم.

 بعد از انتخابات سال92 که با ائتلاف امید - اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان - موج امیدواری در جامعه ایجاد شد، حالا در نیمه راه دولت دوازدهم، سال پایانی مجلس دهم و نیمه راه شورای پنجم این امید نیز رو به افول گذاشته است. اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان چرا آنطور که انتظار می‌رفت موفق نشدند و امید و اعتماد مردم را از دست داده‌اند؟

البته اعتماد و امید مردم به یک جریان، نسبی است و نمی‌توان گفت که یک جریان سیاسی از اعتماد کامل مردم برخوردار است و همینطور نمی‌توان گفت اعتماد مردم را از دست داده است. مردم زمانی که به یک جریان سیاسی اعتماد کنند و اکثریت آرا را در ریاست‌جمهوری، مجلس و شورای شهر به آنها اختصاص بدهند، انتظار دارند تحولی در وضعیت موجود ایجاد شود. جریانات سیاسی هم باید بدانند که فضای انتخابات و اپوزیسیون و انتقاد، با فضای مسئولیت و حاکمیت متفاوت است و وقتی یک جریان در مسئولیت قرار می‌گیرد نباید همچنان به‌دنبال ایده‌گرایی و شعار دادن باشد، بلکه باید عمل‌گرایی و واقع‌گرایی را در دستور کار قرار بدهد تا بتواند نتیجه بگیرد.

مشکل اصلی اصلاح‌طلبان و معتدلین در شرایط فعلی آن است که هنوز در شرایط ایده‌آل‌گرایی، شعار و انتقاد هستند؛ در حالی‌که مردم از این جریان دیگر توقع عمل و نتیجه را دارند که امیدواریم در یک‌سال پیش‌رو این اتفاق رخ بدهد و نتایج حضور لیست امید در مجلس و شورای شهر برای مردم محسوس‌تر شود.

 برای احیای این امید، چقدر امیدوارید. آیا در انتخابات 1400 یا شورای شهر بعد و مجلس یازدهم مردم اقبالی به اصلاح‌طلبان و اعتدالیون خواهند داشت؟

اگر نتیجه عملکرد اصلاح‌طلبان به‌صورت عینی و ملموس به مردم ارائه شود، طبیعتا افکار عمومی در مورد تداوم حمایت از آنان تصمیم می‌گیرد. من به اینکه بزرگان اصلاحات نشانه‌های نارضایتی و کاهش امید را از بدنه اجتماعی و نخبگان جامعه شنیده‌اند، امیدوارم. ان‌شاءالله که در عمل تاثیرگذار باشد.

 سال91 گفته بودید که ما برای حل مشکلات پیش‌آمده مرد بحران می‌خواهیم. شرایط به سمتی رفت که با حذف‌آیت‌الله هاشمی از حضور در انتخابات92 حسن روحانی میداندار شد. به‌نظرتان روحانی مرد بحران بود؟

نمی‌شود بگوییم که ایشان مرد بحران بود اما در آن شرایط روحانی برای ما بهترین گزینه بود. آن روزها هم اصلاح‌طلبان و هم اعتدالیون از روحانی حمایت کردند.

 دولت روحانی قریب به 5سال است که روی کار آمده. به‌نظرتان رویه عملکرد دولت برای پشتوانه اجتماعی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان قانع‌کننده است و آیا می‌توانید در 1400 این سرمایه اجتماعی را باز هم متحد کنید؟

ما باید دولت در قدرت را باتوجه به شرایطش قضاوت کنیم؛ به این معنا که باید مجموع شرایطی را که باعث می‌شود دولت‌های مستقر دچار مشکل شوند در نظر بگیریم. معمولا در سیستم ما با توجه به اینکه قدرت به صورت کامل در اختیار دولت نیست و دولت باید با ابزارهای مختلف قدرت کار بکند تا بتواند امورش را پیش ببرد و کشور را اداره کند به همین دلیل برای برخی ناکامی‌ها نباید همه تقصیرها را بر گردن دولت انداخت و فکر می‌کنم مسائل و مشکلات را چه در زمینه مسائل داخلی، چه در زمینه سیاست داخلی و اقتصادی و حتی اهداف تعیین شده برای دولت و … باید عمیق‌تر و کارشناسانه‌تر قضاوت کرد.

 اخیرا در سخنرانی‌تان در کنگره کارگزاران از رابطه ناکارآمدی مدیریتی و بحران حاکمیتی سخن گفتید و تاکید داشتید نا کارآمدی مدیریتی می‌تواند مشروعیت حاکمیت را زیر سؤال ببرد.

نظام جمهوری اسلامی از نظر ارتباط با مردم قوی است و همیشه سعی کرده با انتخابات‌ها مردم را در تعیین سرنوشت کشور دخیل کند؛ مثلا نقش‌های آیت‌الله‌هاشمی در سیاست داخلی عمدتا به واسطه انتخاب از سوی مردم به او محول شده است؛ در نتیجه نظام ما از نظر مشروعیت مشکلی ندارد و حتی خارجی‌ها هم مدام تاکید می‌کنند جمهوری اسلامی ایران به روش مشروع حکومتش را اداره می‌کند و همه مسئولان آن از ارشد‌ترین مقام گرفته تا مدیران اجرایی بر اساس قانون اساسی قدرت مشروع مشخصی دارند، ولی آنچه این مشروعیت را می‌تواند پایدار کند و به آن ثبات بدهد کارآمدی نظام است چون مردم اگر به کسی مشروعیت می‌دهند به این دلیل است که در جهت نیازها و خواسته‌های آنها گام بردارد و تلاش کند و اگر فرد منتخب نتواند برای رفاه مردم کار کند خودبه‌خود از مشروعیت می‌افتد. نظام ما که فقط اهداف ایدئولوژیک نداشته است، نظام ما شعارهای اقتصادی هم داشته و باید به رفاه اقتصادی مردم هم بپردازد.

الان در روزهایی هستیم که رفاه مردم و نیازهای مردم روزبه‌روز مهم‌تر می‌شود؛ چراکه دشمنان نظام می‌خواهند از همین طریق به ما ضربه بزنند. اگر ما به این امر توجه نکنیم و از نیازهای مردم مراقبت نکنیم و این کارآمدی را برای حل مشکلات رفاهی نداشته باشیم باعث می‌شود که خودبه‌خود مشروعیت‌مان را از دست بدهیم.

ما واقعا در یکسری زمینه‌ها کارآمدی‌مان را از دست داده‌ایم؛ مثلا اگر به اکثر کارخانجات و زیربناهای اقتصادی که در کشور داریم نگاهی بیندازید اینها باید با ظرفیت اسمی و بالاتر از اسمی تولید کنند و خروجی‌شان را در اختیار مردم قرار دهند؛ مثلا متروی تهران نمونه بارز این موقعیت است. ما الان کمتر از دنیا خطوط مترو نداریم. ما نزدیک ۲۰۰کیلومتر خط مترو و ۱۳۰ایستگاه مترو در تهران داریم. با سرویس کامل و جامع از مترو، ما می‌توانیم معضل آلودگی هوا، ترافیک و هدر رفتن وقت مردم و … را رفع کنیم. ظرفیت اسمی و کامل مترو جابه‌جایی ۷-۶ میلیون نفر در روز است اما ما فقط از ۲ و نیم میلیون نفر این ظرفیت استفاده می‌کنیم. این درصورتی است که مترو در کشور بومی شده و ۸۰درصد هم داخلی‌ساز است و ما واقعا مشکل حل‌نشدنی برای توسعه و استفاده از ظرفیت کامل آن نداریم و تنها به اعتبارات نیاز داریم اما در چنین اموری آنقدر ناکارآمد شده‌ایم که از ثمرات مهم استفاده از ظرفیت کامل مترو بازمانده‌ایم.

 ریشه چنین ناکارآمدی‌هایی چیست؟

چالش‌های درون‌مدیریتی نظام سبب شده است چنین پروژه‌هایی که چندین معضل را همزمان رفع می‌کنند به حاشیه کشانده شوند و این واقعا ناکارآمدی است. گره این ناکارآمدی هم در اصولگرایان دیده شد و هم در ما اصلاح‌طلبان که الان در شورای شهر تهران بر سرکار هستیم. الان شورای شهر تهران وقتی از مردم نظرسنجی می‌کند ۹۳درصد مردم اولویت یک‌شان رفع آلودگی هوا و ترافیک شهر است؛ یعنی هیچ اولویتی بالاتر از آلودگی هوا و ترافیک نداریم و ابراز حل آلودگی هوا و ترافیک همین متروست. مترو در همه جای دنیا یک آلترناتیو امن و ایمن و بدون آلایندگی است که گره‌های شهری را باز کرده است.

 شما در رأس شورای شهر هستید، چرا به این موضوع نمی‌پردازید؟

بله، درست می‌گویید. باید واقعا به این امر توجه شود ولی مدیرانی که می‌آیند و در رأس شهرداری قرار می‌گیرند هیچ‌کدام اولویت یک‌شان متروی تهران نیست، برخی نگاهشان به سمت تراموا می‌رود و برخی دیگر به سمت دوچرخه یا اتوبان چندطبقه. همه مدیران می‌خواهند اثر ویژه خودشان را داشته باشند و بدون توجه به‌نظرسنجی‌های صورت گرفته بهانه می‌آورند تا کارهای مطلوب خودشان را پیش ببرند. آنها مدام بهانه می‌آورند که نمی‌گذارند کار کنیم؛ درحالی که اصلا اینطور نیست و دولت هم آماده همراهی و پرداخت اعتبار به موضوعات شهری است.

جدای از این، اولویت بعدی و دوم در شهر تهران بعد از آلودگی هوا و ترافیک، آسیب‌های اجتماعی است. مردم وقتی معتادان متجاهر، کودکان کار و زنان آسیب‌دیده را در خیابان‌های تهران می‌بینند اذیت می‌شوند و این سبک زندگی شهری را نمی‌پسندند و می‌خواهند مدیران شهری برای ساماندهی آنها تدبیر کنند. شهرداری و بهزیستی هم امکاناتشان اجازه رفع این دغدغه مردمی را می‌دهد و شورای شهر و دولت با هم می‌توانند روی این موضوع کار کنند اما وقتی برای این موضوع گذاشته نمی‌شود و آنطور که باید کار شبانه‌روز و مستمر برای آن انجام نمی‌شود، برعکس این اولویت‌ها اما برای تغییر نام یک خیابان یا کوچه یا رفتن عده‌ای به استادیوم چنان جار و جنجال برپا می‌شود که واقعا اسباب حیرت می‌شود.

 علتش چیست که در پرداختن به اولویت‌ها به سمت دیگری می‌روند؟

علتش این است که فکر می‌کنند این جور صحبت کردن و شعار دادن‌ها راحت‌تر است و رأی بیشتری برایشان می‌آورد. شاید در کوتاه‌مدت درست باشد اما در درازمدت قطعا دچار مشکل می‌شویم. شاید این حرف‌ها در رقابت‌های سیاسی - انتخاباتی خریدار داشته باشد و بشود با کمک آنها به قدرت راه یافت اما در زمان ارائه کارنامه و تحویل قدرت مردم را قانع نمی‌کند. البته اقبال در انتخابات بستگی به شرایط زمانی که رقابت‌ها کلید می‌خورد، دارد و از الان نمی‌شود گفت که این اقبال صورت می‌گیرید یا نمی‌گیرد چون بعضی‌وقت‌ها می‌گویند در انتخابات مردم بین بد و بدتر یکی را انتخاب می‌کنند. معمولا اما وقتی انتخابات‌ها خیلی پرشور می‌شوند اصلاح‌طلبان برنده می‌شوند ولی وقتی انتخابات با شور کمتری برگزار می‌شود جریان رقیب میدانداری می‌کند و نتیجه به‌نفع او می‌شود.

 فکر نمی‌کنید حال و هوای کشور برای انتخابات مجلس یازدهم و ریاست‌جمهوری 1400 خیلی پرشور نیست؟

الان بله، حال و هوای پرشور و نشاطی نیست، ولی معمولا شرایطی ایجاد می‌شود که نشاط هم می‌آید و این نشاط و شور انتخاباتی خیلی به کاندیداها و جنس برخوردهای آنها با هم بستگی دارد.

 اصلاح اصلاحات مدتی است در بین بدنه اجتماعی این جریان مطرح شده است. این اصلاح باید چگونه و با چه هدفی انجام گیرد؟

اینگونه واژگان یا تشکیل پارلمان اصلاحات و هیأت نظارت بر لیست امید، ناشی از همین نارضایتی بدنه اجتماعی و نخبگان از وضعیت موجود است اما باید دید که چه مکانیسم جایگزینی برای این وضعیت پیشنهاد می‌شود و این مکانیسم تا چه اندازه مورد حمایت بزرگان اصلاحات، احزاب و ذینفعان قرار می‌گیرد.

 این روزها همه صاحب‌نظران سیاسی - اقتصادی کشور از محمدرضا باهنر گرفته تا محمدرضا خاتمی در بازخوانی رویه مدیریتی در ۴۰سال گذشته معترف به وجود بی‌تدبیری در روند مدیریتی کشور بوده‌اند. شما هم از بازگشت عقلانیت صحبت می‌کنید. این بی‌تدبیری یا عدم آینده‌نگری از چه زمانی به آسیب مدیریتی کشور بدل شد؟

از ابتدای انقلاب در کنار تصمیمات درست و عقلانی، تصمیمات هیجانی و شتابزده وجود داشته است و تقریبا همه جریانات سیاسی هم در تصمیمات درست و هم در تصمیمات شتابزده سهم و نقش داشته‌اند. اینکه ما بخواهیم خود را سمبل عقلانیت و جناح رقیب را سمبل بی‌تدبیری نشان دهیم همان رویکرد فرافکنی است که به حل مسائل منجر نمی‌شود.

 اخیرا مسائل یا چالش‌های مهمی در کشور بروز یافته‌اند؛ از مسائل محیط‌زیستی و بحران آب گرفته تا معضل بیکاری و کاهش قدرت خرید مردم و... . برخی از عقلای 2 جناح سیاسی کشور ریشه مسائل را در مدیریت غیرمدبرانه در سال‌های اخیر می‌دانند و می‌گویند چون مقصر همه جریان‌ها بوده‌اند باید با هم تفاهم کنند و به‌دور از سیاست‌ورزی پای میز کارگشایی از مشکلات بنشینند. آنها گفت‌وگوی ملی را راه‌حل عبور از این شرایط می‌دانند. آیا گفت‌وگوی ملی می‌تواند نسخه عبور از مسائل پیش‌آمده باشد؟

طرح مسائلی نظیر بحث و گفت‌وگو، ایده‌های خوبی است که می‌تواند به همگرایی در جامعه ما بینجامد؛ البته به‌نظرم به‌دلیل آنکه مسئولان و چهره‌های سیاسی در این سال‌ها به‌صورت مستقیم یا از طریق رسانه‌ها با یکدیگر زیاد صحبت کرده‌اند، شاید صرف گفت‌وگو مشکلی را از جامعه حل نکند و ما بیشتر نیاز به اقدامات همگرایانه عملی داریم. پیشنهاد من در این راستا تقویت وفاق است که طبیعتا باید بعد از گفت‌وگو اتفاق بیفتد. با مشکلات و تهدیداتی که امروز جامعه ما را از داخل و خارج تهدید می‌کند، اگر همه پتانسیل و امکانات و نیروها را جمع کنیم با دشواری می‌توانیم از این شرایط عبور کنیم چه رسد به اینکه بخواهیم با تفرقه و اختلاف، ‌بخشی از نیرو و امکانات کشور را هدر بدهیم.

 اسباب و لوازم وفاق ملی چیست و آیا این پتانسیل در بین جریان‌های سیاسی کشور وجود دارد؟

اولین شرط وفاق، مدارا و همگرایی در مجموعه داخل انقلاب و نیروهای دلسوز ایران است. اگر قرار باشد یک جناح، رقیب را به خیانت متهم کند و آن جناح هم این را به جنایت متهم کند، وفاق شکل نمی‌گیرد. ما باید بپذیریم که همه حداقل در سطح انگیزه و نیت دلسوز کشور هستیم و در عمل نیز همه ما اشتباهاتی در گذشته داشته‌ایم. گام دوم، تعیین اهداف مشترک است که باید وفاق ملی حول آنها شکل گیرد. در بسیاری از حوزه‌ها، عموم نخبگان و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ما دغدغه‌های مشترک دارند که می‌توانند برای تحقق آنها با یکدیگر همکاری کنند و گام سوم اقدامات عملی در پروژه‌های مشترک سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است که‌ می‌تواند موجب تعمیق و توسعه وفاق شود.

منبع: همشهری

خواندن خبر در سایت منبع

فاطمه هاشمی: افتخار می‌کنیم که آقازاده هستیم

فراروخبرگزاری فرارو
فاطمه هاشمی: افتخار می‌کنیم که آقازاده هستیم
فاطمه هاشمی: افتخار می‌کنیم که آقازاده هستیم - 0

هنوز هم بغض می‌کند وقتی نام پدر را می‌شوند، بغض می‌کند وقتی یاد دورهمی‌های روز جمعه خانه جماران می‌افتد، دورهمی‌هایی که می‌گوید حالا کمرنگ شده و گاه و بیگاه در منزل جدید مادرشان یا خانه محسن برپا می‌شود؛ او هنوز هم همان دختر احساساتی آیت الله هاشمی است.

به گزارش خبر فوری، در یکی از روز‌های دی ماه راهی جماران شدیم تا دو سال بعد از فوت آیت الله هاشمی در خانه‌ای که هاشمی انقلاب بعد از ترور به آنجا کوچ کرده بود و تا روز‌های آخر حیاتش آنجا زندگی می‌کرد مهمان فاطمه و یاسر هاشمی شویم، خانه‌ای که حالا خانه موزه شده، اما ردپای آیت الله در گوشه و کنار آن احساس می‌شود، همان خانه که فاطمه می‌گوید مادرش آنجا را دست نخورده ترک کرده و گاه و بیگاه دلتنگ وسایلش می‌شود.

گپ و گفت‌مان با فرزند ارشد آیت الله آغاز شد و در لحظات پایانی فرزند کوچک خانواده هاشمی هم به جمع مان اضافه شد. فاطمه برایمان از پدری روایت کرد که خلوت سیاسی پنهانی نداشت و بدون روتوش در خانه و بیرون موضع گیری سیاسی می‌کرد، او از تفکر اعتدالی پدر گفت و اینکه هیچ ابایی ندارد آقازاده آیت الله هاشمی نامیده شود. صریح می‌گوید حسن روحانی اشبه الناس به پدرش نیست.

یاسر هم برایمان از تفکر اعتدالی پدرش گفت و اینکه بارسنگین حفظ مرام فکری و سیاسی پدر بر دوش آنهاست. او که بعد از فوت آیت الله بیشتر وارد فضای موضع گیری‌های سیاسی شده است تاکید می‌کند فضا باید به سمتی برود که چتر اعتدالی همه جریانات سیاسی را شامل شود.

در ادامه مشروح این گفتگو که به بهانه ساخت مستندی درباره زندگی آیت الله هاشمی رفسنجانی صورت گرفته است را بخوانید.

خانم هاشمی! در خاطرات آیت الله هاشمی بار‌ها به دورهمی‌های روز جمعه اشاراتی شده است، در گپ و گفتی که قبل از مصاحبه با شما داشتم برای اینکه بتوانیم همه اعضای خانواده را اینجا جمع کنیم گفتید «دیگر همه ما را نمی‌توانید باهم جمع کنید»، این یعنی دورهمی‌های روز جمعه خانواده آیت الله کلا تعطیل شده است؟

البته برای ناهار همه دور هم جمع می‌شویم، منظورم این بود که برای کار نمی‌توانیم دور هم جمع شویم. (خنده) پدرم گاهی با ما شوخی می‌کرد و می‌گفت: شما فکر می‌کنید اینجا هتل است. همه سر ظهر می‌آیید، می‌خورید و می‌روید، سر به سرمان می‌گذاشت. بعد از ایشان روز‌های جمعه را به آن صورت نداریم، گاهی خانه مادرم و گاهی هم خانه من یا برادرم دور هم جمع می‌شویم، ولی به آن شکل قبلی این دیدار‌ها مرتب برگزار نمی‌شود. دلیل هم دارد، آن موقع محور پدر و مادرم بودند که معمولا جمعه‌ها هیچ جا نمی‌رفتند و خیلی کم شاید اگر مراسم، کار یا سفری بود جمعه‌ها خانه نبودند. به خاطر همین هم هرکس اگر جایی دعوت، سفر یا برنامه‌ای نداشت، جمعه‌ها منزل پدرم می‌آمد. بعد از اتفاقی که برای ایشان افتاد، مادرم گاهی مهمانی می‌روند و جمعه‌ها خانه نیستند. روز‌هایی هم که باشند باز هم در منزل ایشان یا برادرم یا من جمع می‌شویم.

پس باید به شکل ویژه دلتنگ آن جمع‌های پدرانه باشید؟

بله، (بغض) اتفاقا جمعه‌ها خیلی برای من دردناک است. البته من آقازاده بودن را خوب می‌دانم. آقازادگی که بد نیست. یعنی داشتن اصالت خانوادگی و ریشه دار بودن. اتفاقا یک مدت نسبت به کسانی که آقازاده خطاب میشدند معترض بودم که بیخودی به آن‌ها آقازاده می‌گویید، ما آقازاده هستیم. کلمه آقازادگی آزرمان نمی‌داد، چون حرف‌های دروغی بود که درمورد ما می‌زدند و خودمان می‌دانستیم که این چیز‌ها وجود ندارد و دلیلی برای ناراحت شدن وجود نداشت.

تصورم این است شما هنوز هم همان دختر احساسی که آیت الله هاشمی در خاطراتشان از آن روایت می‌کردند هستید و شاید بیشتر از قبل. در بعضی خاطرات آیت الله خواندم که دردو دل‌های پدرانه با شما خیلی بیشتر از فرزندان دیگر بوده است و...

البته من خودم بیشتر می‌آمدم و با ایشان صحبت می‌کردم. یعنی ارتباط را خودم برقرار می‌کردم. پدرم به خانواده و بچه‌ها علاقه مندی داشتند، ولی هیچوقت به ما فشار وارد نمی‌آوردند که چرا اینجا نمی‌آیید. البته همه سعی می‌کردند که هفته‌ای یکی دوبار حتما ایشان را ببینیم، ولی من بیشتر می‌آمدم. پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها اکثرا با ایشان بودم و ظهر‌ها برای ناهار می‌آمدم یا اگر جایی بودند، می‌رفتم. در هفته حداقل چهار شب را می‌آمدم، سری می‌زدم و می‌رفتم. در طول روز هم که در مجمع بودند، چون من دفتری در مجمع داشتم، معمولا برای دیدن ایشان می‌رفتم.

پدرم خیلی آدم راحت و بازی بود، خیلی راحت می‌توانستیم با ایشان صحبت کنیم. خیلی راحت‌تر از مادرم. مادرم آنطوری نبودند و در مواجهه با بعضی مسائل زود عصبانی می‌شدند. درواقع آنطور که من با پدرم رابطه داشتم با مادرم نداشتم. چون زندگی ما سیاسی بود مسائل سیاسی زیاد مطرح می‌شد. یک مسئله که خیلی برای پدرم مهم بود این بود که، چون ما بیشتر در جامعه بودیم و راحت رفت و آمد می‌کردیم و با مردم ارتباط داشتیم، راحت هم خبر‌ها را به ایشان منعکس می‌کردیم. ایشان هم علاقه داشتند که بدانند در جامعه بدون ارتباطاتی که از طریق دفتر و افراد گفته چه می‌گذرد. از آنجا که شاید برخی هم معذوراتی داشتند و مسائل را کامل و درست به ایشان منتقل نمی‌کردند، ما راحت مسائل را به ایشان می‌گفتیم، اینکار را دوست داشتند، حتی درباره این مسائل خیلی حرف می‌زدیم.

آیت الله هاشمی جزو معدود چهره‌های سیاسی بودند که خانواده شان همپای خودشان در بعد سیاسی خیلی در جامعه مطرح بودند، حتی یک جا‌هایی هویت سیاسی خانواده از پدر تفکیک می‌شد یعنی خیلی هم کنار همدیگر حرکت نمی‌کردید. این پدر سیاسی در چارچوب خانواده شبیه همان آیت الله سیاستمدار بیرون بود؟ چقدر در هویت بخشی سیاسی به خانواده نقش داشتند و چقدر از هویت سیاسی پدرتان الگوبرداری کرده اید؟

اگر به رفتار اجتماعی ایشان نسبت به کارمندان شان، دوستان، وزرا و دیگر کسانی که ارتباط داشتند، نگاه کنید می‌گویند اصلا رفتار سیاسی ایشان خاص بود. یعنی در ضمن اینکه یک فرد سیاسی بودند یک ارتباط عاطفی و روحی را با هر فردی که با ایشان ارتباط برقرار می‌کرد داشتند. بار‌ها شاهد بودم افرادی که پدرم را ندیده بودند و تنها چیز‌هایی از درباره ایشان شنیده بودند و خواستار یک وقت ملاقات بودند، پدرم خیلی سریع وقت می‌دادند و در این طور مسائل سخت گیر نبودند، برعکس آن افرادی هم بودند که می‌شنیدم بعد از ملاقات می‌گفتند احساس می‌کنند انگار۱۰ سال است با ایشان آشنا هستند. این را درهمان ملاقات اول می‌گفتند، چون پدرم اینطور رابطه دوستی و عاطفی برقرار می‌کردند. بچه‌ها هم همینطور بودند درواقع ایشان خودشان فرد عاطفی بودند. خصوصا به بچه‌ها، کودکان و زنان اهمیت می‌دادند. در مواجهه با مهمان‌های غریبه و خانم‌هایی که بعضا مهمان مادرم بودند، محال بود که بدون سلام به اتاق خودشان بروند. در ابتدا سلام می‌کردند، چند دقیقه می‌نشستند و بعد می‌رفتند به کار خودشان می‌رسیدند.

پدرم همیشه می‌گفتند که اصلا نباید وارد بازی تندرو‌ها و جواب دادن‌ها شوید. چون این‌ها خودشان می‌دانند این حرف‌ها دروغ است و کسی هم که دروغ بگوید تا آخر دروغ می‌گوید. شما هر جوابی به این‌ها بدهید دروغ دیگری به آن اضافه می‌کنند و دوست دارند ما را با کار‌های خودشان بازی دهند. ما را به سکوت دعوت می‌کردند.

با بچه‌ها هم در ضمن اینکه مسائل سیاسی، اجتماعی را مطرح می‌کردند روحیه پدر و فرزندی را هم داشتند. به یاد دارم اولین باری که در مورد پدر و فرزندی با پدرم صحبت کردم سال ۵۴ بود. ما با ایشان یک سفر خارج از کشور به مدت یک ماه رفته بودیم. ایشان خودشان رانندگی می‌کردند، ماشین شوهر خاله‌ام را خریده بودند و شهر به شهر و کشور به کشور می‌رفتند. به ما خیلی خوش گذشت و مدت زمان زیادی با ایشان در آن سفر بودیم. البته قبل از آن هم ما را خیلی به مسافرت می‌بردند که البته مسافرت‌های کوتاهی در ایران بود. ولی آن سفر یک ماهه و طولانی بود. به یاد دارم آن سال مجاهدین خلق را گرفته بودند و آن‌ها همه را لو داده بودند.در طول سفر بحث بر سر این بود که اگر پدرم به ایران بازگردد حتما به زندان خواهد رفت. به پدرم گفتم کاش شما انقدر زندان نروید، ما خسته شده‌ایم. به من گفت: بابا! من فقط پدر شما نیستم من پدر همه بچه‌های ایران هستم و شما باید تابحال که به این سن و سال رسیده‌اید، این را فهمیده باشید. من وظایفی در مقابل شما دارم که آن را انجام می‌دهم. یک وظایفی هم در مقابل ملتم و بچه‌های کشورم دارم و شما باید حتما به این مسئله توجه داشته باشید. همانطور که می‌دانید پدر ما از کودکی ما یا زندانی بودند یا فراری. آن زمان من حدود ۱۴، ۱۵ ساله بودم، ایشان در طول سفر برای ما خیلی حرف می‌زدند و من احساس می‌کردم که ما خیلی چیز‌ها را در نبود ایشان از دست داده‌ایم.آیت الله هاشمی یک خانواده ژنتیک داشتند که همسر، فرزندان، نوه‌ها و ... را شامل می‌شد، اما یک خانواده سیاسی هم داشتند، در واقع ایشان یک مرام سیاسی را پایه گذاری کردند که به نوعی خانواده سیاسی آیت الله محسوب می‌شدند که شاید گاهی احساس مسئولیت بیشتری نسبت به این خانواده داشتند تا خانواده ژنتیکی شان. سوالم مشخصا این است که از نگاه شما، مردم کدام آیت الله هاشمی را بیشتر درک کردند؟ پدر سیاستمداری که شما می‌شناختید یا پدر آن خانواده سیاسی؟

سوالتان را کمی واضح‌تر برایم بیان کنید.

پدرم می‌گفت: خودتان انتخاب کنید که به چه کسی رأی بدهیدخانواده‌های سیاسی زیادی در ایران داریم، مثلا لاریجانی ها، ولی کمتر کسی را پیدا می‌کنید که بگوید من به لحاظ تفکر سیاسی به خانواده لاریجانی‌ها نزدیک هستم، اما آیت الله هاشمی یک مرام سیاسی را پایه گذاشته که از روحانی و ناطق نوری که برند اصولگرایی دارند جز این خانواده هستند و در مقطعی برخی چهره ها، چون سیدمحمد خاتمی به این تفکر نزدیک می‌شوند و ...

ببینید آقای هاشمی مرام فکری مستقلی هم در خانواده و هم در جامعه ایجاد کرده بود. مسائل زیادی هست، اما من به دو مورد آن اشاره می‌کنم. یکی بحث آزادی عمل بود که در تفکر ایشان همه آزاد بودند. در خانواده هم به ما تحمیل نمی‌کردند. مثلا من در حزب اعتدال هستم و خواهر و برادرهایم در حزب کارگزاران. در ایام انتخابات و زمان رای گیری هرچه از ایشان سوال می‌کردیم به چه کسی می‌خواهید رای دهید، می‌گفتند که شما ندانید بهتر است. شما خودتان انتخاب کنید. ما می‌گفتیم که از شما مشورت می‌خواهیم، ولی ایشان می‌گفتند که فردی را معرفی نمی‌کنند و تنها تفکر را اعلام می‌کنند و براساس این تفکر هرکس را که خودمان می‌خواهیم، انتخاب کنیم. در سطح جامعه هم همین است یعنی افراد زیادی از طیف‌های مختلف سیاسی اصولگرا، اصلاح طلب و اعتدالی به این تفکر آقای هاشمی پیوسته‌اند و از آن حمایت می‌کنند.

خانمی از گرانی گلایه می‌کرد و به پدر می‌گفت که مردم به خاطر گرانی‌ها به شما بد و بیراهه می‌گویند و خوب نیست که مردم نسبت به شما اعتراض داشته باشند. پدرم گفت که من آینده کشور را می‌بینم. عیبی ندارد امروز مردم هرچه می‌خواهند به من بگویند. همین مردم ۵ تا ۱۰ سال دیگر می‌فهمند که من چه خدمتی به آن‌ها کردم، من نمی‌خواهم زود جوابم را بگیرم و آینده ایران برایم مهم است

ایشان یک تفکر اعتدالی داشت. با تندروی در هر زمانی مخالف بود. حتی زمان مبارزه وقتی گروه‌های سیاسی در بعضی از مراحل تندروی می‌کردند خودشان را از آن گروه‌های سیاسی جدا می‌کردند. به یاد دارم یکبار از ایشان پرسیدم از چه زمانی به شما هجمه‌های اشرافیگری و پولداری وارد کردند؟ گفت: این کار را مجاهدین خلق از قبل انقلاب شروع کردند، دلیلش هم این بود که من در مبارزات به خیلی از گروه‌های سیاسی کمک مالی و فکری می‌کردم.

مجاهدین خلق در میان خودشان کودتا کردند و از آن زمان هم اسم منافقین روی آن‌ها گذاشته شد نه بعد از انقلاب. البته گروه اولشان که اصلا شهید شدند و نبودند. باقیمانده آن‌ها که بعضا تفکر سوسیالیستی داشتند علیه تفکر مذهبی گروه کودتا کردند و آن‌ها را کشتند. پدرم تعریف می‌کرد که جلسه‌ای با یکی از آقایان داشتیم که خیلی بی ادبانه پای خود را دراز کرده و نشسته بود. با تحکم هم با من صحبت می‌کرد که شما چرا به ما کمک نمی‌کنید؟ مگر ما نمی‌خواهیم مبارزه کنیم و شاه را سرنگوش کنیم، ما که مشترکیم. پدرم به او می‌گوید ما برای برداشتن شاه مشترک هستیم، ولی در اینکه چه کسی را جای شاه بگذاریم، تفکر متفاوتی داریم. شما می‌خواهید لنین را بگذارید ما می‌خواهیم امام علی (ع) را بگذاریم. پس اینجا دیگر راهمان از شما جدا می‌شود.

معتقدم پدرم این تفکر اعتدالی را در همه زمینه‌ها حفظ می‌کردند. بعد از انقلاب هم اگر نگاه کنید، آن موقع که بحث رادیکال، اصولگرا و اصلاح طلب نبود. رادیکال‌ها، میانه رو‌ها و محافظه کار‌ها بودند که باز هم ایشان را به عنوان یک فرد میانه رو همه جا معرفی می‌کردند. دلخوری تندرو‌های راست و چپ هم از ایشان به خاطر میانه روی شان است که تندروی‌های آن‌ها را قبول نداشت. در ماجرا جنگ می‌بینیم که هیچکس جرات نداشت جنگ را تمام کند. تنها فردی که به امام مشورت داد و صحبت کرد با اینکه همه در خفا می‌گفتند که دیگر نمی‌توانند جنگ را ادامه دهند، ولی حاضر نبودند بیایند و این مسئله را به امام بگویند. ولی ایشان رفت و این صحبت را کرد. یا در بحث تسخیر لانه جاسوسی که ۴۴۴ روز گروگان گیری به طول انجامید اگر با خود آن آدم‌ها الان صحبت کنید، خواهند گفت که اصلا قرار نبوده این مدت بمانند بلکه می‌خواستند دو، سه روز بمانند و تمام شود و بروند. باز ایشان نزد امام رفتند و گفتند که گروگان‌ها را به من واگذار کنید. من در مجلس قضیه آن‌ها را حل خواهم کرد. این سیاست اعتدالی ایشان باعث شده بود که تندرو‌های هر دو جناح مخالف ایشان باشند که هنوز هم هستند. از آن طرف آدم‌های اعتدالی هر دو جناح به سمت ایشان در برهه‌های مختلف نزدیک شدند.خانم هاشمی من پاسخ روشنی برای سوالم نگرفتم، آیت الله هاشمی واقعی و بدون روتوش، چه شکلی بود؟ بین هاشمی سیاستمدار بیرون و داخل منزل تفکیک می‌کنید؟ در خلوت سیاستمدار متفاوتی را تجربه کرده بودید؟

نه اصلا تفکیکی نبود. همان پدر هاشمی داخل منزل همان آیت الله هاشمی بیرون منزل بود و هیچ فرقی نمی‌کرد.

به یاد دارم یکبار از ایشان پرسیدم از چه زمانی به شما هجمه‌های اشرافیگری و پولداری وارد کردند؟ گفت: این کار را مجاهدین خلق از قبل انقلاب شروع کردند.

به یاد دارید که مثلا پدرتان موضعی به عنوان رئیس جمهور یا رئیس مجلس گرفته باشند یا خطبه‌ای را خوانده باشند که در خلوت یا در خاطراتشان با دلخوری و ناراحتی آن را بیان کرده باشند، از این جنبه که مثلا آن موضع بخاطر مسئولیت سیاسی شان بوده باشد نه اعتقاد شخصی. یعنی اجبار مسئول و سیاستمدار بودن ایشان را به سمت آن موضع کشانده باشد؟

نه، اولا که سعی می‌کردند این جور مسائل را به منزل نکشانند. ولی چون مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های ایشان را دنبال می‌کردیم، یک موقع مخالفت‌ها زیاد می‌شد. به یاد دارم در رابطه با تعدیل اقتصادی می‌گفتند که ما دیگر نمی‌توانیم قیمت‌ها را مثل اول انقلاب ثابت نگه داریم. قاعدتا باید هر سال به قیمت‌ها اضافه شود و موارد خاصی را از جهت اقتصادی عنوان می‌کردند. به یاد دارم که اعتراضات زیادی می‌شد و حتی به خانه ما می‌آمدند و از گرانی شکایت داشتند و برای ما هم جای سوال بود. مثلا خانمی از گرانی گلایه می‌کرد و به پدرم می‌گفت که مردم به خاطر گرانی‌ها به شما بد و بیراهه می‌گویند و خوب نیست که مردم نسبت به شما اعتراض داشته باشند. پدرم گفت که من آینده کشور را می‌بینم. عیبی ندارد امروز مردم هرچه می‌خواهند به من بگویند. همین مردم ۵ تا ۱۰ سال دیگر می‌فهمند که من چه خدمتی به آن‌ها کردم، من نمی‌خواهم زود جوابم را بگیرم و آینده ایران برایم مهم است که در نظر می‌گیرم و نه آینده و نگاه مردم نسبت به خودم.

حتی اگر درباره این مسائل سوال و جوابی در می‌گرفت برای ما به خوبی توضیح می‌دادند و ما هم جواب قانع کننده‌ای دریافت می‌کردیم. به یاد دارم به خاطر آنچه بر سر آیت الله منتظری آمده بود، در خانه ناراحت بودیم. ایشان از همه بیشتر ناراحت بود. یعنی من اشک پدرم را دیدم که برای آیت الله منتظری گریه کردند. ولی گفتند این تصمیمی بوده که امام گرفته و ما هم باید به این تصمیم امام تمکین کنیم با اینکه خودشان از ما بیشتر در این زمینه ناراحت بودند. توضیح دادند که چه زندگی‌ای با آقای منتظری داشتند.

مسئله دیگری را بازگو می‌کنم که شاید عنوان کردنش بد نباشد البته اسم نمی‌برم، ولی می‌خواهم رفتار اجتماعی و آنچه بدان اعتقاد داشت را بیان کنم. زمانی که بحث نخست وزیری دولت آیت الله خامنه‌ای مطرح بود و اینکه چه کسی به عنوان نخست وزیر معرفی شود، همانطور که می‌دانید ایشان با نخست وزیری آقای میرحسین موسوی مخالف بودند، ولی امام تاکید داشتند که آقای موسوی برای بار دوم هم نخست وزیر باشند. در همان روز‌ها که فرد دیگری هم برای نخست وزیری مطرح بود، خاطرم هست دو، سه نفر از دفتر امام که به نظرم از وزارت اطلاعات بودند به اینجا آمدند (شاید حاج احمدآقا هم با آن‌ها بود، ولی دقیق بخاطر ندارم). این چند نفر به کتابخانه پدرم آمدند، من هم معمولا اگر مهمانی داشتند زیاد می‌رفتم، کنارشان می‌نشستم و حرف‌ها را گوش می‌دادم، آن روز هم در جمع شان نشستم که ببینم چه می‌گویند. دیدم عکس فردی را درآوردند و گفتند که این فرد درحال دستبوسی شاه است و برای نخست وزیری مناسب نیست. یکی از آقایان گفت: ایشان عکس دیگری هم دارند زمانی که مراسم عقدشان بود عکس شاه هم بالای سرشان بوده یعنی در خانه شان هم داشته‌اند. پدرم قبول کرد که آن فرد مناسب نخست وزیر نیست، ولی در عین حال گفت که لزومی ندارد این عکس را جایی پخش کنید. حتی به آن‌ها گفتند نه این عکس را جایی بفرستید و نه در مورد آن در ملاعام صحبت کنید.

در ایام انتخابات و زمان رای گیری هرچه از ایشان سوال می‌کردیم به چه کسی می‌خواهید رای دهید، می‌گفتند که شما ندانید بهتر است. شما خودتان انتخاب کنید. ما می‌گفتیم که از شما مشورت می‌خواهیم، ولی ایشان می‌گفتند که فردی را معرفی نمی‌کنند و تنها تفکر را اعلام می‌کنند و براساس این تفکر هرکس را که خودمان می‌خواهیم، انتخاب کنیم.

شاید در شرایط خاصی این کار را کرده باشد. البته این شخص بعدا وزیر شد و سال‌ها وزیر بود؛ بنابراین می‌خواهم بگویم انقدر آبروداری می‌کردند. مثلا بعضی خبر‌ها در مورد برخی اشخاص می‌رسید که سماجت می‌کردم چرا اینطوری شد و چرا دارند برکنارش می‌کنند؟ به من می‌گفت که لزومی ندارد این چیز‌ها را بدانی. آدم نباید وارد زندگی شخصی افراد شود. یک مسئله شخصی داشته و دلیلی ندارد که این مسائل شخصی که آبروی هر خانواده‌ای هست، پخش شود. متاسفانه امروز دیگر کسی به این تفکر توجه نمی‌کند و بخاطر ماندن در قدرت با راست و دروغ آبروی همدیگر را می‌برند. ولی ایشان روی این تاکید داشتند. درواقع همان رفتار اجتماعی که در خانه داشت را در بیرون هم تاکید می‌کرد که باید دقت شود. می‌گفتند اگر فرزندتان در خانه کار بدی بکند، دوست دارید پخش شود؟ به نظر ایشان اگر از مسئولین یا حتی افراد عادی جامعه خطایی سر می‌زد لزومی نداشت که پخش شود.

پس می‌گویید آیت الله رفتار سیاسی شان بدون روتوش و رنگ و لعابی داشتند؟

اصلا روتوش نمی‌کردند. در حرف زدن، نشستن و غذاخوردنشان هرطور که در خانه رفتار می‌کردند در محیط سیاسی هم همانگونه بودند. مثلا ایشان اخلاقی داشت که اگر دو، سه جور غذا روی میز بود همان یک غذایی که جلوی رویش بود را می‌خورد. در مسافرت‌ها و کشور‌های مختلف پذیرایی خیلی زیادی می‌کردند که بعضا یا روی میز می‌چیدند یا می‌چرخاندند. ایشان همان اندازه که سیر می‌شد و برمی داشت برایش کافی بود و از بقیه چیزی نمی‌خورد. گاهی شوخی می‌کردیم و می‌گفتیم که همه این‌ها را نخورید، غذا‌های جدید می‌آورند. می‌گفت: نه، همین کافی است. عین همین رفتاری که در خانه داشتند را در بیرون هم داشتند. درواقع همان که در وجودشان بود را انجام می‌دادند نه اینکه تظاهر و ریا کنند. خانه ایشان همیشه همین بود. چه کارگر از رفسنجان می‌آمد یا مقامات عالی از سایر کشور‌ها از همه همین جا پذیرایی می‌شد. برایشان فرقی نمی‌کرد، ولی خیلی از روحانیون هستند که اندرونی و بیرونی دارند. مثلا از یکسری مهمان‌ها بیرون ساختمان پذیرایی می‌کنند و از یکسری در اندرون. حتی امکاناتی که در بیرون هست با امکاناتی که در اندرون هست، فرق می‌کند.

*اشاره کردید که آیت الله اصرار داشت که وارد حریم خصوصی دیگران نشویم، جالب است که اتفاقا سرک کشیدن به زندگی شخصی خانواده شما چپ و راست نمی‌شناسد و هر جریانی به مناسبتی وارد این حریم خصوصی شده و البته بیشتر هم رنگ و بوی انتقادی داشته است

کاش ورود داشتند و بعد هم حقیقت را می‌گفتند. گاهی ورودی نداشتند و دروغ می‌گفتند. مشکل آن‌ها این بود. اتفاقا اگر ورود می‌کردند و به آنچه می‌رسیدند، بازگو می‌کردند، خیلی خوب بود. دروغ می‌گفتند، خلاف می‌گفتند. بار‌ها وقتی برخی را به اینجا می‌آوردیم به خود ما می‌گفتند که باور نمی‌کنند اینجا خانه آقای هاشمی است و حتما جای دیگری خانه دارد. مگر می‌شود این خانه هاشمی باشد؟!

به عنوان دختر آیت الله هاشمی پیش آمده بود که به این جمله که «کاش پدرم سیاستمدار نبود» یا «کاش پدرم آیت الله هاشمی نبود» رسیده باشید؟ منظورم از بابت فشار‌هایی که گاه و بیگاه بخاطر آیت الله به خانواده وارد می‌شد؟

شخصا هیچوقت به این حس نرسیدم. چون وقتی آدم خودش میداند کاری نکرده هرچه این حرف‌ها را بشنود، آزار نمی‌بیند. جمعه‌ها که دور هم جمع می‌شدیم فقط از اخبار می‌گفتیم، یا حتی هجمه‌ها و انتقادات را تعریف می‌کردیم و می‌خندیدیم. به یاد دارم یک روز روزنامه‌های دوم خردادی را بسته بودند. روزنامه‌هایی که خیلی علیه پدرم مطلب می‌نوشتند. مهدی به یکی از مسئولین این روزنامه‌ها زنگ زده بود و گفته بود خبر دروغی که برای ما می‌نوشتید را لااقل برای خودمان فاکس کنید، چون ما بیکار شدیم. دیگر چیزی نیست در موردش صحبت کنیم. پدرم همیشه می‌گفتند که اصلا نباید وارد این بازی‌ها و جواب دادن‌ها شوید. چون این‌ها خودشان می‌دانند این حرف‌ها دروغ است و کسی هم که دروغ بگوید تا آخر دروغ می‌گوید. شما هر جوابی به این‌ها بدهید دروغ دیگری به آن اضافه می‌کنند و دوست دارند ما را با کار‌های خودشان بازی دهند. ما را به سکوت دعوت می‌کردند. اتفاقا همیشه به تاریخ اعتقاد داشتند و می‌گفتند که تاریخ یک روز حقایق را بازگو خواهد کرد. ولی مادرم، چون خیلی سختی کشیده بود، اینگونه نبود. چون یکسری از اقدامات را از جانب دوستانی می‌دید که واقعیت را می‌دانستند، ولی خلاف واقع حرف می‌زدند. این موضوع مادرم را خیلی آزار می‌داد.

در ماجرا جنگ می‌بینیم که هیچکس جرات نداشت جنگ را تمام کند. تنها فردی که به امام مشورت داد و صحبت کرد با اینکه همه در خفا می‌گفتند که دیگر نمی‌توانند جنگ را ادامه دهند، ولی حاضر نبودند بیایند و این مسئله را به امام بگویند. ولی ایشان رفت و این صحبت را کرد.

البته مادرتان هم اهل سکوت کردن نبودند و واکنش‌هایی نشان می‌دادند!

نه، مادرم اهل سکوت نیستند.

فرزندان آیت الله هاشمی شاید جزو اولین‌ها بودند که برچسب آقازاده کنار نام شان قرار گرفت؟ آقازاده بودن اعتبار بود برایتان یا دردسر؟

البته من آقازاده بودن را خوب می‌دانم. ائمه ما همه آقازاده بودند. حالا این‌ها دارند از کلمه آقازاده برداشت بد می‌کنند. ولی آقازادگی که بد نیست. یعنی داشتن اصالت خانوادگی و ریشه دار بودن. اتفاقا یک مدت نسبت به کسانی که آقازاده خطاب میشدند معترض بودم که بیخودی به آن‌ها آقازاده می‌گویید، ما آقازاده هستیم (خنده). کلمه آقازادگی آزرمان نمی‌داد، چون حرف‌های دروغی بود که درمورد ما می‌زدند و خودمان می‌دانستیم که این چیز‌ها وجود ندارد و دلیلی برای ناراحت شدن وجود نداشت.

پس زیر سایه آقازاده بودن، محدودیت ایجاد نمی‌شد؟

زیر سایه آقازاده بودن نه، ولی ما محدودیت‌هایی داشتیم. اولا که پدرمان روحانی بود. با اینکه پدر من خیلی پدر روشنفکر، آزاد و راحتی بود، ولی خواه ناخواه محدودیت‌ها ایجاد می‌شود. به یاد دارم ما همیشه چادر سر می‌کردیم. ولی سفر که می‌رفتیم با مانتو، روسری بودیم. یا وقتی در خانه با پسر‌های فامیل همبازی می‌شدیم، مانتو روسری سر می‌کردیم. بعد از انقلاب که می‌خواستم به دانشگاه بروم از پدرم پرسید که من بالاخره باید با مانتو روسری بروم یا با چادر. گفت که نه، حتما با مانتو روسری برو که بفهمند مانتو روسری هم حجاب است. فقط چادر، حجاب نیست. من هم یک مدت با مانتو روسری به دانشگاه می‌رفتم و وقتی وارد دانشگاه می‌شدم، چادرم را برمی داشتم. بالاخره در خانواده روحانیت به خاطر شأن روحانی بودن یکسری محدودیت‌ها هم هست. قبل از انقلاب هرجا که می‌خواستیم برویم، پدرم ما را می‌برد. یعنی با اینکه روحانی بود به پارک می‌آمد، روی صندلی می‌نشست، مطالعه می‌کرد و به ما می‌گفت: هرچقدر دوست داریم بازی کنیم. تنها جایی که قبل از انقلاب با پدرم نمی‌رفتیم، سینما بود.

آن موقع روحانیون سینما نمی‌رفتند و ما همراه دایی هایمان به سینما برای دیدن فیلم البته نه هر فیلمی می‌رفتیم. فیلم‌های انقلابی سیاسی مثل گوزن‌ها یا لورنس عربستان را از آنجا که به تنهایی نمی‌گذاشتند به سینما برویم با دایی‌ها یا خاله مان می‌رفتیم. درواقع سینما رفتن قبل از انقلاب برای روحانیون یک محدودیت بود که نمی‌توانستند بروند. ولی در سفر به شمال لب دریا می‌رفتیم، سفر‌های مختلف می‌رفتیم یا برای صرف غذا به رستوران می‌رفتیم. البته محدودیت‌ها به خاطر اسلامی بودنمان بود. مثلا قبل از انقلاب گوشت یخ زده وارد می‌شد که یخ زده‌اش حرام بود. البته نه به خاطر یخ زدگی که به خاطر اینکه ذبح اسلامی نبود. ما خیلی به رستوران رفتن علاقه داشتیم. به یاد دارم که پدرم دو رستوران ما را می‌برد. رستوران یکتا که متعلق به خانواده مهندس بازرگان و نهضت آزادی بود و مطمئن بود که گوشت آنجا اسلامی است. خیلی از جمعه‌ها برای خوردن چلوکباب به رستوران البرز سر خیابان دولت می‌رفتیم. این رستوران هم مال نهضت آزادی بود و پدرم مطمئن بود. درواقع ما خیلی احساس محدودیت نمی‌کردیم، چون هر کاری دلمان می‌خواست، انجام می‌دادیم.

شکی نیست که آیت الله هاشمی آدم آرمانخواهی بود. یعنی تفکرات خیلی بلندی داشت، اما ایشان آرمانخواهی اش را با واقعیت جامعه لمس می‌کرد و اجرا می‌کرد.

همیشه گفته‌ام آنچه به انقلاب اسلامی آسیب می‌زند، ریا و نفاق است که از ابتدای انقلاب این نفاق و ریا وارد دل خانواده مسئولین و جامعه ما شد. چون بعضا شعار‌هایی می‌دادند که همه آن‌ها قابلیت اجرا شدن نداشت. شعار‌هایی که درست نبود و بعضا پوپولیستی بود و از آنجا که مجبور بودند نسبت به آن شعار‌ها تمکین کنند، ظاهر و باطن خانواده‌ها فرق می‌کرد. اینجاست که آقای هاشمی مورد تهمت‌ها قرار می‌گیرد.

ما واقعا ریاکار نبودیم و همان که بودیم را در جامعه نشان می‌دادیم. دوستانمان را به همان خانه‌ای که داشتیم، می‌آوردیم. حرف‌هایی که زده می‌شد را براحتی بیان می‌کردیم. می‌دانم آدم‌هایی بودند که همه کار می‌کردند، ولی در عیان یک مشت دروغ می‌گفتند و نسبت به آن‌ها معترض می‌شدم که چرا انقدر دروغ می‌گویید؟ لااقل به مردم دیگر دروغ نگویید؛ بنابراین از این نظر که یک فرد سیاسی بودیم، محدودیت‌هایی هم وجود داشت. ولی چون از ابتدا آزاد زندگی کرده بودیم، محدودیت اصلا ما را اذیت نمی‌کرد. به یاد دارم دخترم می‌خواست به کلاس موسیقی برود و اجازه ندادم. دلیلش را جویا شد و گفتم که برای خانواده ما کلاس موسیقی رفتن، مناسب نیست. این خاطره به حدود ۲۰ سال پیش برمیگردد. گفت: مگر موسیقی گناه دارد؟ این همه در تلویزیون موسیقی پخش می‌کنند. گفتم نه گناه ندارد، ولی برای خانواده روحانی ما که پدرمان هاشمی رفسنجانی است خوب نیست که تو به کلاس موسیقی بروی و کار درستی نیست. سال بعد یک موضوع انشا به او داده بودند که «میخواهید چکاره شوید»، نوشته بود متاسفانه من در خانواده‌ای بدنیا آمدم که استعداد‌های مرا کور می‌کنند و من نمی‌توانم به آن چیز‌هایی که می‌خواهم، برسم. (خنده) درمورد این موضوع و کلاس موسیقی در آن انشا توضیح داده بود. من به عنوان مادرش می‌توانستم تحمل کنم، ولی در ذهن او نمی‌گنجید که موسیقی که در همه جای کشور آزاد است در مورد او نباشد.آخر هم اجازه ندادید که برود؟ (خنده)

اجازه ندادم، ولی وقتی بزرگ شد و عروس شد، خودش برای یادگیری پیانو اقدام کرد. (خنده) مثلا فرض کنید در ایام عید که همه جا تعطیل است و همه به سفر می‌روند پدرم تاکید داشت که روی سفرهایتان حساب شده عمل کنید، چون همه نگاه‌ها به شماست که ببینند عید کجا می‌روید؟ البته ما اکثرا ایام عید با پدرم به مسافرت می‌رفتیم. تنها یک سال عید که با ایام حج واجب متقارن شده بود و می‌خواستم بچه هایم را به حج واجب ببرم، آن سال به سفر حج واجب رفتیم. ولی دیگر تمام عید‌ها با پدرم بودم و هرجا مسافرت می‌رفتند، با ایشان بودم.

اصلا. این چیز‌ها خیلی برای ما در خانه ساده و حل شده بود بود. یک چیز پیش پاافتاده و ساده و حساسیتی وجود نداشت و بحث چندانی نمی‌شد. این الفاظ باعث خنده، شوخی و تمسخر ما می‌شد. با رونق فضای مجازی مطالبی که راجع به پدرم می‌نوشتند را به ایشان نشان می‌دادم. می‌خندیدند و می‌گفتند بیا من بدتر از این را در یوتیوب به تو نشان دهم که در مورد من می‌نویسند. فقط یک نگرانی داشت و آنهم نه برای خودش بلکه برای جامعه اسلامی که چرا دارد به این سمت پیش می‌رود. این نگرانی را همیشه داشتند که برای جامعه اسلامی ما فضایی ایجاد شده که تهمت و دروغ و هتک هرمت گسترش یافته است. درواقع نگرانی شان از این که از ناحیه خود مذهبیون این اتفاق می‌افتد، بیشتر بود.

در این قسمت مصاحبه یاسر هاشمی فرزند کوچک آیت الله به جمع ما اضافه شد، ورود او به مصاحبه با مزاح‌ها و شوخی‌های خواهر و برادری همراه شد و فاطمه هاشمی برایمان از علاقه ویژه پدرش به یاسر روایت کرد «پدرم توجه ویژه‌ای به یاسر داشت آنهم به خاطر کار‌های عجیب و غریبی که می‌کرد. مثلا قبل از انقلاب به شمال رفته بودیم و مهدی در جنگل‌های شمال دو تا تمشک خورده بود بعد که به یاسر گفت: او هم اصرار می‌کرد که من تمشک می‌خواهم، ولی هرچه گشتیم تمشک پیدا نکردیم. خاطرم هست تا تهران گریه می‌کرد و تمشک تمشک تمشک می‌گفت. جالب بود که پدرم یکبار هم دعوایش نکرد. ما دیگر خسته شده بودیم و کتکش می‌زدیم که اینقدر گریه نکن، ولی پدرم یکبار هم دعوایش نکرد. صبر و تحمل پدرم خیلی زیاد بود.»

آقای هاشمی! پدر شما یک خانواده ژنتیکی داشت که فرزندان، همسر و نوه هایش و ... را شامل می‌شد و یک خانواده سیاسی هم دارند که چهره‌های مختلف در مقاطع مختلف سعی می‌کردند خودشان را به آن خانواده سیاسی نزدیک کنند. این خانواده فکری و مرام سیاسی بعد از آیت الله هاشمی قرار است چگونه حفظ شود؟ این را مشخصا از شما می‌پرسم، چون بعد از فوت پدرش خیلی پررنگ‌تر وارد فضای سیاسی شده اید و ورود بیشتری به مباحث سیاسی دارید. خودتان به عنوان فرزند آیت الله چقدر این احساس مسئولیت را کرده اید که آن مرام فکری پدر، ممکن است از هر طرف چه چپ چه راست دچار انحراف شود. خود خانواده چقدر وارد شده که این مرام فکری را حفظ کند و چقدر قرار است که برند آن مرام فکری در فضای سیاسی باشد؟

یاسر هاشمی: سوال سختی است، ببینید آنچه از پدرم به ما ارث رسید، محبت و نگاه مردم است. واقعا چه چیزی بیشتر از نیکنامی می‌تواند به عنوان یک ارث برای یک خانواده باشد؟ بالاخره این بار سنگینی است که بتوانیم آنچه ایشان تا امروز کاشته و درو کرده را بعد از فوت ایشان به همان میزان نگه داریم. حداقل اینکه نگذاریم این محبوبیت و نگاه به آیت الله تغییر کند. الان مخصوصا اینکه فضای دشمنی نسبت به آقای هاشمی چه از قبل انقلاب و چه جریان انقلاب و متاسفانه بعد از فوت ایشان به شدت مشهود است. اتاق فکر‌ها و جریاناتی که می‌خواهند تفکر ایشان که هنوز در جامعه زنده است را به نحوی صدمه بزنند یا از بین ببرند. این وظیفه سنگینی برای ما و طرفداران و علاقه‌مندان ایشان و هم برای علاقه‌مندان به تفکر ایشان است. چون تصمیماتی که بدون حضور ایشان و با تحلیل از نگاه و تجربه ایشان باید بگیریم و بدان عمل کنیم.

با رونق فضای مجازی مطالبی که راجع به پدرم می‌نوشتند را به ایشان نشان می‌دادم. می‌خندیدند و می‌گفتند بیا من بدتر از این را در یوتیوب به تو نشان دهم که در مورد من می‌نویسند.

هنوز هم شاهد برخی تخریب‌ها از سوی تندرو‌ها علیه آیت الله هاشمی هستیم، با توجه به اینکه ایشان در قید حیات نیستند و مسئولیت پاسخگویی بر عهده اعضای خانواده است، موضع گیری‌ها به چه شکل انجام می‌شود؟ تصمیم گیری هایتان شخصی است یا مثلا اتاق فکر دارید که به فلان موضوع چه واکنشی را نشان دهید؟

فاطمه هاشمی: یک موقع‌هایی خودمان و وقت‌هایی هم با هم صحبت می‌کنیم. اتاق فکر نداریم. یک موقع خودمان بلافاصله موضع گیری می‌کنیم و یک موقع هم با هم صحبت می‌کنیم که چکار کنیم.

یاسر هاشمی: درواقع یک مقدار کار سخت‌تر شده، اما خب، ما هم پخته‌تر شدیم.

فکر می‌کنید تفکر سیاسی آیت الله هاشمی تاریخ انقضا دارد یا اینکه فارغ از زمان و مکان می‌تواند ادامه حیات دهد؟

فاطمه هاشمی: ببینید اعتدال هیچوقت تاریخ انقضا ندارد، چون همه جا و در هرگوشه و کنار دنیا مردم به دنبال اعتدال هستند. اعتدال یک تفکر ماندنی است و، چون تفکر ایشان هم بر پایه اعتدال و میانه روی بوده، هیچوقت تمام نخواهد شد.

چه کسی گفته روحانی، اشبه الناس به ایت الله هاشمی است؟

گفته می‌شد که آقای روحانی اشبه الناس به آقای هاشمی است و...

فاطمه هاشمی: چه کسی گفته روحانی اشبه الناس به پدرم است؟ ما که نگفتیم. اتفاقا با من مصاحبه کردند و گفتم هیچ شباهتی با هم ندارند. آن‌ها که می‌خواستند کار‌های تبلیغاتی انجام دهند این مسئله را مطرح می‌کردند.میراث دار فکری پدرتان در حوزه سیاسی را چه کسی می‌دانید؟ یا شبیه‌ترین فرد به تفکر سیاسی ایشان؟

فاطمه هاشمی: هیچکس نیست، واقعا نیست. به آن اندازه که ایشان اعتدالی بودند فردی را سراغ ندارم که به آن اندازه اعتدالی باشند، ولی نزدیک به آن هستند، ولی متاسفانه جو جامعه هم طوری است که کسی جرات نمی‌کند یا شهامت این را ندارد که دیدگاه‌های خود را مطرح کند. ایشان این شهامت و جرات را داشت و صحبتهایش را می‌زد. اگر حرف هم نمی‌زد، ولی عمل می‌کرد و راه را جلو می‌برد. امروز نه کسی نفوذ ایشان را دارد نه به آن اندازه که بتواند غیرمستقیم تفکر را پیش ببرد حتی اگر آن تفکر را هم داشته باشد جرات و شهامت ایشان را ندارد. اگر فضای جامعه باز شود افرادی که تفکر اعتدالی دارند و نزدیک به ایشان هستند، حتما وارد خواهند شد.

چه کسی گفته روحانی اشبه الناس به پدرم است؟ ما که نگفتیم. اتفاقا با من مصاحبه کردند و گفتم هیچ شباهتی با هم ندارند. آن‌ها که می‌خواستند کار‌های تبلیغاتی انجام دهند این مسئله را مطرح می‌کردند.

آیت الله هاشمی رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس مجلس خبرگان و... همیشه در یک نقطه می‌ایستاد که می‌توان گفت: نقطه مصلحت بود. حتی سال ۸۸ مقطعی بود که بیشترین فاصله ایشان با کلیت نظام و حاکمیت ایجاد شد، ولی در نهایت بازهم رهبری ایشان را شایسته صندلی ریاست مجمع تشخیص که یک نهاد مصحلت گرا است دانستند. در افواه سیاسی هم ایشان را شخصیتی مصلحت گرا و مصلحت سنج معرفی می‌کنند، شما به عنوان فرزندان، این شخصیت مصلحت سنج آقای هاشمی را چگونه توصیف می‌کنید؟ فکر می‌کنید ناشی از قدرت کاریزماتیک و نفوذی بود که در بین چهره‌های سیاسی داشتند؟ اصلا نقطه مصلحت را بر چه اساسی تعریف می‌کردند؟ البته مخالفانشان عکس این را می‌گویند و ایشان را فردی خودرای و دیکتاتور می‌دانند؟

یاسر هاشمی: تعریفی که خود من برای آقای هاشمی می‌کنم عبارت است از یک انسان آرمانگرا، واقع بین و عملگرا. سه خصوصیت برای ایشان می‌دانم که این سه خصوصیت جواب جمع و جور شماست. در این شکی نیست که آقای هاشمی آدم آرمانخواهی بود. یعنی تفکرات خیلی بلندی داشت، از همان مقطع جوانی تا همین سن پیری که از یک آدم مسن توقع آرمانخواهی داشته باشید. اما ایشان آرمانخواهی اش را با واقعیت جامعه لمس می‌کرد و اجرا می‌کرد. عملگرایی ایشان در آرمانی بود که واقعیت جامعه بود؛ لذا مصلحت اندیشی و مصلحت‌گری که نسبت بدان توجه می‌شود، در دیدگاه واقع بینانه‌ای که نسبت به جامعه داشت، خلاصه می‌شود. یا مثلا شما می‌گویید جمهوری اسلامی. درحقیقت کلمه اسلامی انقلاب یک آرمانی است که ما می‌خواهیم. دلمان می‌خواهد کشورمان یک کشور اسلامی باشد. اما جمهوریت اسلامی آن قسمت واقع گرایی اش است. همان چیزی که مردم باید بدان رای دهند.

معتقدم آقای هاشمی در زمان ریاست جمهوری نسبت به اداره کشور تفکر اصلاحی داشت. هیچوقت اصلاح طلب شناخته نشد، اما قطعا تفکر اصلاح طلبی داشت و همین کار را هم در زمان ریاست جمهوری اش کرد. چه در حوزه اقتصاد، چه در حوزه سیاسی. اما سرعتی که ایشان به اصلاحات داد، آن سرعتی نبود که اصلاح طلبان دادند؛ و دیدیم وقتی آن سرعت شکل گرفت نتیجه اصلاحات همانی شد که بعد از آن آقای احمدی نژاد آمد.

حتی خود تشخیص مصلحت نظام که ایشان چندین سال مشغله کاری داشتند در همین وادی است. یعنی شورای نگهبانی که در مقابل یک مصوبه مجلس ابراز نظر می‌کند و شش فقیه آن را خلاف شرع و قانون اساسی می‌دادند آن موقع تشخیص می‌دهند که در جایی واقعیت‌های جامعه سنجیده شود و یکسری کسانی که در درون جامعه هستند شرایط نظام و مردم را می‌بینند، قانونی روی دست آن قانون که احتمالا خلاف شرع است، انجام شود؛ لذا فکر می‌کنم به دلیل اینکه آقای هاشمی قدرت تشخیص واقعیت‌های جامعه را داشت همان چیزی که نیازمند هوش و ذکاوت و تجربه یا پشتوانه خاص است که یک سیاستمدار واقعیت‌های جامعه را در نظر بگیرد و براساس آن نگاه آرمانی یا سیاستی که وجود دارد، تصمیم بگیرد. حالا همین ممکن است یک برنامه را کند یا تند کند و به یک تصمیم سرعت ببخشد یا برعکس.

معتقدم آقای هاشمی در زمان ریاست جمهوری نسبت به اداره کشور تفکر اصلاحی داشت. هیچوقت اصلاح طلب شناخته نشد، اما قطعا تفکر اصلاح طلبی داشت و همین کار را هم در زمان ریاست جمهوری اش کرد. چه در حوزه اقتصاد، چه در حوزه سیاسی. اما سرعتی که ایشان به اصلاحات داد، آن سرعتی نبود که اصلاح طلبان دادند؛ و دیدیم وقتی آن سرعت شکل گرفت نتیجه اصلاحات همانی شد که بعد از آن آقای احمدی نژاد آمد. فکر می‌کنم اگر مسیر و سرعت اصلاحات از زمان شروع دولت هاشمی حرکت می‌کرد، با اینکه دولت اصلاح طلب نبود، اما تفکر اصلاحی در سیستم دولت سازندگی آقای هاشمی بود. ایشان هم اقتصاد را سر و سامان داد و هم به حوزه سیاست سروسامامان بخشید. روزنامه‌ها به آن سرعت پیش نرفتند، اما روزنامه‌های خصوصی آمدند. درواقع این به تفکرات افراطی و تندی برمیگردد که می‌خواهد واقعیات جامعه را نسنجد و تصمیمات ناپخته بگیرد.

فاطمه هاشمی: البته یاسر توضیحات کاملی ارائه داد، اما شما در صحبتهایتان گفتید نقطه‌ای که مصلحت به زعم برخی دیکتاتوری است! اصلا مصحلت اندیشی با دیکتاتوری در تضاد است. ایشان مصلحت اندیشی اش بر دو دیدگاه استوار بود؛ یکی منافع ملی که شامل منافع مردم بود که این مصلحت را باید حتما در نظر بگیرد و دیگری دیدگاهش که نشات گرفته از قرآن و مکارم اسلامی بود. بالاخره ما می‌بینیم که در زمانی که پیغمبر مبعوث می‌شوند می‌گویند من نیامدم جز برای اینکه مکارم اخلاق را در بین مردم رواج و توسعه دهم. درواقع دو مسئله را مورد توجه قرار می‌دهند؛ اخلاق و مردم. ایشان براساس آن دیدگاه می‌گفت: اگر این‌ها را در نظر بگیریم، همه مصلحت‌های جامعه را در نظر گرفته‌ایم. همانطور که یاسر گفت: مصلحت در جایی به وجود می‌آید که باید واقع بینانه زمان و مکان و اتفاقات جامعه را دید و تصمیم درستی اتخاذ کرد تا بتوانیم به آنچه مردم می‌خواهند، برسیم.

فکر می‌کنید فقدان و جای خالی چهره‌هایی مثل آیت الله هاشمی چقدر فضا را به سمت برخی رفتار‌های سیاسی تند خواهد برد؟

فاطمه هاشمی: این نگرانی‌ها را فقط ما حس نمی‌کنیم که مردم هم دارند احساس می‌کنند. بالاخره بحثی که از اول انقلاب مطرح بوده اینکه ما با رژیمی مبارزه کردیم که دیدگاه این رژیم مردمی و اسلامی نبوده و یک حکومت استبدادی که برای منافع ملت کاری نمی‌کرده. الان در شرایط جامعه داریم می‌بینیم که چگونه روی یک حکومت یا دولت نظر می‌دهند؟ اولین چیز، رضایت مردم است. مردم از چه می‌خواهند راضی باشند؟ می‌خواهند یک رفاه نسبی، آزادی، امنیت و استقلال داشته باشند. همان شعاری که در اول انقلاب سر می‌دادیم؛ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. اما آیا در قالب این شعار قرار گرفته‌ایم و به آن چیزی که می‌خواستیم، رسیده‌ایم یا نه؟ هر انسانی که کشورش را دوست داشته باشد و هر مسئولی که کشور و مردمش را دوست داشته باشد قطعا می‌فهمد که داریم به انحراف می‌رویم و باید هرچه زودتر جلوی این انحرافات گرفته شود و در غیر اینصورت زاویه این انحراف روز به روز بزرگتر خواهد شد و بعد رفع آن دچار آسیب جدی خواهد بود.

یاسر هاشمی: من فکر می‌کنم اگر تاریخ ایران را مرور کنید، در یک تاریخ ۱۵۰، ۲۰۰ ساله ایران ما در اولین نوبتی است که در این تاریخ به یک مفهوم اعتدالی می‌رسیم. شاید همان چیزی که آقای هاشمی در یک فرآیند ۳۰، ۴۰ ساله که وارد فضای سیاسی کشور شد، دنبال این موضوع می‌گشت. ایشان از این موضوع هم خوشحال بود که بالاخره مردم تفکر اعتدالی را قبول کردند و بستر آن را هم آگاهی مردم می‌دانست. آقای هاشمی می‌گفت: امروز شرایط طوری شده که بجز آنچه که در فضای مجازی وجود دارد و تقریبا دیگر اطلاعات به سرعت به دست مردم می‌رسد، نکته دیگر این است که آگاهی مردم هم بالا رفته است.

در حوزه دانشگاه آزاد که نگاه می‌کنید، تقریبا هفت و نیم میلیون دانشجو وارد آموزش عالی شد. امروز کشور ما معادل همین مقدار در دانشگاه آزاد در سطح ملی دانشجو دارد. سطح سواد مردم هم بالا رفته است؛ لذا تقریبا ایشان مطمئن بود که دیگر شرایط کشور آن شرایط گذشته‌ای نیست که بتوان مردم را نسبت به برنامه‌ها یا اهداف یا سیاست‌های غلط گول زد. مردم دیگر خیلی آگاه ترند و به درستی تصمیماتشان را می‌گیرند. از همین بابت احساسم این است و امیدوارم که دیگر این تفکر اعتدالی که شامل حزب اعتدال و توسعه آقای روحانی نیست، شامل اصولگرا‌ها و اصلاح طلب‌ها نیست. بلکه یک تفکر اعتدالی است که قرار است چتر همه تفکرات باشد. یعنی درحقیقت باید امیدوار باشیم که بستر اعتدالی یک بستری باشد که اصولگرا‌ها و اصلاح طلب‌ها هم در همان روند خودشان را سازماندهی کنند. به نظر می‌رسد تندروی دیگر در دنیای امروز که مردم سطح آگاهی جدی ایجاد کرده‌اند و فضای اطلاع رسانی هم به نحوی شده که کمتر می‌توان به مردم دروغ گفت، لذا می‌توانیم امید داشته باشیم که اگر امروز جامعه به سطحی رسیده که می‌تواند خودش تشخیص دهد، تشخیص درست دهد و ما ان شاءالله همیشه یک روند مطلوبی داشته باشیم؛ لذا من آینده خوش بینی متصور هستم.خانم هاشمی گفتند که اصلا انکار نمی‌کنم آقازاده هستم و اصلا حس بدی هم ندارم. حس شما از آقازاده بودن چه بوده است؟

یاسر هاشمی: از این جهت که آقازاده آقای هاشمی هستم افتخار می‌کنم که بتوانم فردی باشم که یک ارتباط صحیح بین خودم و اجتماع خودم داشته باشم نه به عنوان اینکه بخواهم از جامعه بکنم بلکه به عنوان آقازاده‌ای که بتوانم به جامعه بیفزایم. اگر این باشد که چه اشکالی دارد؟ وقتی توانمندی‌هایی در ما هست که به سبب همین نوع ارتباط و عنوانی که گفته می‌شود اگر آن را در جهت منافع مردم قرار دهیم، خیلی خوب است، ولی اگر آن را در مسیر دیگری قرار دهیم که خیلی هم بد است.

باید امیدوار باشیم که بستر اعتدالی یک بستری باشد که اصولگرا‌ها و اصلاح طلب‌ها هم در همان روند خودشان را سازماندهی کنند.

مثلا اگر آیت الله هاشمی در قید حیات بودند و با کمپین فرزندت کجاست مواجه می‌شدند با افتخار از فرزندانشان یاد می‌کردند؟

یاسر هاشمی: این را ایشان باید می‌گفتند، ولی امیدوارم که این باشد.

فاطمه هاشمی: افتخار نه، ولی خوششان می‌آمد.

یاسر هاشمی: حاج آقا دوست داشت که ما پسر‌ها حداقل روحانی باشیم و این را من می‌دانم. یعنی علاقه‌مند بود که یکی از ما سه تا، درس طلبگی بخوانیم، ولی هیچکدام نرفتیم، ولی ایشان هم هیچوقت اجبار نمی‌کرد که آن جهت را انتخاب کنیم.

فاطمه هاشمی: حتی یکبار هم نگفت که بروید. حسمان این بود.

خواندن خبر در سایت منبع

عکس/ مصاحبه فاطمه هاشمی با رسانه خارجی

انتخابخبرگزاری انتخاب
عکس/ مصاحبه فاطمه هاشمی با رسانه خارجی

موافقان و مخالفان هاشمی چه کسانی هستند؟ / او هر چه بود، اهل ریا نبود

خبرآنلاینخبرگزاری خبرآنلاین
موافقان و مخالفان هاشمی چه کسانی هستند؟ / او هر چه بود، اهل ریا نبود

* هاشمی هم مثل هر بزرگمردی هم جاذبه داشت و هم دافعه. هنوز هم این جاذبه و دافعه تداوم دارد و یکی از نشانه‌های زنده بودن او این است که کماکان گروهی طردش می‌کنند، ‌گروهی هم جذب شخصیت و مرامش می‌شوند. همچنان که حزب‌اللهی‌های قدیمی و انقلابی‌های دهه ۶۰ هاشمی را خادم می‌دانند، ضدانقلاب او را خائن می‌نامد و هر کجا دستش برسد بر صورتش خنج می‌کشد.

*در بعضی شبکه‌های ماهواره‌ای و کانال‌های تلگرامی کارشناس‌ها، مجری‌ها و فعالان سیاسی‌ مجال بدگویی از هاشمی را به شکلی بی‌سابقه پیدا کرده‌اند. قابل درک است که چرا زخم خورده‌های انقلاب این همه از هاشمی بدشان می‌آید و این همه از او کینه در دل دارند. چیزی که قابل درک نیست (که البته هست) و جای تامل بسیار دارد، این است که گروهی به اسم دفاع از دین و انقلاب و حزب‌الله به هاشمی فحش می‌دهند. شاید عده قلیلی در این میان جزو همان زخم‌خورده‌های دهه ۶۰ باشند و همواره مترصد موقعیتی بوده‌اند تا تقی به توقی بخورد و ورق‌هایی برگردند تا اینها هم حرف‌های دلشان را بزنند. اقتدار هاشمی در دهه‌های گذشته مانع از آن می‌شد که کسی در داخل ایران و در مناسبات جمهوری اسلامی چنین بی‌پروا به او حمله کند. سوال اینجاست که چه شده و چه تغییری در مناسبات نظام رخ داده که هزینه فحش دادن به هاشمی پایین آمده؟ پایین نیامده بلکه تبدیل به روال شده، برایش خرج هم می‌کنند. آیا کسی سندی یافته که هاشمی را از مرتبه و مقامش پایین آورده؟ آیا جمهوری اسلامی وارد دور تازه‌ای شده؟

* رزمنده‌های جنگ بهتر از دیگران هاشمی و توان فرماندهی او را می‌شناسند. حاج‌قاسم سلیمانی، آقا رحیم‌صفوی، آقا محسن رضایی، حاج‌علی شمخانی و ده‌ها فرماندهی که از میان گلوله و آتش و خون جان سالم به در برده‌اند، گواهان زنده‌ای هستند که هاشمی فرماندهی مقتدر و باهوش بود و بسیاری از رزمنده‌ها مستظهر به او کار و بار جنگ را پیش ‌بردند. حتی در توسعه سپاه نیز هاشمی سهم قابل تقدیری دارد و قدیمی‌های سپاه می‌توانند، حمایت‌های بی‌دریغ هاشمی را به این نهاد انقلابی یادآوری کنند.

*از آن ‌طرف مخالفان جنگ و طرفداران صلح نیز ممنون و مدیون هاشمی هستند زیرا این او بود که همه خطرات و بدنامی‌ها را به جان خرید و برای پذیرش قطعنامه تصمیم‌سازی کرد. در فیلم به ظاهر مستندی که اخیرا علیه هاشمی و تفکر هاشمی ساخته‌اند این تصمیم‌سازی را بد جلوه داده‌اند اما حقیقت این است که کار او از روی خیرخواهی و وطن‌پرستی بوده و مدیران کشور و فرماندهان جنگ بهتر از هر کس دیگری می‌دانند که این کار برای حفظ نظام و انقلاب اهمیت فوق‌العاده‌ داشته است. قطعا اگر امام مصلحت صلح را تشخیص نمی‌دادند، زیر بار حرف هاشمی نمی‌رفتند و همان ‌طوری که او خود ایثارگرانه پیشنهاد داده بود، اعدامش می‌کردند و رای و نظر شرعی خود را پیش می‌بردند.

* دوم خردادی‌ها چه بدانند و چه ندانند ممنون و مدیون هاشمی هستند. اصلا این هاشمی بود که کلید اصلاحات را روشن کرد و روی کار آمدن خاتمی و دوستانش را سبب شد. بگذریم از اینکه دوم خردادی‌ها با او خوب تا نکردند …

*در بین رجال سیاسی بعد از انقلاب هاشمی جزو معدود افرادی بود که ایران را دوست داشت و برای عظمتش از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. اگر بخواهید بدانید او چقدر ایران و انقلاب و نظام را (که سال‌هاست این هر سه بر هم منطبق شده‌اند) دوست داشت، لازم است بروید و آخرین خطبه او را در آن جمعه ۸۸ بشنوید. او بهتر از هر کسی می‌دانست که پندش در آن شلوغی اثر نمی‌کند. شاید هم بیشتر آمده بود تا برای ثبت در تاریخ بگوید. اما هر چه گفت دقیقا برای این گفت تا کشور با کمترین هزینه از بزرگ‌ترین بحران بگذرد. هاشمی استاد عبور از بحران بود و در گذشته بارها توانسته بود با درایت و حوصله و توکل کشور را از بحران عبور دهد. حالا به عنوان پیر کارآزموده پشت تریبون نماز جمعه رفته بود تا بگوید با حسن نیت و خیرخواهی می‌شود آب رفته را به جوی عدالت برگرداند …

*ما درباره هاشمی اشتباه فکر می‌کردیم و گمانمان این بود که او آنقدر سیاستمدار است که خودش را گرفتار عاطفه و دوستی و مهر نمی‌کند. او را با قوام مقایسه می‌کردند و حتی در خفا چرچیلش می‌نامیدند. در دهه ۶۰ چنان خوب اوضاع سیاسی را تحلیل می‌کرد که همه فکر می‌کردند از فرق سر تا نوک انگشتان پا سیاسی است و همه ‌چیز را از پشت عینک سیاست و قدرت می‌بیند. اما به مرور حوادثی پیش آمد که معلوم شد، قضاوت ما بر خطا بوده و او از اتفاق بیش از حد عاطفی است. خصوصا از ۸۸ به این طرف معلوم شد که پیوندهای عاطفی او چنان محکم است که هیچ توفان و آتشی نمی‌تواند آن را بگسلد. حالا که اینها را گفتم، بگذار این را هم بگویم که او ریاکار نبود. او مطلقا ریاکار نبود ریاکاران را هم خوش نمی‌داشت.

خواندن خبر در سایت منبع

باور کنید هاشمی رفته است، دیگر هم برنمی گردد!

انتخابخبرگزاری انتخاب
باور کنید هاشمی رفته است، دیگر هم برنمی گردد!
باور کنید هاشمی رفته است، دیگر هم برنمی گردد! - 0

روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله‌ای به قلم ضیاءمرتضوی نوشت: اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق (ع) جوانی بس شایسته و مورد علاقه پدر بود و سخن از امامت وی رفته بود و چنین تصوری وجود داشت که او جانشین پدر خواهد شد، اما او در زمان حیات پدر از دنیا رفت و امام (ع) پس از مرگ او تا خاکسپاری رفتاری ویژه داشت.

*حضرت که پیش‌بینی می‌کرد با توجه به جایگاه فرزندش اسماعیل، در آینده برخی برای اهدافی که دارند، درگذشت اسماعیل را انکار کنند، به امور مرسوم در به‌خاکسپاری اسماعیل بسنده نکرد، بلکه برای تاکید بر فوت او؛ از جمله، چنان که شیخ صدوق روایت کرده، چند نفر از شخصیت‌های شیعه را فراخواند و جمع دیگری نیز آمدند و به سی نفر رسیدند و حضرت دستور داد پارچه را از چهره اسماعیل کنار زدند، خود پیشانی و چانه و گلوی فرزندش را در دو مرحله بوسید و صورت فرزند را به یک‌یک آن گروه نشان داد و اقرار و گواهی گرفت که اسماعیل فوت کرده است و این کار را هنگامی که او را در قبر گذاشت نیز تکرار کرد. با این حال، پس از شهادت امام صادق (ع)، برخی مرگ اسماعیل را انکار کردند و غیبت او را مطرح ساختند و جمعی نیز پذیرفتند! و حال گویا توهم تکرار این مقطع از تاریخ، برخی را نگران کرده است!

*اکبر هاشمی بهرمانی، مشهور به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی فرزند حاج‌میرزاعلی، متولد روستای بهرمان رفسنجان، به شماره شناسنامه ۳۰۸ که در این کشور زمانی در شمار هسته پنج‌نفره و برگزیده اولیه امام‌خمینی برای شورای انقلاب، شامل وی و عالمان مجاهد مطهری، بهشتی، موسوی اردبیلی و باهنر، رحمه‌الله علیهم، بود و مدتی فرمانده جنگ و سال‌ها رئیس مجلس شورای اسلامی و دو دوره رئیس جمهوری و سال‌ها رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، در غروب روز ۱۹ دی ۱۳۹۵، هنگام شنا، چنان که اعلام شد، دچار سکته یا ایست قلبی شد و در ۸۲ سالگی درگذشت؛ آن هم در استخری کوچک که بیست سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ساخته شده بود و برخی از سر وظیفه‌شناسی شرعی شهرت دادند که استخر فرح بوده است!

آقای هاشمی درگذشت و رهبری نظام، حفظه الله، نیز که وی را دوست ۵۹ ساله خود خواند، بر جنازه او «نماز میت» گزارد؛ جنازه ایشان نیز پس از تشییع در کنار پیشوا و مراد خود امام‌خمینی و در کنار دوست صمیمی و باوفای خود سیداحمد خمینی، به خاک سپرده شد و تا آنجا که سراغ داریم هیچ کسی در اصل فوت او تردید نکرده است؛ نه کسی درباره او مانند جناب اسماعیل فرزند امام صادق (ع)، ادعای غیبت و «ظهور» دوباره کرده و نه کسی درباره او مانند گفته محمود احمدی‌نژاد درباره هوگو چاوز، قول «رجعت» او را داده و نه دانش بشری می‌تواند دوباره وی را زنده سازد!

*با این حال در این روز‌ها که دومین سال درگذشت قطعی آقای هاشمی رفسنجانی سپری می‌شود و به‌رغم اینکه ایشان صحنه را ترک کرده و زیر خاک آرمیده است، شاهد رفتار‌هایی درباره آن مرحوم هستیم که نشان می‌دهد گویا برخی نگران زنده بودن و ظهور دوباره ایشان هستند! یعنی اگر «آنان» در ۱۳۰۰ سال پیش، پس از فوت جناب اسماعیل، حیات وی را ترویج کردند تا آن را دستاویز برخی اهداف و مطامع خود قرار دهند، «اینان» نگران آنند که به‌رغم آن همه نشانه و شواهد بر فوت و خاکسپاری آقای هاشمی، ایشان همچنان زنده باشد و باقی در صحنه یا دوباره به صحنه برگردد و مزاحم آنان باشد! این است که به آن رفتار‌های ناشی از احساس «وظیفه شرعی» که در زمان حیات آن مرحوم، نسبت به وی و نزدیکانش کردند و کم‌وبیش می‌دانیم و نیز به آن همه بی‌اعتنایی در رسانه‌ای که با بودجه‌ای سرسام‌آور از بیت‌المال عمومی اداره می‌شود، بسنده نمی‌کنند و در آستانه سالگرد درگذشت ایشان، از یک سو به نام فیلم مستند که لابد باید مستند به حقایق باشد، با تحریف‌نامه «هاشمی زنده است» به استقبال آن می‌روند و سخن ستایش‌آمیز امام‌خمینی درباره وی را غیرمستقیم به سخره می‌گیرند، و ازسوی دیگر به صراحت، در آن شهر که دیدیم و احتمالا برای آزمودن و تعمیم بعدی آن، از پشت بلندگوی تظاهرات عمومی و طبعا با بهره‌جستن از اموال عمومی، شعار «مرگ بر هاشمی» و دو خدمتگزار شناخته‌شده دیگر سر می‌دهند تا حاضران همه بشنوند و تکرار کنند و به ثواب انجام «وظیفه شرعی» برسند.

*در شهر قم که خاستگاه شخصیت روحانی آن مرحوم است، اجازه نصب یک پارچه‌نوشته نیز برای اعلان برگزاری یک همایش محدود در یک گوشه شهر و در محیطی دربسته و کنترل‌شده نمی‌دهند و حتی برخی مسئولان محترم به‌رغم هماهنگی و قرار و اعلان قبلی، به هر دلیل از شرکت و سخنرانی عذر می‌آورند و آن دیگری هم خطاب به جمع فراوانی از علما و فضلا با عصبانیت می‌نویسد که «قرار است چند همایش و به مدت چند سال با محوریت آقای هاشمی رفسنجانی برگزار شود؟ و برگزاری این همایش‌ها را باعث تحریک احساسات و موجب پیدا شدن دوقطبی کاذب در قم می‌شمارد»! بگذریم که حتی سال گذشته نیز که یک مسئول محترم فرهنگی -جزاه‌الله خیر الجزاء-، در قم، سالن تحت مدیریت خود را در اختیار همایش بزرگداشت سالگرد رحلت آیت‌الله هاشمی گذاشت، چگونه تحت فشار و حمله این و آن قرار گرفت!

*این‌ها همه نشان می‌دهد که مرده هاشمی رفسنجانی نیز این قوم را آزار می‌دهد یا از زنده بودن وی ناراحت و نگران هستند و گرنه «مرگ بر مرده» گفتن که عاقلانه نیست. این است که این بنده طلبه و نگارنده ضعیف به سهم خود می‌خواهد اطمینان خاطر دهد که «هاشمی رفسنجانی قطعا رحلت کرده است؛ لطفا باور کنید!»

*پس این همه نگرانی و ترس از چیست؟ و چرا در برگزاری یک مجلس یادبود یا همایش و تجلیل از آن شخصیتی که ده‌ها سال از عمر خود را پیش و پس از انقلاب، صرف خدمت به علم و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و پیشرفت این کشور کرده مانع‌تراشی می‌شود؟ اگر این عالم مجاهد و این بزرگ‌مرد خردمند، هیچ خدمتی در ده‌ها سال عمر سراسر خدمت خود نداشت جز همان اقدام خردمندانه در بهره‌جستن از عقلانیت و نفوذ کلمه خود در احیای نام صدیقه کبرا (ع) و نشان دادن جای قریه فدک در سرزمین وهابیت‌زده حجاز و نوشیدن مومنانه از آب آن و ثبت دوباره قصه پرغصه بانوی آب، سلام‌الله علیها، در تاریخ، آیا جای شرمساری نیست که کسانی از سر احساس «وظیفه شرعی» پس از مرگ او نیز آن گونه که اشاره رفت، به جای درود و سلام، شعار «مرگ» بر او سر دهند و با سکوت تاییدآمیز دیگران روبه‌رو شوند؟! و کسانی به حرمت نگاه برخی تنگ‌نظران بهانه‌جوی واقعی یا خیالی، اجازه تبلیغ از یک همایش که اتفاقا برخی مسئولان در آن سخن می‌گویند ندهند؟

*به هر حال، آنچه به شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برمی‌گردد این است که نه آن روز که مخالفان وی را دشمن پیغمبر (ص) شمردند، بر حقیقت شخصیت او چیزی افزوده شد و نه آن روز که صلاحیت او را برای خدمتگزاری در نظامی که خود از بنیان‌گذاران آن بود، رد کردند، چیزی از حقیقت شخصیت او کاسته شد و نه این روز‌ها که با مجلس یاد و بزرگداشت او نامهربانی می‌شود و علیه او شعار داده می‌شود، پرونده خدمات او در پیشگاه خداوند سبک می‌گردد و نه در چشم و دل مردمان دوستدار او با این حرکات خللی پدید می‌آید.

* اما آنچه به معارضان ثابت‌قدم آقای هاشمی رفسنجانی بر می‌گردد این است که اگر نگران زنده بودن یا زنده شدن آن مرحوم هستند، مطمئن باشند این نگرانی بی‌جاست و ایشان حتما فوت کرده است و به هیچ وجه راهی برای زنده شدن و برگشتن ایشان وجود ندارد! و اگر به‌رغم اذعان به فوت ایشان، خدای‌ناکرده حسادت و خشم و کینه گذشته نمی‌گذارد آرام باشند، راه آن است که تلاش کنند خود را درمان کنند و خود و جامعه را از رذیله «حسادت و کینه‌جویی» خلاص کنند؛ تا نه عرض خود ببرند و نه مایه زحمت دیگران شوند و اگر منشا نگرانی آنان باور جامعه به زنده بودن «اندیشه و سلوک هاشمی رفسنجانی» است و آن را به گمان خود ناسازگار با انقلاب و نظام و مصالح جامعه یا مخالف منافع خود می‌دانند و در پی «تحقق» مرگ آن یا «اثبات» مرگ آنند، باید بدانند که اولا این گونه رفتار‌های آنان از قضا به خوبی نشان می‌دهد که «هاشمی رفسنجانی همچنان زنده و پایدار است» و نیک بدانند که «این راه و روش کج آنان را به مقصد نمی‌رساند» و همان گونه که در گذشته، به هدف خود در از میان بردن اندیشه و سلوک هاشمی رفسنجانی به ویژه آنچه مربوط به سال‌های پایانی زندگی‌اش بود و به‌رغم همه خرده‌هایی که می‌توان بر آن گرفت و به نقد آن نشست، نتوانستند برسند، درحال و آینده نیز نخواهند توانست و «هاشمی رفسنجانی به‌رغم اینکه زنده نیست، زنده است» و زنده خواهد ماند چه «خارج از دید»! بماند و چه نماند.

خواندن خبر در سایت منبع

نظرها

در ادامه بخوانید

ایرناایرنا2 ساعت قبل
وی ادامه داد: اردوگاه آموزشی مخفی و نیمی مخفی توسط گروهک‌های تروریستی در پاکستان ایجاد و آنها با پول عربستان و امارات آموزش، تجهیز و سازماندهی شده است تا در داخل ایران ناامنی ایجاد کنند. سردار باقری تاکید کرد: خواست ما از مقامات پاکستان این است که یا خود مناطق حضور گروهک‌های تروریستی را پاکسازی کند و یا اجازه دهند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی وارد میدان شوند و با این گروهک‌ها مقابله کنند. این مقام نظامی وجود یک هزار کیلومتر مرز مشترک میان ایران و پاکستان را یادآور شد و ادامه داد: کشور پاکستان توانمندی کمی در منطقه بلوچستان دارد و مرزها در این منطقه باز است. رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، در ادامه گفت: هدف از سفر به قم، ارائه گزارشی از فعالیت‌های نیروهای مسلح به مراجع عظام تقلید و دریافت رهنمود از آنان است. وی گفت: سرکشی از نیروهای مسلح، بازدید از واحدهای نمونه نیروهای مسلح، دریافت گزارش از فرماندهان نیروهای مسلح و همچنین بازدید از پژوهشگاه امام صادق (ع) به عنوان مرکز اصلی پژوهشی نیروهای مسلح در موضوعات اعتقادی و بصیرت سیاسی از دیگر اهداف سفر به قم است.
الفالف6 ساعت قبل
وزیر علوم از تحریم دو دانشگاه شهید بهشتی و صنعتی شریف به دلیل فعالیت‌های علمی در عرصه انرژی هسته‌ای از سوی کشورهای خارجی خبر داد و گفت: در سفر اخیرم به اروپا ضمن شرکت در سومین نشست کارگروه همکاری‌های علمی و فناوری بین جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا، رایزنی‌هایی در خصوص رفع این تحریم‌ها انجام دادم. وی در ادامه تصریح کرد: در حال حاضر دو دانشگاه صنعتی شریف و شهید بهشتی به دلیل همین سو ظن مورد تحریم خارجی قرار گرفته‌اند که امیدوار هستیم تحریم دانشگاه‌های کشور از سوی کشورهای خارجی رفع شود. وزیر علوم خاطرنشان کرد: ما در حال رایزنی برای رفع تحریم‌های دو دانشگاه شهید بهشتی و صنعتی شریف هستیم و امیدوار هستیم به زودی این تحریم‌ها رفع شوند. به طوری که در سفر اخیرم به اروپا ضمن شرکت در سومین نشست کارگروه همکاری‌های علمی و فناوری بین جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا، در این زمینه با مسئولان اروپایی صحبت کردم و توضیح دادم که دانشگاه‌های ما صرفا فعالیت علمی انجام می‌دهند ضمن اینکه جمهوری اسلامی ایران به دنبال سلاح هسته‌ای نیست. دانشگاه‌های ما نیز دنبال فعالیت علمی برای استفاده دستاوردهای صلح آمیز انرژی هسته‌ای هستند.
برترین‌هابرترین‌ها7 ساعت قبل1 نظر
حسین شریعتمداری گفت: یک موی آقای ظریف را با همه تیم‌های مذاکره کنندۀ ۱+۵ عوض نمی‌کنیم. ما نسبت به خود آقایان و شخصیت حقیقی آنان تعریضی نداشتیم. حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان با باشگاه خبرنگاران جوان گفتگو کرده است. یک موی آقای ظریف را با همه تیم‌های مذاکره کنندۀ ۱+۵ عوض نمی‌کنیم. ما مشکل شخصی با آقایان ظریف و تیم مذاکره کننده نداریم. حقوق کلانی نمی‌گیرم و حدودا ۴ میلیون و خرده‌ای است، کارت جانبازی دارم اما از مزایای ان استفاده نمی‌کنم.
اعتمادآنلایناعتمادآنلاین6 ساعت قبل
واژه‌های به کار رفته توسط مجری شبکه ۱۳ تلویزیون رژیم صهیونیستی نخست وزیر این رژیم را به شدت عصبانی کرد. اعتمادآنلاین| واژه‌های به کاررفته توسط مجری شبکه ۱۳ تلویزیون رژیم صهیونیستی نخست وزیر این رژیم را به شدت عصبانی کرد. به گزارش اعتمادآنلاین، مجری یکی از برنامه‌های سیاسی شبکه ۱۳ تلویزیون اسرائیل با توصیف ارتش اسرائیل به وحشی‌های اشغالگر، باعث واکنش بنیامین نتانیاهو به سخنان او شد. بازتاب این گفته‌ها چنان در اسرائیل گسترده بود که نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی را بر آن داشت در نشست کابینه به آن واکنش نشان داده و این گفته‌ها را ناباوارنه توصیف کند. با این وجود نتانیاهو نتوانست اقدامات وحشیانه نظامیانش را تکذیب کند.

اخبار بیشتر