کانال تلگرام روزنامه جامعه نو - خبری
روزنامه جامعه نو

روزنامه جامعه نو

#یادداشت_منتخب

🔹 روزگار سپری شدهٔ یک صنف

▫️علی دانشیان: اغلب نقاشان ساختمانی تهران ترک‌زبانان اهل قره‌داغند و می‌گویند صنف نقاشان ساختمانی را قره‌داغی‌ها می‌گردانند. چگونه یک گروه قومی بیرون از خانه یک صنف را صاحب شده؟ از ارمنی‌هایی که به استالین «نه» گفتند و به ایران آمدند تا رد اعتبارنامه‌ی پیشه‌وری در مجلس و غائله‌ی آذربایجان و اصلاحات ارضی؛ اتفاق خودش نمی‌افتد!

۲۲ تیر ۱۳۲۳

مجلس شورای ملی- روز – داخلی

رئیس- …اعتبارنامه آقاى پیشه‌ورى مطرح است. آقاى شریعت‌زاده.

شریعت‌زاده، نماینده بابل، به توضیحات پیشینش درباره انتخابات در آذربایجان ارجاع می‌دهد و کشاورز هم، که نماینده بندرانزلی و از سران حزب توده باشد، می‌گوید که از آنجا که شریعت‌زاده در صلاحیت شخصى پیشه‌وری مطلبی نگفته، نیازی به دفاع از او نمی‌بیند.

جمعى از نمایندگان- رأى آقا؛ رأى می‌گیریم.

رئیس- مخالف دیگرى که نیست؟

نمایندگان- خیر.

رئیس- پس شروع می‌کنیم به رأى و پیشنهادى که از طرف جمعى از آقایان رسیده است قرائت می‌شود: «…پیشنهاد می‌کنیم که نسبت به اعتبارنامه آقاى پیشه‌وری‌ رأى مخفى با مهره گرفته شود.»

رئیس نام امضاکنندگان را می‌خواند.

رئیس- اعلام رأى شده؛ مذاکراتى نمی‌شود.

مظفرزاده، نماینده رشت و از رجال نهضت جنگل- بنده اخطار نظام‌نامه دارم.

رئیس- بفرمایید.

مظفرزاده- …خاطر آقایان مسبوق است در موقعى که نسبت به اعتبارنامه آقاى خویى رأى مخفى دادیم یک سوء جریانى واقع شد که حقیقتا باعث ندامت آقایانى شد که رأى داده بودند راجع به این موضوع. براى این که مهره‌هاى تفتیشیه ۸۹ عدد بود و عده مهره‌هاى سیاه و سفید ۹۶٫ تقاضا دارم که در اخذ رأى مخفى ماده ۹۲ آیین‌نامه رعایت شود.

جمعى از نمایندگان- مانعى ندارد.

نمایندگان به گفتگو تذکر و ادامه می‌دهند.

رئیس- خوب عده کافى است شروع به رأى می‌شود عده ۸۸ نفر است.

به نقل از @ofogheno۱


#الف

🔹افق وضوح‌!

▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعه‌نو با عنوان «صخره و مه» از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مه‌آلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانی‌فتوحی نوشته‌اند: «بیشتر مقاله‌ها و تحلیل‌هایتان درست و با اشاره‌ها و فکت‌های روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم این‌قدر در لفافه سخن می‌گویید که منظور را در میان این لفافه‌های پیچیده باز نمی‌نمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست. آیا این‌قدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار می‌شود نشانه‌ای روشن و راه حلی دست‌کم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است. کمی روشن‌تر و صریحتر سخن بگویید …»

ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.

تقابل حکومت‌های ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برون‌زا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم می‌نامیم. باور به این امکان (مثلا این تصور که آمریکایی‌ها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه می‌کنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبت‌بار آن هشدار داده‌ایم.

یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاست‌هایش، افزایش گرایشات میهن‌پرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوج‌گیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطن‌پرستی و ملی‌گرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم می‌شود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفته‌های اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازی‌ها به عنوان نمونه‌ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بوده‌اند. «صخره و مه» هر دو احتمال رشد تلقی نجات‌بخشی تهاجم‌خارجی، و رشد وطن‌پرستی کاذب و کور را که حاصل نا‌مشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.

همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمی‌شود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامه‌نگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنباله‌روی از متدهای یکدست رسانه‌های غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعه‌ای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگ‌طلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجات‌بخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود. با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیان‌بار جلوگیری شود.

درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم می‌سازد: اگر نیروهای شیطانی در شعله‌ور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقی‌های وهم‌آلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.

اینها تنها نشانه‌های واضح و راه‌حل‌های افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف می‌توانیم به همراهان عرضه کنیم.


#الف

🔸صخره و مه!

▫️شورای سردبیری: به گمان برخی، گویا زمان انتخاب برای ایرانیان فرا رسیده است. اما انتخاب مسیر، وقتی در سلطه مه غلیظ صورت میگیرد، میتواند به پرتگاهی هولناک ختم شود. درشرایطی مثل شرایط امروز ایران که فضای ان آلوده به تبلیغات و زیر سلطه جنگ روابط عمومی‌ها است، انتخاب مسیرحتی برای غیر عوام آسان مینماید امارفتن به طریق «ختم‌به‌خیر» بسی مشکل است. غلتیدن به سویی که هلهله غیرت و قدرت رگه‌های وطن پرستی را فعال می‌کند، و یا تسلیم شدن به وسوسه تحول سیاسی برون‌زایی که القا میشود مشکلات داخلی را پایان خواهد بخشید، هردو میتواند زاده شرایطی چون موقعیت امروز ما باشد و به آسانی صورت پذیرد. در مقابل، دیدن آنچه در افق و ماورای تصویر مشوب سیاست بین الملل خفته است دشوار وتشخیص آن به عنوان تعیین کننده مختصات آینده کشور و سرنوشت مردمان سخت است: تحلیلهای موجود در باره بحران روابط خارجی، معمولا یا غریوی سرشار از مستی پیروزی تاکتیکی‌اند و یا ردیف کردن استدلالهایی در منقبت مذاکره. این تحلیلهااز فرجامهای نامنتظر ومحتمل، و از مصایب نادیده متعاقب سخن نمیگویند.

اماوظیفه ما، نه ورود به مباحث فنی و تاکتیکی حقوقی ونظامی است، نه دمیدن در پرچم ناسیونالیسم منحطی که سر از آستان فاشیسم بی در و پیکر در میآورد، و نه تبدیل شدن به روابط عمومی دولت ایالات متحده و مقوم توهم تحولات مفید برونزا. وظیفه ما این است که بگوییم استمرار موقعیت فعلی به چه فرجامی برای چند ده میلیون شهروند منتهی میشود.

در سالهای نیمه دوم دهه۱۹۳۰، تعداد زیادی از آلمانیهای برجسته با دیدن سایه جنگ وشوق حکومت به شروع آن، این کشور را ترک کردند؛ عده‌ای از نخبگان به زیر پرچم دولت توتالیتر وقت رفتند و حتی به توجیه فلسفی نازیسم پرداختند؛ و البته عده زیادی هم خردمندانه سکوت پیشه کردند بلکه بتوانندچیزهایی را نجات دهند. گروه اول خودشان را نجات دادند، گروه بعدی خسران دنیا و آخرت یافتند، و گروه سوم اگر نتوانستند آلمان را از ورود به جنگ مانع شوند، اماتوانستندبا دادن هزینه از جان خود از رفتن چشم و گوش بسته بخشی از مردم آلمان به طریق اهریمنی جلوگیری کنند. نه کاملا، اما ما اینک در آن موقعیتیم.

اما نپیوستن به اردوگاه‌های هلهله کشی که توییت‌های باسمه‌ای میهن‌پرستانه و یا توصیه‌های بی‌پایه رفتن به میز مذاکره صادر میکنند، به معنی ایستادن در جا نیست. قرارگرفتن در موقعیت پاسخ به پرسشهایی دشوار ومعرض تنبیه‌هایی سخت از سوی دوجبهه فاشیسم پیچیده در پرچم‌های مقدس، و بیگانه باوری لفاف شده با صلح‌طلبی‌تنش‌گریز است. سوای اینکه آن تنبیه‌ها چه باشد، بسیاری از ما در موقعیت طرح و پاسخ آن پرسشهای سخت نایستاده‌ایم و پاسخی برنمی‌آوریم: آمریکا و دولت کنونی آن از ایران واقعاچه میخواهند؟ سبب واقعی آشتی ناپذیری حکومت ما با این کشور چیست؟ کدام ماشین منافع در این یا آن طرف منازعه پیشرانه دوجبهه است؟ آیا شکست خوردن درجنگها به دموکراسی ختم میشود؟ چرا جبهه بندی کنونی در خاور میانه به شکل کنونی است و نه صورتی دیگر؟ منتفعان غیر مستقیم منازعه محتمل کیانند؟ نتایج محتوم تحریمهای اقتصادی تشدید شونده چه خواهد بود؟ و مهمتر از همه، اگر احتمالا آشوب طراحی شده برای منطقه خلیج فارس در بگیرد، آن چند ده میلیون نفر آسیب پذیر با چه مقدراتی رویارو خواهند بود؟

متاسفیم که برخی همراهان پرسشگر را نا امید میکنیم؛ نمیتوانیم با قطعیت بگوییم مذاکره نخواهیم کرد و جنگ هم خواهد شد، هرچند باور داریم آنها که رئیس جمهور ایالات متحده از زبانشان حرف میزند ایران پای میز مذاکره (چه نوع مذاکره‌ای؟!) نمیخواهند، بلکه ایستاده در میدان جنگ میخواهند. به این هم باور داریم که ساده اما کاراترین جنگ روابط عمومی، امروز در راهروهای کاخ سفید با هنرمندی رئیس‌جمهور در حال اجرا است. پس صبر، و اهل نظر را دعوت میکنیم فعلا مردم را در یافتن پاسخ پرسشهایی که فهرست کردیم یاری کنند.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹زنهاری به حاکمان

🖌 ع. الف. / کنشگر فرهنگی

▫️شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساخته‌ی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخ اکنون کشور (عبدالمالک ریگی و عملیات‌های تروریستی‌اش) را از زاویه‌ای نزدیک (داستان عشق برادرش به دختری تهرانی) روایت می‌کند که به خاطر توجه به این نکات باید به کارگردانش «دست مریزاد» گفت. اما هدفم از نوشتن این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است که مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده، و البته در پیوند با موضوع این فیلم هم هست که سفارش می‌کنم آن را ببینید.

بیایید پرنده‌ی خیال را پرواز دهیم و برخی دشواری‌های وضعیت کنونی ایران و نیز ویژگی‌هایی از نظام را برجسته و اغراق‌گونه، مثلا در بیست سال آینده، تصویر کنیم:

‌ بسیاری از تحصیل‌کردگان و متخصصان و برجستگان فکری کشور، دست‌کم بخش مهمی از آنانی که می‌توانند، کشور را ترک کرده‌اند و آنانی مانده‌اند که یا در دستگاه حکومت هستند یا نظام اداری و آموزشی کشور یا امکان رفتن‌اش را ندارند، و در این میان آنانی که معترض مشکلات کشور (از هر نوعی و جنسی) و خواهان تغییر هستند یا در زندان‌اند یا در شرایط بد امنیتی به سر می‌برند و فاقد توان‌مندی در پیشبرد خواست‌های‌شان هستند؛

خویشاوندسالاری و ویژه‌خواری در اوج است و شرایط اقتصادی مملکت و عموم مردم بسیار بد. کسانی از وابستگان مقامات و نظام به یاری سازوکارهایی چون نظارت استصوابی در مجالس حضور دارند یا برخی با گرفتن مدارکی شبه‌علمی از دانشگاه‌هایی همسو جایگاه‌های تخصصی و علمی را در اختیار دارند و فرزندان و وابستگان‌شان هم به‌وسیله‌ی شرکت‌های رنگارنگی که تأسیس کرده‌اند شریان خرد اقتصاد را در دست دارند و به جای تولید واقعی (منظور تولیدی است که در شرایط تحریم هم پابرجا بماند، نه مانند آنچه امروز شاهد هستیم از «کارت‌های ملی یا کارت هدیه‌ی بانکی» تا «قوطی‌های کنسرو» همه یا نایاب شده‌اند یا شدیدا بر قیمت‌شان افزوده شده) اجناس بی‌کیفیتی را در فضای انحصاری و غیررقابتی به مردم تحمیل می‌کنند. خصوصی‌سازی نهادهای اقتصادی بزرگ دولت به بدترین شیوه به پایان رسیده و افرادی وابسته و ناشایسته آن نهادها را به زمین زده و از حیز انتفاع خارج کرده‌اند. شریان‌های اصلی اقتصاد البته هم‌چنان در دست «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بزرگترین نهادهای کشور و بلکه منطقه هم نهادهایی دینی حکومتی، که البته به آنچه دارند هم دلخوش نیستند و برای نمونه‌ای، ستاد فرمان اجرایی امام حتی از خانه‌ای که چهل سال پیش پدرم ساخته نیز نمی‌گذرد و به بهانه‌ی آن‌که سال‌ها بعد صاحب آن زمین ممنوع‌المعامله شده (چون گویا از مدیران وزارت آموزش و پرورش در پیش از انقلاب بوده) حق‌ریشه‌ای را که ما از کشاورزان محل خریدیم بی‌اعتبار تلقی می‌کند تا آن زمین را تصاحب کند؛

و نهاد دین و طلاب دینی در همه‌ی ارکان جامعه حضور دارند. نه تنها بودجه‌ی بزرگی از کشور صرف بنیاد و گسترش حوزه‌ها می‌شود که حتا با وجود وضعیت بد اقتصادی این روند ادامه پیدا می‌کند (نگاهی به بودجه‌ی امسال بیندازید)، بلکه انبوه طلاب در همه‌ی زمینه‌ها، چه در کارهایی تخصصی چون شرکت نفت و چه در جایگاه‌هایی عمومی چون صداوسیما، پرقدرت حضور دارند و دیگر محدود به جایگاه سنتی مساجد نیستند بلکه هر نمایشگاهی که راه می‌افتد جایگاهی خاص به آنها داده می‌شود و چه حتی با بودجه‌های کلانی که دارند روند پژوهش و تهیه‌ی بایگانی‌های علمی (چون نورمگز) را نیز به انجام می‌رسانند. در جایگاه ریاست سه قوه و دو نهاد بالاسری آنان (شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) و اکثر شوراهای عالی نیز آنان را می‌بینیم.

در چنین وضعیت اقتصادی که اشاره شد چرا گمان نبریم مردمان ساده‌ی بازمانده، هم‌چون وضعیتی که در شبه‌کشور پاکستان شاهد هستیم، فرزندان‌شان را به سوی مدارس دینی رهنمون نشوند، هر چند نظام آموزشی ما نیز بی‌نصیب از چنین وضعیتی نیست و افزون بر درس‌های دینی و حضور معلمانی پرورشی می‌توان دخالت نگاه دینی‌ای خاص را در همه‌ی ارکانش شاهد بود، که البته هنوز تا ایده‌آلی که در نظر دارند فاصله‌ی بسیار هست که آن هم گویا گام به گام دارد طی می‌شود …


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آلرژی شریعتی

🖌علی عادلی

▫️همه وابستگان به جریانات سیاسی، فکری، اجتماعی و فرهنگی:

چه آنهایی که روزگاری در بودن شریعتی به او عشق می‌ورزیدند

چه آنهایی که بعدها با هیجان فکر و کلامش موتور محرک انقلاب بوده‌اند

چه آنهایی که بعد از انقلاب با نام شریعتی دست بر اسلحه برده‌اند و با اندیشه‌های او کشتندو کشته شدند

چه آنهایی که درچند دهه انقلاب غذای جانشان اندیشه‌های شریعتی بود

چه آنهایی که از ان طرف بام افتاده‌اند همان هایی که روزگاری با شریعتی عشقبازی میکردند و اکنون تاریخ مصرفش را تمام شده میپندارند و او را آخوند کراواتی خطاب میکنند و از در عتاب طرفدارانش را میرانند

چه آنهایی که به اندیشه‌ی شریعتی هیچ واکنشی تا اکنون نداشته‌اند و به نقد اثارش بدون حب و بغض نپرداخته‌اند

اکنون مقصر اصلی رویکرد ایدئولوژیک شدن جامعه و نظام فکری جامعه هستند

دکتر بانی نظریه ایدئولوژیک شدن دین نبود

شوربختانه شریعتی این نظریه را از بطن جامعه برداشت و کاشت و آبیاری کرد جامعه‌ای که خود همواره در گیرش بود

حتی انسان ایرانی عصر سنت رویکردش، هم در مناسبات اجتماعی و هم در سایر مناسبات، در چارچوب باید‌ها و نباید ترسیم میشد

همواره اهل افراط بوده و هست هیجانات هیچوقت رهایش نمیکند

شریعتی این رویکرد را تبین و بسط نمود همزمان انقلاب که شد فکر و نظر ایدئولوژیکی شریعتی برای انقلاب نوشدارو شد

اینکه امروز دکتر را می‌رانیم و سرزنش میکنیم در واقع ژست افاده‌ای طبقه نسبتا باشعور است که میخواهد خود را مبرا از مصیبتهای بوجود آمده در نظام فکری موجود در فضای جامعه بداند

اینکه چرا شریعتی و اثارش فراموش نمیشود همین است هنوز با همان رویکرد گذشته به داوری شریعتی می‌نشنیم

مهرافزون


🔸آیا ممکن است شارلاتان‌ها هم به بهشت بروند؟

🔺مکاشفه‌ای در باب تفاوت‌های حاکمان نالایق و منتقدان ثابت‌قدمشان

▫️ جامعه نو: موضوع این نوشته، آن به قول شورای سردبیری جامعه‌نو، «سنت حسنه اهل فکر هموطن در نقل بدون منبع مطالب» و دستبرد به نوشته‌های دیگران است، ولی انگیزه از نوشتنش افشا و رسوا کردن و ریختن آبروی کسی نیست. چون به ظن این حقیر، روی هم رفته اصلا ذکر منبع نکردن و دستبرد به نوشته دیگران مسائل مهمی نیستند. ذکر منبع به هنگام نقل، لطفی است که ناقل در حق خودش و به نوبه خودش، در حق تاریخ می‌کند. این را کتابدارها و دانش‌شناس‌ها احتمالا بهتر توضیح بدهند. جوهر معنای هر سخن را آن زمان درمی‌یابیم که بدانیم چه کسی، به چه سبب و در چه اوضاع و احوالی آن را گفته است. دم دستی‌ترین مثالش: فرق است میان مخالفت یک اصلاح‌طب با سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی در سال ۹۵ با مخالفت یک اصولگرا با همان سیاست‌ها در سال ۹۸؛ حتی اگر هر دو عینا یک جمله را بگویند. یا مثلا مهم است وقتی سال‌ها بعد یک پژوهشگر مطبوعات این سال‌ها را می‌جورد، بداند چه حرفی را نخستین بار چه کسی گفته و … نقل اینجا، دیگر است. در سه بندی که در ادامه می‌آید، خواهم کوشید کمی در اطراف موضوع بچرخم و پاسخ چند پرسش را بیابم.

۱- پرسش نخست این باشد: چه تفاوتی هست میان کار یک جیب‌بر خیابانی دون‌پایه‌ی سابقه‌دار که همه از کسب و کارش باخبرند و خودش هم می‌داند که همه می‌دانند چه کاره است، با مدیری ظاهرالصلاح و شهره به پاکدستی که دارد یواشکی توبره‌اش را پر می‌کند؟ چه تفاوتی هست میان کانال‌های تلگرامی و وبسایت‌های رنگ به رنگ بی شناسنامه‌ی بی‌باک که به قصد جلب نظر جماعت، پرشتاب و بی‌توقف، آشکارا مطالب رسانه‌های رسمی را بی‌ذکر منبع و مأخذ کپی می‌کنند با ستون‌نویس شیردل و به ظاهر فرهیخته‌ای که منتقد وضع موجود است و ولی به هنگام نوشتن یواشکی ناخونک می‌زند به نوشته‌های دیگران؟ خلاصه‌اش: چه تفاوتی است میان دزد نقاب‌داری که شبانه می‌دزدد و دزد بی‌نقابی که در روشنایی روز غارت می‌کند؟ حتی می‌شود مسئله را پیچیده‌تر هم کرد: چه تفاوتی هست میان آن که برای کمک به حرکتی اصلاح‌گر می‌دزدد، با آن که تنها جیب خودش را پر می‌کند؟ میان رابین‌هود و پرنس جان و یک دله‌دزد اهل ناتینگهام؟ اگر من بخواهم پاسخ دهم، می‌گویم «هیچ»؛ تا پاسخ شما چه باشد! بیشتر توضیح خواهم داد.

۲- فیلم سینمایی «خالتور» را دیده‌اید؟ اگر نه، نبینیدش. همانی است که اسمش می‌گوید. کار سازندگانش علی‌الظاهر شبیه کاری است که جناب مستطاب ما مرتکبش شده‌اند. «خالتور» کپی «گنج قارون» معروف است که راستش خودش هم آنچنان مالی نیست. هرچقدر «گنج قارون» خودآگاه است و باهوش، «خالتور» گول است و گیج. حتی از این هم بدتر، در جاهایی خودش را به حماقت و نفهمی می‌زند: کاری که همه‌ی شارلاتان‌ها می‌کنند. آنان خودشان را فریفته‌اند که یک چنین دستبرد و سرقتی «اشکالی ندارد»؛ چون تاوانی ندارد. لابد به ظن آن‌ها اشکالی ندارد معروف‌ترین سکانس یک فیلم محبوب قدیمی را که چون «قبل از انقلاب» ساخته شده، بی‌صاحب است و قوانینی چون کپی‌رایت هم برای حمایت از حقوق مولفانش در کار نیست، بدزدند. آن‌ها البته، مطلقا بی‌شرافت هم نیستند؛ چون به ترتیبی پیشاپیش به دزدی‌شان اعتراف کرده‌اند. دستبردی زده‌اند که می‌دانسته‌اند محال است مخفی بماند. ولی همه‌ی دزدهای شارلاتان به قدر سازندگان فیلم «خالتور» جسور نیستند که در سایه‌ی فقدان قوانین حامی مولف، خودشان پیشاپیش آفتابه را به گردن خودشان بیاویزند و بی‌نقاب، در روز روشن بدزدند. مثلا یک فیلمساز دیگری هم هست که هرچه ساخته به ظن خودش در حمایت از زنان بوده و نقل مظلومیت آنان. علم روشنفکری افراشته، حامی سیاسی اصلاح‌طلبان هم هست. از سانسور شکایت و از وضع موجود مملکت هم انتقاده کرده و در نکوهش اختلاس‌کن‌ها و آنانی که سرشان در آخور بیت‌المال است، حرف‌ها زده. گذشته از کیفیت انجام این‌هایی که شمردیم، به نظر می‌آید باید رفت و پشتش ایستاد. تازه چند وقت پیش نمایشگاه نقاشی هم به پا کرد و دانستیم نقاش هم هست و این هنر هم از یکی از انگشتانش می‌چکد. منتها تقش درآمد نقاشی‌هایش، کپی است. از روی چه؟ از طرح کارت پستال‌های خارجی! خانم از آن شارلاتان‌هایی از کار درآمد که می‌دزدند؛ چون گمان می‌کنند مچشان گرفته نمی‌شود؛ از همان طرارهایی که مطلقا بی‌شرافتند. اگر مثلا ما در این مملکت کپی رایت داشتیم باز چنین می‌شد؟ این را شما بگویید که داناترید. اگر خیال کنیم هرگز گیر نخواهیم افتاد، مجازیم هر آنچه را که در طلبش هستیم بدزدیم؟ این را استادان درس اخلاق پاسخ بگویند. حتما باید زور بالای سرمان باشد؟ این را هابز پاسخ داده: بله!


🔸در نشست رونمایی از پروژه زباله‌گردی کودکان مطرح شد؛

🔺میدری: «خانه کارگر» مخالف به رسمیت شناختن کارگران افغانستانی است

▫️ جامعه‌ نو: احمد میدری معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در نشست انجمن حمایت از حقوق کودکان که با موضوع بررسی عوامل زباله‎گردی کودکان روز سه شنبه ۲۱خردادماه و در آستانه روزجهانی لغو کار کودک برگزار شد، گفت: یکی از بزرگترین معضلات ما در کشور، به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی است و در این راه «خانه کارگر» مانع جدی است.

میدری که در بخشی از پنل تخصصی این نشست صحبت می‌کرد با بیان این جمله که «ما به ارزش‌هایی پایبند هستیم که امکان رسیدن به راه‌ حل را میسر نمی‌کنند و نمی‌توانیم مسئله را حل کنیم»، به معضل به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی در ایران اشاره کرد و گفت: ما نمی‌خواهیم حضور افغانستانی‌ها در ایران را به رسمیت بشناسیم و درحالی که ۲ تا ۳ میلیون کارگر افغانستانی در کشور مشغول به کار هستند، ما تنها ۷۰۰ هزار نفر را به رسمیت می‌شناسیم.

او با اشاره به نقش تشکل حاکمیتی خانه کارگر در به رسمیت شناخته نشدن کارگران مهاجر افغانستانی گفت: «در وزارت کار تلاش کردیم این افراد را به رسمیت بشناسیم اما بزرگترین مانع ما» خانه کارگر «بود که به جد ایستاده و می‌گوید این کار نادرست است؛ چراکه قانون کار ایران معتقد است که نیروی کار ماهر باید وارد ایران شود و ما اجازه ورود نیروی کار غیرماهر به ایران را نمی‌دهیم. خانه کارگر تشکلی است با ارتباطات گسترده و حاضر نیست در مورد این مسئله وارد مذاکره شود.»

در ارتباط با رویکرد تشکیلات شبه مافیایی «خانه کارگر» به کارگران مهاجر افغانستانی و آنچه میدری به آن اشاره کرده، تردیدی نیست و سوابق سالهای گذشته این تشکل حاکمیتی در راستای تلاش برای ایجاد تنش بین کارگران مهاجر افغانستانی و کارگران ایرانی به خصوص در بخش‌های خدماتی و ساختمانی شاهدی بر این ادعاست. با این‌حال میدری به این نکته اشاره نکرد که چرا با وجود اعتراضات گسترده سازمانهای غیردولتی حوزه کودک، وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی به عنوان یکی از متولیان وضعیت کودکان کار، نسبت به توقف این طرح اقدامات لازم را انجام نمی‌دهد؟!

متولیان طرح «جمع‌آوری» کودکان کار مدعی‌اند با اجرای این طرح، چهره‌ی شهر از وجود کودکان کار پاک خواهد شد و آنان نیز شرایط بهتری پیدا خواهند کرد. نهادهایی مانند بهزیستی، فرمانداری و شهرداری تهران در سالهای گذشته با اجرای آنچه به گفته فعالان مدنی «دستگیری کودکان کار در خیابان» گفته می‌شود، زمینه بروز اعتراضاتی را در بدنه جامعه مدنی ایجاد کردند که ناشی از برخورد غلط و نمایشی با موضوع کار کودک است. دستگیری کودک در خیابان به نام «جمع‌آوری»، انتقال او به مراکز شبانه‌روزی بهزیستی با امکانات و شرایط رفاهی نامناسب برای نگهداری کودک و جدایی چند روزه کودک از والدین، اعمال فشار بیشتر بر کودکان کار مهاجر افغانستانی، حضور آنها در اردوگاه‌های موقت برای رد کردن از مرز (که در اغلب مواقع بدون حضور خانواده اتفاق می‌افتد) و بی‌توجهی به گزارش‌ها و مستندات فعالان حقوق کودک در زمینه وضعیت کودکان دستگیرشده و نگرانی خانواده‌هایشان، منجر به نقض مکرر حقوق کودک بر اساس موازین مختلف ملی و بین‌المللی شده است.


🔹کار سخت کودکان و کار سخت‌تر نهادهای مدنی

▫️لیلا رزاقی / جامعه‌ نو: همزمان با ۱۲June روز جهانی لغوکارکودک، انجمن حمایت از حقوق ‌کودکان که از قدیمی‌‌ترین انجمن‌های حوزه کودک است، ضمن برگزاری یک نشست تخصصی از پژوهشی در ارتباط با «زباله‌گردی کودکان» رونمایی کرد. پدیده‌ای که در سالهای اخیر به دلایل ساختاری، رو به گسترش است. تداوم سیاستهای غلط اقتصادی تاثیرگذار بر افزایش فقر در دهک‌های پایین جامعه و در نتیجه ورود کودک به چرخه کار سخت و افزایش مهاجرت‌های اجباری از کشورهای همسایه در نتیجه جنگ و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی، از دلایلی است که پیش از این صاحب نظران حوزه‌کودک به عنوان دلایل افزایش حضور کودکان در کارهای سخت (از جمله زباله‌گردی) برشمرده بودند. پژوهش اخیر به نوعی با تکیه بر همین پیش زمینه‌ها و این بار به صورت تحقیق میدانی به بررسی موضوع زباله‌گردی کودکان پرداخته است. بر اساس این پژوهش ۱۴۰۰۰ زباله‌گرد در تهران وجود دارند که ۴۷۰۰ نفر از این افراد یعنی معادل یک سوم آنها را کودکان تشکیل می‌دهند. فاجعه‌ای که زیر سایه دستگاه مدیریت شهری به بقای خود ادامه می‌دهد.

نشست رونمایی از پروژه زباله‌گردی کودکان در تهران با عنوان «یغمای‌کودکی» روز سه شنبه ۲۱ خرداد، در تالار ایوان شمس و با حضور فعالین اجتماعی و سیاستگذاران برگزار شد. نشستی که با توجه به کنجکاوی فعالان حوزه کودک برای آگاهی از جزییات پروژه انجام شده، با استقبال زیادی مواجه شد. به گفته دست اندرکاران طرح، این پروژه که با حمایت مالی چند اسپانسر به انجام رسیده، از طرح ایده تا رونمایی حدود ده ماه طول کشید و ۱۱ پژوهشگر با آن همکاری کردند. این پروژه تلاش کرد به پرسش‌هایی چون؛ «عوامل تاثیرگذار بر شکل‌گیری پدیده زباله‌گردی کودکان، پیامدهای زیستی، روانی، اجتماعی و فیزیکی زباله‌گردی برای کودکان و ساماندهی، تفکیک زباله و کاهش آسیب‌های زباله‌گردی کودکان» پاسخ دهد. به ادعای پژوهش، مناطق ۲۲ گانه تهران، ۷محل بازیافت و ۲۶ گود و گاراژ، در این پروژه مورد مطالعه قرار گرفتند.


#تصویر_وقایع_روز

🔻در پس پرده!

▫️جامعه‌نو: بسیار بعید است پاسخ جمهوری اسلامی و بویژه پاسخ دولت ایران به نخست وزیر ژاپن و دولت آمریکا آن باشد که علنی شده است، هرچند این را نمی‌توان با قاطعیت گفت که پاسخ دولت به عنوان نماینده رسمی جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی صرفا این باشد که نمیخواهم بشنوم و حرفی هم ندارم. امر قطعی این است که پاسخ علنی ایران به درخواست ارائه شده اولا متضاد با اقدام دو روز پیش آزاد کردن زندانی لبنانی آمریکایی است و ثانیا همسو با رخدادهای صبح دیروز در دریای عمان. از میان این سه رخداد، مشخص و قطعی است که اقدام آزاد کردن زندانی تصمیم نظام بوده، پاسخ واقعی و محرمانه دولت ایران به نخست‌وزیر ژاپن افشا نشده است، و انفجار نفتکشها هم با وجود قرائنی که ایالات متحده ارائه کرده است نمی‌تواند تصمیم جمهوری اسلامی باشد.

گمانه‌هایی که می‌توان زد به قرار زیر است:

ایران نزار زکا را رها کرده تا حسن نیت و آمادگی خود را نشان دهد و سطح تنش را کاهش دهد

علیرغم پاسخ علنی منفی، ایران بدون دادن قول اقدامی اضافی به میانجی، به او تفهیم کرده باشد سطح مخاصمه خود را با ایالات متحده (فقط ایالات متحده) کاهش می‌دهد و انتظار متقابل دارد.

نیروهایی با آگاهی پیشاپیش از پاسخهای غیرعلنی ایران به درخواست میانجی، تدارک عملیاتی را دیده باشند که کل پروژه و ماموریت نخست وزیر ژاپن برای کاهش تنش را هدف قرارداده و انفجارهای دیروز را صورت داده باشند.

منطقی است نیروهایی که می‌خواهند ایالات متحده را وارد جنگ کنند، با حوصله و به صورتی عمل کنند که در عرصه بین المللی، ورود این کشور به انجام عملیات علیه ایران کاملا موجه و به عنوان پاسخگویی به عملیات خصمانه شناخته شود.

دولت ایران باید برای خنثی کردن پروژه پنتاگون فورا وارد عمل شود.


🔸ادعای تازه آمریکا در باره نفتکشها

▫️جامعه نو: پنتاگون فیلمی منتشر کرده است که ادعا می‌کند ساعتی پس از انفجارنفتکشها و تخلیه پرسنل آنها توسط نیروی امدادی ایران، یک وسیله انفجاری منفجرنشده از بدنه کشتی توسط نیروهای ایرانی که با قایق به کنار کشتی رفته‌اند خارج شده است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده مدعی شده‌اند این قایق متعلق به سپاه است و این را مهمترین مدرک متهم کردن ایران در نظر گرفته‌اند. با این حال نیویورک‌تایمز در تیتر و متن خبر خود از متهم کردن ایران در این مورد خودداری کرده است.

این همان مدرکی است که پمپئو دیروز به آن اشاره و ایران را متهم کرده بود.


🔻تصاویر دیده نشده آذربایجان پس از نیم قرن

🔸 «از کرانه‌های ارس» روی دیوار دنا

نمایشگاه عکس‌های «حبیب فرشباف» با عنوان «از کرانه‌های ارس» از ۲۴ خرداد در گالری دنا در تهران افتتاح می‌شود.

روشن نوروزی کیوریتور «از کرانه‌های ارس» گفت: «در این نمایشگاه که توسط آژانس عکس ایران‌ایمیجز برگزار می‌شود، ۴۰ فریم منتخب از مجموعه عکس‌های حبیب فرشباف از روستاهای دورافتاده آذربایجان در دهه ۴۰ شمسی به نمایش گذاشته می‌شود.»

نوروزی در معرفی عکاس این مجموعه گفت: «حبیب فرشباف در تیرماه سال ۱۳۴۲ پس از گرفتن دیپلم طبیعی به عنوان معلم سپاه دانش به روستاهای دورافتاده قره‌داغ آذربایجان رفت و تا سال ۱۳۵۳ در آنجا ماندگار شد. در آن زمان بیش از نیمی از روستاهای این منطقه معلم نداشت، جاده‌ها ماشین‌رو نبودند و برای رسیدن به این روستاهای دورافتاده باید مسیر ۱۰-۱۲ ساعته‌ای را پیاده یا با قاطر طی می‌کردند. حبیب فرشباف در مدت زمان حضورش در این روستاها با یک دوربین لوبیتل از زندگی روستائیان و رویدادهای آن زمان عکاسی کرده است.»

◽افتتاحیه: جمعه ۲۴ خرداد

◽گالری دنا: خیابان سپهبد قرنی، بالاتر از چهارراه طالقانی، کوچه سوسن، پلاک ۴


#الف

🔹میانجی چه ببرد؟

▫️شورای سردبیری: وارد کشمکش نظری تازه‌ای شده‌ایم: «ترامپ می‌خواهد جنگ نشود، حکومت ایران هم جنگ نمی‌خواهد، میانجی ژاپنی هم دارد می‌آید. پس مشکل حل است و نگرانی موردی ندارد …» معتقدان به این یافته تازه، مصلحت‌اندیشانه خواهان آن هستند فعلا حرفی درباره فرجام وضعیت تنش‌آلود اخیر گفته نشود. تا جایی‌که به تأثیرات روانی روی قیمت ارز و قیمت خودرو مربوط می‌شود حق دارند، اما داستان به این سادگی نیست. بحران حاصل از معضل کنونی در بهترین فرجام خود تزریق یک داروی قوی بیهوشی به اقتصاد کشور را نتیجه خواهد داد که سرانجام آن را به کما می‌برد. اگر فروپاشی اقتصاد جامعه را به هم نریزد، یک درگیری نظامی محتمل رسیدن تقدیر و امر محتوم را تسریع می‌کند و ابعاد مصیبت کنونی را افزایش می‌دهد و ماندگار می‌سازد. آرزوی عدم تحقق چنین وضعیتی عمومی است، ولی همان‌قدر که بخشی از ما در برآورد احتمال خطر افراط می‌کنیم، کسانی هم به مصداق انشاءالله گربه است شرایط را خوشبینانه‌تر از واقع ارزیابی می‌کنند

سردسته گروه اخیر، حکومت ایران است که فضا را فراتر از رجز خوانی‌های خود نمی‌بیند و بیش از دیگران به تحلیلهای مبتنی بر گرایش بیشتر ترامپ به معامله به جای جنگ، ناتوانی ارتش ایالات متحده در اداره یک جنگ با ایران، افزایش شدید و بازدارنده قیمت نفت در صورت بروز درگیری، و مانند اینها باور دارد. اما این باورها فریب دهنده‌اند. سفر بن علوی و نخست‌وزیر ژاپن به تهران در واقع نشانه مثبت بودن موقعیت نیست، هر چند شاید بعدا موقعیت مثبتی ایجاد کند. نخست‌وزیر ژاپن برای پایان دادن به جنگ لفظی و رجزخوانی طرفین به تهران نمی‌آید (اگر موضوع را جدی نمی‌یافت، نمی‌آمد!). برای جلوگیری از وقوع درگیری‌هایی با ماهیت و شدت و زمان نامشخص اما قطعا مهیب به تهران سفر می‌کند. زمزمه انشاءا …گربه است، بویژه از سوی اهل نظر خطرناک است.

مشکل همه ما مثل حکومتمان این است که می‌خواهیم مخاطبان را با خبر دادن از آینده راضی کنیم و بنابراین حکم به قطعی بودن احتمال‌های مورد باورخود میدهیم. ما زودتر از دیگران در همین کانال پیشنهاد دادیم تماس با ترامپ باید مستقیم و بی‌واسطه نزدیکان تندرو و ماجراجویش باشد و بسیار پیش از سفر ظریف به ژاپن پیشنهاد دادیم ایران به دنبال واسطه پر وزنی چون نخست‌وزیر ژاپن باشد، اما حالا این جسارت را نداریم که نتیجه این واسطگی را پیش بینی کنیم. در مقابل، هستند کسانی که کار را تمام‌شده می‌پندارند و روندی مطمئن از تنش‌زدایی و حتی صلح در مقابل می‌بینند. این تصویری مخدوش و با حذف اجزای مهم است.

پذیرش واسطگی ژاپن توسط ترامپ، آزاد شدن یک عرب آمریکایی از زندان ایران، و برخی نرمی‌ها دردعاوی پراز تناقض ترامپ، حداکثر ممکن است فضایی خوشبینانه و روندی از تنش زدایی در همان حدی که با کره شمالی صورت گرفت پدید آورد، اما مساله و تهدیداصلی هدفی است که پشت تحریمها، و زیر امیال میلیتاریستی مشترک پیکره صنعتی - نظامی آمریکا، تصورات سران دولتهای عرب، و عطش اسرائیلی هابرای راه انداختن ماشین جنگ طولانی بین کشورهای منطقه و با هدف نابودی ایران نهفته است. این ماشین را فقط ایران میتواند خاموش کند و برای آنکه این ماشین خاموش شود، مهمان امروز باید حرف‌های تازه‌ای از مقامات ایران بشنود و احساس متفاوتی را با خود ببرد. حالا دیگرمهم نیست حاضریم چند آمریکایی را تا فرودگاه بدرقه کنیم، مهم نیست درباره سقف برد موشکها در کدام نقطه به توافق برسیم، و مهم نیست انبار اورانیوم متورم شده باشد یا خالی شود. مسیر بیرون بردن این مسائل فرعی از روی میز و حل کردن مساله اصلی، دادن این اطمینان به بخش آمریکایی - عربی آن پیکره است که منافعش از طریق تحریم‌های منجر به جنگ تامین نخواهد شد و اگر تهدیدها پایان یابد ایران تازه‌ای در مقابل آنها وجود خواهد داشت …. ما میتوانیم اسم آن را ایران نامتخاصم بگذاریم.

بعد، وقتی آقای نخست وزیر را همراه با این پیام بدرقه کردیم، قدم دیگری باید برداشت. باید بلافاصله با اعراب پشت میز نشست..

امتحان کنیم ببینیم اصلا میتوان نشست!


🔻🔻🔻اطلاع داشته باشید!

▫️براساس یافته‌های همراهان جامعه‌نو شخصی درباره یادداشتهای #الف جامعه نو ابتکار تازه‌ای می‌زند و برخی عبارات و بویژه نتیجه‌گیری‌ها را تغییر ماهوی داده و به نام خودش منتشر می‌کند (نمونه‌اش را در بالا آورده‌ایم). نقل بدون منبع در ایران مرسوم است و ما هم تا کنون اعتراضی به آن نداشته‌ایم ولی روش تازه‌ی نقل همراه با تحریف، این روش غیر اخلاقی را تکامل داده و به تهدید امنیتی بدل کرده است. اعتراضی محترمانه به ناقل تحریفگر کردیم، ولی نتیجه‌ای نگرفتیم. با برخوردی حق‌‌‌به‌جانب تکذیب کرد و نوشت:

عزیزم من روزنامه نگار

فعال سیاسی

درنشریات وسایت‌های مهم پژوهش، مقاله، مصاحبه داشته ودارم

…شاید توادر (تبادر) اذهان باشد!

منبعد اگر مطلبی پهلوبه مطالب شمازد اشاره به نوشته شما هم خواهم کرد!

وشما هم همین کار راکنید!

در مقابل ایشان کار بیشتری نمی‌توانیم کرد جز اینکه ناظران امنیت را توجه بدهیم مطالب جامعه نو ممکن است دستخوش چنین ابتکارهایی شود که مسئولیت آن با ما نیست و همراهان را آگاه کنیم زیرابه هشیاری آنان برای مقابله با نتایج این نوع فعالیتها نیاز است.


🔴 چه سرنوشتی در انتظار ایران است؟

🖊 حمید آصفی

⌛️ تاریخ: ۲۰ خرداد ۹۸

🔺 در این هفته‌ها و روزها، گمانه‌های سیاسی معمولا براساس فرضیات و احتمالات مرتبط با بروز درگیری بین ایران و آمریکا می‌چرخد. اما از منظر دیگری هم، می‌توان افق‌ رخدادهای آینده کشور را جستجو کرد، و البته، هر رخدادی را نیز می‌توان، بر مبنای درگیری احتمالی ایران و آمریکا، تلفیق و ترکیب نمود. احتمال دیگر، موقعیت داخلی حکومت و رابطه‌اش با جامعه‌ای است که به شدت دچار فقر، گرسنگی، تورم، بیکاری، ترس، و بی‌آیندگی شده، و حکومت هم عادت کرده است که به آن اهمیتی ندهد! اما، این بی‌اعتنایی حکومت به مشکلات وخیم‌شده‌ی جامعه، اهمیت و تاثیر مشکلات را کم نمی‌کند، و هر دم می‌تواند گلو و خرخره حکومت را بگیرد.

🔺 در دو دهه‌ی اخیر، رفتار حکومت با جامعه مدنی و مردم، نفی هویت‌ها و درخواست‌های مدنی و صنفی و سیاسی بوده است. و تلاش‌های حکومت برای سرکوب مطالبات فردی و اجتماعی، هر چند هم با مقاومت جامعه روبرو بوده، و موفقیتی نداشته، اما، آثار روانی مخربی را به جای گذاشته است: جامعه‌ای بی‌آرمان، بی‌باور، و بی‌افق، که در آن، همبستگی، همسویی، و وحدت، گم شده، و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهداف‌جمعی، از آن رخت بربسته است.

🔺 چنین جامعه‌ای، جز شورش خشمگینانه، روش دیگری برای اعتراض نمی‌یابد، و اگر این حکومت، راهی اورژانسی برای آن پیدا نکند، شورش ملی گسترده‌ای، این حکومت را حتما برکنار می‌کند. اما نیروهای ملی بدانند که، اگر این شورش‌ها آلترناتیوی نبینند، وقتی این حکومت کنار برود، و بدیلی در صحنه نباشد، موج‌سواران خلق‌الساعه و ناشناخته، بر آن سوار می‌شوند، و چه بسا، یک جناح رانتی بزرگ، از دل خود همین حاکمیت، قدرت را در دست بگیرد! و مشکل عمده‌ی‌ مردم ایران همین است!

🔺 تاریخ گذار به دموکراسی اشاره دارد که، تحولات سیاسی در جوامع استبدادی، معمولا به دو صورت رخ می‌دهند، یا شورش‌ها حکومت را برکنار می‌کند، و یا جنبش‌ها آن را با اصلاحات ساختاری و بنیادین تغییر می‌دهند. و تفاوت آنها در این است که، شورش، برای حکومتی که سقوط کرده، جانشینی در دست ندارد، و جامعه‌ی شورشی وارد یک دوره‌ی بی‌ثباتی شدید می‌شود (انقلاب منفعل). و در مدل اصلاحات ساختاری و بنیادی، که یک «انقلاب اثباتی» است، و حاکمین و حکومت‌گران را نیز بر کنار می‌کند، می‌تواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاه‌های اداری، حکومت و دولت را عوض کند، زیرا بدیلی را عرضه می‌کند، که برای استقرار، نیاز به تخریب همه‌ی ساختارهای موجود ندارد. حکومت ایران، با سرکوب سیستماتیک جامعه، دارد ما را به سمت الگوی نخست سوق می‌دهد، و اگر بلوک تاریخی ملی، به عنوان یک آلترناتیو، به میدان نیاید، ایران ما آبستن بروز فاجعه است.

🔺 اکنون، ‌برای حکومت، آغاز شورش‌های فراگیر، با تهاجم همه‌جانبه‌ی آمریکا و متحدین منطقه‌ای‌اش، یکی است! اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که، مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد شده، و توان حل مشکلات را ندارد، انفجار نارضایتی‌ها و شورش‌ها، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی، پرونده‌ی این نظام را خواهد بست. زیرا، خواست مرکزی شورش‌های گسترده، نفی وضع موجود، که سمبل‌اش حکومت است، می‌باشد. اما بدون بدیل! به عنوان مثال، اگر اعتراضات دیماه سال ۹۶ ایران، که یک شورش بود، توان عرضه‌ی بدیل را می‌داشت، ظرفیت پایان دادن به حیات حاکمیت را بدست می‌آورد. اما، این وضعیت شکست هم، نمی‌تواند برای همیشه ادامه داشته باشد، و آتش آن به زودی زبانه خواهید کشید.

🔺 وضعیت در کشور ما به غایت حساس است، زیرا، جنبش‌ عمیقی که ظاهرا در اغماء فرو رفته است، ظرفیت شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال یک «انقلاب عامل و مثبت» را دارد، و ریشه این جنبش خشک نشده، بلکه، به شدت گسترده شده است، و آرمان آن زنده است. و هر چند که حکومت تاکنون اعتراضات و اعتصابات مدنی را مهار، و شورش‌های کور را سرکوب نموده، اما اکنون، به پیچ خطرناک این راه رسیده است، و گسترش تحریم‌های اقتصادی آمریکا، در کنار نا کارآمدی، و فساد گسترده و سیستماتیک، نشان از آن دارد که، آمریکا مصمم است که، برای تغییر نظام، حکومت را با شورش‌هایی وسیع‌تر از انتظار، روبرو کند!

🔺 آلترناتیوی ملی، برای نجات ایران و ایرانی، کجاست؟

@hamidasefichannel۲


#الف

🔻امتناع وانقراض!

▫️شورای‌سردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولا بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ می‌دهند. اما ازمنظر دیگری نیز می‌توان افق‌آینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطه‌اش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بی‌اعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمی‌کند. در واقع بی‌اعتنایی حکومت به چگونگی رابطه‌اش با جامعه تاثیر مخرب‌تری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.

خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دودهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویت‌های فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول‌حکومت، هرچند هم بامقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعه‌باری داشته: جامعه‌ای بی‌آرمان، بی‌باور، و بی‌افق، که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهداف‌جمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بی‌چهره‌ای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمی‌یابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعه‌ای حکومت را حتما برکنار می‌کند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار می‌زنند بدیلی در جیب ندارند … ومشکل عمده‌ ما، همین است.

تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ می‌دهند: یا شورش حکومتها را برکنار می‌کند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر می‌دهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار می‌کند جانشینی در دست ندارد، و دومی می‌تواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.

احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری‌است که برای حکومت با تهاجم همه‌جانبه کل دشمنان خارجی کشور هم‌وزن است. حکومت البته به روی خودش نمی‌آورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنه‌فعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و ساده‌ای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه می‌رسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتعواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.

شورش‌ها غالبا کورند و از جنبه ریخت‌شناسی نمی‌توان هدفی واحد در آنها جستجو کرد‌ ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بی‌شکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمی‌شود. ناآرامی‌های سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب می‌شد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی‌_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبت‌ها نمی‌تواند همیشه ادامه داشته باشد.

وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوس‌زاست زیرا جنبش‌ عمیق‌‌ اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیل‌های شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه می‌کند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقه سالاری، تبعیض بین شهروندان و …

حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه‌ وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورش‌هایی وسیع‌تر از انتظار روبرو و تحولاتی برون‌زا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام‌کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانسته‌اند. برای آنها، شورش‌های داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابراست …

شورشها حاصل عملکرد حکومت‌ها هستند: اگر شورشهای تازه‌ای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اگر جای دکتر روحانی بودم

🖌علی عادلی

اگر جای روحانی بودم حتما از میان نمایندگان مدعی افزایش حقوق فرهنگیان، و یا از مدعیان فرهنگی منتقد دولت، وزیر اموزش و پرورش را انتخاب میکردم تا معلم بیچاره متوجه شود صدای منتقدین نظام اموزشی یا از سر فرصت طلبیست و یا از سر جاهلی است

تا زمانی که آموزش و پرورش در هر کوی و برزنی لانه‌ای برای بازیهای سیاسی عده‌ای نماینده دارد و این نمایندگان برای هدایت و سازماندهی انتخابات خود در انتصاب مدیر و معاون مدرسه تا مدیریت آموزش و پرورش در شهرستانها و استانها دخالت میکنند حتما در بر همین پاشنه‌ای می‌چرخد که بطحایی وزیرش بود و حاج‌بابایی و احمدی مدافع سرسخت فرهنگیان بوده‌اند

وزیر که حاضر است برای چند صباحی مدیریت در آغوش نمایندگان کاسب غش کند آن وزیر به درد لای جرز هم نمیخورد چه رسد به اینکه نظام آموزش و پرورش را به دستش بدهی

بدترین ایراد که بر کابینه روحانی وارد بود همین است که اگر وزرایش نمی‌توانستند معیشت مردم را حل نمایند چرا جوانمردی نداشتند تا بجای چسبیدن به میز مدیریت روزگار نابسامان نظام مدیریت ما را با لابی نمایندگان مجلس نابسامان‌تر نسازند

نمایندگان می‌توانستند بجای دخالت در عزل و نصب مدیریت آموزش و پرورش، با تصویب قوانین چاره‌ساز نظیر سامان دادن مسکن فرهنگیان از طریق واگذاری زمینهای بلااستفاده‌ی ا-پ، امتیاز ویژه در استخدام فرزندان فرهنگی، توسعه‌ی دبیرستانهای غیرانتفاعی با واگذاری مدارس دولتی به فرهنگیان، اعطای مجوزهای قانونی جهت تأسیس موسسات آموزشی که حاصلش هم بهبود شرایط زندگی فرهنگیان بود و هم کاهش بار مالی بر دولت راهگشایی نمایند و دغدغه‌ی فرهنگیان را کمتر نمایند

چرا نکردند برای آنکه فرهنگیان عزیز سالهاست در جستجوی نخود سیاهی به نام «رتبه‌بندی فرهنگیان» هستند و راه را گم کرده‌اند.

مهرافزون


#یادداشت_منتخب

🔹فهرست بایدها

▫️با بر هم نهى مجموع وقایع دو هفته اخیر می‌توان تایید کرد که ایران و آمریکا وارد دوره‌ای از «فهرست متوازن نباید‌ها» شده‌اند. به نحوی که هر یک از طرفین خطوط قرمز خود و خط قرمزی از طرف مقابل را که به ازاى رعایت هر آیتم از خطوط قرمز خود رعایت خواهد کرد را مشخص کرده‌اند. نکته جالب آنجاست که خطوط اصلی این فهرست متقابل نه در مذاکره بلکه پشت بلندگو‌ها اعلام می‌شود. امری که بازار ارز هم بخوبی آن را متوجه شده و فراتر از نوسانات زودگذر سیاسی (مثل حرفهای متناقض پمپئو) به آن واکنش روندی نشان می‌دهد.

نمی‌توان گفت چنین فهرستى پیش از این وجود نداشته اما قطعا اکنون این فهرست تعمیق شده و برای اولین به طرز معناداری متغیرهای مهم برونزای اقتصادی را هم در بر می‌گیرد. این که چه «برهان قاطعی» آمریکا را از فشار حداکثری به یکباره به یک فهرست متوازن تنازل داده اکنون رسانه‌ای و آشکار نیست، (و موضوع این نوشتار هم نیست)، اما بشرط تدبیر، دوره جدید کنترل رفتارهای اقتصادی سلبی طرف آمریکایی می‌تواند برای اقتصاد ایران بسیار خوب و حتی بهتر از هر نوع اقدام ایجابی طرف آمریکایی برای کمک به اقتصاد ایران باشد. طول و عمق این دوره گذار مشخص نیست و اساسا متغیر است اما قطعا بیشتر به رفتار طرف ایرانی بستگی دارد تا طرف آمریکایی.

فهرست بایدهایی که احتمالا طرف ایرانی برای طولانی و عمیق کردن دوران ثبات ممکن است اتخاذ کند می‌تواند چنین باشد:

۱. کانال مذاکره با آمریکایی‌ها را نبندید اما هرگز مذاکره‌ای برای به نتیجه ایجابی رسیدن انجام ندهید. اصطلاحا پای خود را لای درمذاکره نگه دارید.

۲. ضمن رعایت خطوط قرمز طرف مقابل، در همه موارد با نقض آن یک موی باریک فاصله داشته باشید.

۳. در همه مواردی که در فهرست نباید‌ها تعیین تکلیف نشده بصورت فعال بطرف مقابل فشار آورید. (موارد یک تا سه مواردی است که طرف آمریکایی دقیقا در حال انجام آن است.)

۴. از فرصت کاهش تنش با آمریکا برای تقویت روابط با قطب‌های مخالف آن بخصوص چین استفاده کنید. اشتباهی که پس از برجام رخ داد نباید تکرار شود. ایران باید بیاموزد که در جنگ تجاری موجود ناچار از انتخاب چین یا آمریکا نیست بلکه می‌تواند با چین «و» آمریکا تنظیم مسیر کند بدون ان که وجوه روابط ایران با یکی از این دو، برگه‌ای برای معامله با طرف غایب باشد. به یاد بیاوریم که بخش مهمی از توفیق برنامه عمرانی چهارم بخصوص در حوزه فناوری ناشی از تنظیم صحیح روابط اقتصادی با شوروی «و» آمریکا بود. کشورهای کمی بلحاظ جغرافیایی، تاریخی و اقتصادی شانس بهره گیری صحیح از این «و» را دارند و ایران یکی از آن کشورهای معدود است.

۵. برنامه اصلاح مالیه دولت بخصوص بودجه جاری فارغ از ان که عدد فروش نفت در چارچوب فهرست نباید‌ها چقدر خواهد بود (حتی اگر مثلا عدد بالای یک میلیون بشکه در روز بود) حتما باید ادامه یابد. شرح این گزاره نیاز به یادداشتی جدا دارد اما رها کردن اصلاح بودجه جاری باعث کاهش کیفیت و طول دوره ثبات جدید خواهد شد. به همین اهمیت یا شاید مهم‌تر تغییر منطق بودجه عمرانی و اتخاذ برنامه‌های هدایت اعتبار است. تاکید می‌کنم عدم افزایش نرخ تشکیل سرمایه ثابت، ایران را بلحاظ اقتصادی در وضعیتی قرار خواهد داد که امکان حفظ روایی عمل طرف مقابل در فهرست نباید‌ها را اساسا نخواهد داشت. وضع جدید نه حل مشکل بلکه صرفا فرصتی برای حل مشکل است.

۶. تمرکز سیاستگذار پولی در دوران جدید عقلا از ارز به سمت سیاست‌های مدیریت اجزای نقدینگی خواهد رفت. تکرار اشتباهات گذشته از جمله رها کردن بازار پول یا تصور ان که تعمیق بازارهای مالی از شدت و حجم نیاز به ذخایر خواهد کاست نه تنها از حجم مشکلات نخواهد کاست بلکه بر شدت آن خواهد افزود.

مجددا تاکید می‌کنم که دوره تازه نه حلال مشکل بلکه فرصتی برای حل مشکل است که میزان توفیق ایران در حل مشکلاتش بصورت درونزا بر دوره زمانی و کیفیت دوره جدید خواهد افزود. / اقتصاد سیاسی


#الف

🔹قضیه ناموس!

▫️شورای سردبیری: چندسال پیش، فکر رفتن به سوریه برای جنگ با داعش، کارگر افغانی مزرعه یکی از آشنایان را به خود مشغول کرده بود. در برابر این نصیحت که زندگی پدر ومادری ناتوان و برادر و خواهرانی خردسال در افغانستان وابسته به اوست و نباید خود را به خطر بیندازد مقاومت می‌کرد. البته استدلال و پیشرانه‌ای کمابیش منطقی داشت. می‌گفت به جای دستمزد ماهانه یک میلیون تومانی سه میلیون خواهم گرفت و چون خرج خوراک نخواهم داشت تمام آن را برای خانواده می‌فرستم و دو ماه هم که خدمت کردم بیماری خودم را اعلام می‌کنم (گویا مبتلا به بیماری موسوم به باد فتق بود) تا مرا رایگان درمان کنند. در مقابل اصرار دیگران که می‌گفتند ارزش دادن جانش را ندارد آخرالامر این منت را هم گذاشت که دارم می‌روم از ناموس شما هم دفاع کنم. در بین ناصحان البته کسی به این دلیل آخرش باور نداشت. یک نفر که چنته‌ پری داشت به او گفت ناموس ما یا در دوبی است و یا همین‌جا زیر دست سعید طوسی (دوران افشا شدن پرونده دختران ایرانی دوبی و اعمال سعید طوسی بود) و منت به ما نگذار و ….

بالاخره آن جوان افغان کارش را ترک کرد و از سرنوشتش هم با خبر نشدیم، اما یادگاری که برای ما گذاشت همان منت دفاع از ناموس بود. گاهی این بحث پیش می‌آید که بالاخره ناموس چیست و چه چیزهایی ناموسی است. برای ما آدمهای معمولی، البته تعریف ناموس همان مفهوم عرفی را دارد: زنان خانواده، دختران و پسران نوجوان، زنان و دختران هم‌محل و گاهی هم یک شئ یا ایده که درباره‌اش تلقین شده‌ایم. مثلا به ارتشیان دوران پهلوی تلقین می‌شد اسلحه شما ناموستان است و نباید از خود دورش کنید.

برخلاف موارد خانوادگی ناموس که درک آنها ساده است، این مورد آخری البته خیلی قابل تفسیر است. واقعا چه چیزهایی ناموس عمومی محسوب می‌شوند؟ دختران هم‌وطنی که گزارشهای شومی درباره سرنوشت سیاه‌بختانه آنها میشنویم؟ پسربچه‌هایی که مورد تعرض معلمانی چون سعید طوسی قرار می‌گیرند؟ مردان و زنان بیکار و بی‌پناهی که هر غروب برای کودکان منتظر خود فقط شرمساری به آشیان می‌برند؟ خاک وطن؟ غنی‌سازی اورانیوم؟ شهر موشکی؟ دارودسته‌های فلسطینی و امثال آنها در کشورهای مجاور؟ ….

این فهرست را می‌توان ادامه داد. اما تا همین‌جا بس است و کافی است روی اهم همین‌ها توافقی داشته باشیم. اخیرا مقام رهبری در یکی از سخنرانی‌های خود درباره اینکه راجع به امور ناموسی انقلاب با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم سخن گفته‌اند. بنا به قرائن، میتوان فهمید که منظور ایشان از امور ناموسی یکی برد و نوع موشکهای کشور است و دیگری احتمالا موضوع ظرفیتهای هسته‌ای. بواقع نیز هنگامی که مردان سیاسی از ناموس می‌گویند قاعدتا اشاره به سعید طوسی ندارند و درباره امور مهم و بین‌المللی حرف می‌زنند. ممکن است ناظرانی بپرسند آیا مساله موشکها از امور ناموسی کشور ماست و باید روی آن تعصب و ایستادگی داشته باشیم؟ آشکار است که هر ناظر آگاهی که نگاهی به سرنوشت حداقل یکصد ساله اخیر کشور انداخته باشد به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد. اموری در کشور هست که به نوع حکومت و رفتارش در مسائل دیگر (مثلا انحصارطلبی در قدرت یا استبداد) بستگی ندارد. امور دفاعی از زمره این امور است. درباره آنها نباید کوتاه آمد.

اما حکومتها غیر از امور دفاعی و خاک وطن و مرز پر گوهر و عمق استراتژیک و امثال اینها ناموس دیگری هم دارند: کشوری امن که بیگانه‌ای جرأت نمی‌کند به آن نظر سوء داشته باشد و ناموس آن را لکه‌دار کند اما ناموس امنیت روانی مردمانش زیر پای بی‌قانونی، تبعیض و ترکتازی خواص دریده شده، ناموس روح جوانانش ذلیل بیکاری‌ و مستعد انواع انحراف گشته، عفت اقتصادش را هر روز یک دزد موید حکومت به یغما می‌برد، و او را تهدید می‌کنند اگر از انقلاب دفاع نکند گروههای سازمان‌یافته بیگانه برای دفاع خواهند آمد، ناموس عمومی و شرافت‌ ملی و عزت انسانی‌ خود را پیشاپیش از دست داده است. موشک و حتی سلاح هسته‌ای نمی‌تواند آن را برگرداند. نمونه دقیقا کامل آن کره شمالی است. غیرت دفاع از ناموس، نتیجه تعصب نیست، حاصل شعور است!

با حکایتی از شیخ اجل تمام کنیم:

منجمی بخانه درآمد. یکی مرد بیگانه را دید با زن او بهم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب برخاست. صاحبدلی که برین واقف بود گفت:

تو بر اوج فلک چه دانی چیست

که ندانی که در سرایت کیست


🔻آمریکا خود را در حمله به ایران محق می‌داند

▫️تحریریه جامعه‌ نو: بررسی‌ها نشان می‌دهد برنامه‌های شکل‌دهی افکار عمومی ایالات متحده بر مبنای محق ساختن دولت ایالات متحده برای تهاجم احتمالی به ایران طراحی شده است.

بررسی برنامه‌های رادیوی فارسی دولت ایالات متحده (وی او ای) حاکی از زمینه‌چینی درافکار عمومی برای حقانیت بخشیدن به هرگونه اقدام تهاجمی این کشور علیه ایران طراحی شده است. در طراحی تجدید ساختار این رادیو، سهم برنامه‌های سرگرم‌کننده و علمی افزایش یافته بود که فاصله بین اخبار را با حداقل سهم برای برنامه‌های سیاسی پر میکرد اما اخیرا تمرکز بر برنامه‌های سیاسی ضد ایران افزایش یافته است. در یکی از این برنامه‌ها با اشاره به حرفهای یکی از مقامات ایرانی که گفته بود هنگامی که نخستین گلوله در خلیج فارس شلیک شود جنگی اجتناب‌ناپذیر شکل می‌گیرد، تلاش میشود با اظهار اینکه نخستین گلوله خیلی وقت است توسط ایران شلیک شده، رفتار ایران در تاریخ روابط با ایالات متحده همچون رفتاری تهاجمی توصیف واعلام شود که اکنون زمان پاسخگویی به آن فرارسیده است.

برخی از این برنامه‌ها تازه تولید نشده‌اند و صرفا مقدمات و موصولهای آنها بروز و متناسب شده‌اند تا مضمون آنها فضاساز و توجیه‌کننده تهاجمی احتمالی در آینده باشد.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آیا گواه بودن بر هلال ماه نو (زایش ماه) نیازی به رؤیت هلال دارد؟

🖌علی نادربابایی

▫️در آغاز ظهور اسلام در جزیره العرب برای گواهی کردن (شهد) زایش ماه نو و تعیین مواقیت هیچگونه ابزاری وجود نداشت و لذا برای اینکه بفهمند وارد ماه نو شده‌اند، مجبور به «رؤیت» هلال ماه با چشم غیرمسلح بودند و آغاز هرماه بمنزله پایان ماه قبل منظور می‌شد. و مسلمین نیز از همین روش برای آغاز ماه رمضان و اتمام ماه شعبان و یا آغاز ماه شوال و اتمام ماه رمضان استفاده می‌کردند.

لکن امروره باتوجه به امکانات موجود نیازی به رؤیت هلال ماه نیست و محاسبه زایش ماه نو به دقیقه و ثانیه و به مختصات جغرافیایی امکان پذیر است و این دستاورد علمی بشری مورد ناسپاسی فقهی قرار گرفته است.

تا کجا باید گرفتار فقه سنتی باشیم؟

دلایل روشن زیادی برای بطلان فقه سنتی وجود دارد!

کمترین انتظار از انسان خردورز امروزی اینست که مسائل دینی را با علم و فناوری و عقلانیت منطبق نماید و نه صرفا یک مقلد چشم و گوش بسته، دنباله رو روشهای کهنه‌ای باشد که نمی‌تواند جایگاه علم را در دین تعریف کند!

منشأ علم بشری، خداوند است و خداوند این علم را در جهت رشد و تعالی بشریت عطا فرموده تا یافته‌های علمی را بکار ببندیم و شکرگزار باشیم!

نفی علم، مورد سرزنش قرآن قرار گرفته و منع شده است!

بسیاری مسائل هست که قابل رؤیت کردن نیستند اما با علم و دانش، مورد گواهی هستند!


#الف

🔻پایان اقناع!

▫️شورای‌سردبیری: ایران بزودی با تحولاتی روبرو خواهد شد که به مثابه قاضی، بین میل‌ حکومت و گرایش‌جامعه قرار میگیرند و تکلیف حکومت و مردم را مشخص می‌کنند: یا اکثریت جامعه را به تداوم هزینه دادن در راه امیال حکومت مجبور میکند، و یا حکومت را دچار موقعیتی می‌سازدکه به خاطر عدم مقبولیت سیاست‌هایش، رویه خود را به ناچار تغییر دهد. تفاوت عمیق هریک از این دو احتمال را بودونبود یک عنصر پدید میآورد: قدرت اقناع!

حتی نگاهی غیر محاسبه‌ای به ‌مواضع وسخنرانی‌های مقامات درجه اول حکومت نشان میدهد مضمون آشکار و ماهیت پنهان آنها اقناع جامعه در باره رویه حکمرانی و سیاست خارجی و آثار داخلی آن است. حکومت یا تلاش دارد اثبات کند که هیچ راه شرافتمندانه و بی ضرری جز آنچه بدان میرود وجود ندارد، و یا زور میزند مردم را قانع کند فشاراقتصادی وارد آمده بر گرده آنها حاصل عواملی غیر از سیاستهای حکومت است. عده‌ای نیزحقوق‌های کلان میگیرند تا این خواست حکومت را به افکار عمومی تبدیل کنند. بیشترین منع در زمینه نقد سیاستهای حکومت نیز در همین زمینه است: بحث در موضوع متوقف نیست، اما نقد رای حکومت موقوف است. موقوف است، زیرا تلاش آن برای اقناع جامعه را بی‌تاثیر میکند.

اما کار حکومت روزبروز سخت‌تر و اقناع جامعه ناممکن‌تر میشود. علت آن، به سادگی کم قوتی دلایل ریز و درشت حکومت است: لزوم دفاع از مظلومان جهان، حمایت از مسلمانان، مقابله با ستمگران و نظایر انها، که در عمل به اقداماتی غیرقابل توجیه ترجمه میشوند. درگیر شدن در کشمکشهای نقاطی دور از ایران، هزینه کردن درامدهای ملی در مسیرهایی مغایر منافع ملی، و البته انبار کردن انواع خطرها و ریسکهایی پر هزینه که آینده را مبهم و هراس‌آور میسازند.

این هزینه هارا معمولابه آشکاری و روشنی نمیتوان در دامان جامعه گذاشت. جامعه باید قانع شود خطراتی را در خارج از مرزهاتهدیدش میکند که خوفناک و کشور برباد ده هستند، ناموسش در خطر است، باورهای دینی‌اش در معرض نابودی قرار گرفته، و حکومت ازیکسو درحال جنگ با این خطرها و از سوی دیگر مشغول تقویت قوای‌علمی‌کشور، تمدن‌سازی، توسعه اقتصادی و رسیدن به مقام اول در انواع زمینه‌هاست. به این ترتیب، زبان حکومت از رئوس تصمیم‌ساز آن تا پایین‌دستی‌های تبلیغاتچی، زبان اقناع است: باورندان همه وعده‌های بی‌پایه به جامعه برای بستن آن به ارابه‌ای که اگر هم صادقانه عازم بهشت است، سرانجام از برهوت فروپاشی سر در میاورد.

سالهایی پیش قدرت‌اقناع حکومت کم نبود اما اکنون به انتهارسیده است و تلاشهای اقناعی به ضد خود بدل شده‌اند. امروز باوراندن اینکه حتی اگرصد مقام حکومتی فاسد دیدید اعتماد خود را به حکو مت از دست ندهید ممکن نیست. اینکه رقابتها و دعوای داخل حکومتی برسر به اصطلاح اسلام ناب محمدی است کسی را قانع نمیکند و اینکه دنیا فقط مشغول نقشه کشی برای‌تخریب فرهنگ مورد ادعای حکومت ایران است حرف بی ربطی به شمار میاید. این نقطه‌ای است که حکومت در سرازیری دروغ‌های آشکار مثل داشتن سلاحهای سری و ناشناخته میافتد و دست آخر در پشت تریبون به تهدید مردم به از خارج وارد کردن لاتها و همخوهای داعش برای دفاع از انقلاب در صورت قانع نشدن مردم به ادامه دفاع از انقلاب اسلامی میافتد. این، پایان دوران کسب همراهی از طریق اقناع است.

در چنین موقعیتی، تنها راه محتمل حکومت برای بازگشت به یک رابطه اقناعی تغییر بنیادین رفتار آن است. غالب حکومتهایی که چارچوب رفتاری معقول و محافظه‌کارانه ندارند در چنین مرحله‌ای به فاز تحمیل پا میگذارند. تهدید آوردن سرکوبگر از عراق و افغانستان و پاکستان نشانه‌ای از آشکاری ورود به این مرحله است.

اما بدیل یک رابطه اقناعی از کارافتاده و مبتنی برتحمیق، تهدید و تحمیل نیست. تغییر رفتار است. حکومت ایران میداند گفتارش از مرحله ارائه استدلال‌های قانع کننده به لفاظی‌هایی کاملا ایدئولوژیک با هدف تحمیق و ایجاد امیدهای واهی انجامیده و تداوم حفظ موقعیت فعلی در عرصه داخلی و خارجی صرفامبتنی بر تعلیق زمان واز این ستون به آن ستون شدن است، زیرا پاسخ اندیشیده و در چارچوب یک استراتژی واقعبینانه در کف خود ندارد. اصرار بر اینکه آنچه میگویم حق و درست و نظر همه شماست، سپردن‌بنیان حکومت به سیل قدرتمند شک و حداقلی از تفکر نزد مخاطبان است. حکومت باید رفتار خود را عوض کند تا حرفهایش قابل پذیرش شود. این را باید وصیت و نصیحت خیرخواهانه به حکومت تلقی کرد.

بنیان تغییری که به حکومت پیشنهاد میکنیم، بازگشت رویه حکومت به طرق حکومتگری خردمندانه‌ بر مردمان، و قواعد تعامل با اجانب است. حکومت حتی‌اگر علاقمند است پوسته ایدئولوژی ذهنی خود را حفظ کند (هرچند قرائن میگوید این پوسته ترکهای اساسی برداشته) باید محتوای درونی را با واقعیات بیرونی تنظیم کند. این تنها راه صواب است!


🔸همراهان گرامی جامعه‌نو

در آپدیت تازه تلگرام، امکان کامنت گذاشتن بر روی پست‌های کانال فراهم شده. ما نیز برای تعامل بهتر با شما، این امکان را فعال کردیم تا بتوانیم نظرات شما نسبت به مطالب منتشر شده در کانال جویا شویم.

از همراهی‌تان متشکریم.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹نظریه نصب در ولایت فقیه و قانون اساسی

🖌امیرحسین علینقی

۱. در مطالعات فقهی، نظریه‌های مربوط به ولایت فقیه را به «نظریه انتخاب» و «نظریه انتصاب» تقسیم می‌کنند. در برخی منابع، به اصل ۵۷ قانون اساسی، به عنوان مستند حقوقی مربوط به «اعتبار» نظریه نصب اشاره شده و طرفداران این رویکرد معتقدند که اصل ۵۷ بر اعتبار نظریه فقهی انتصاب، در حقوق اساسی ایران، صحه گذاشته است.

در این یاداشت به بنیان مبتنی بر تضاد این تصور پرداخته می‌شود. اصولا نظریه انتصاب، نظریه‌ای در طرح موضوع «حاکمیت» است و آن‌گونه که خواهد آمد، این «حاکمیت» و «صاحب حق حاکمیت» است که به «منابع حقوق» و از جمله «قانون اساسی» اعتبار می‌دهد و نه بالعکس.

۲. از آنجا که قانون اساسی یک منبع حقوق اساسی است که مشخص می‌کند که در یک کشور چه کسانی صاحب حق و تکلیف‌اند، این پرسش طرح می‌شود که قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از کدام سرچشمه اخذ می‌کند؟ دو پاسخ به این پرسش ارائه شده است.

اول) ممکن است در بررسی منشا اعتبار و روایی قانون اساسی، به رفراندوم و همه‌پرسی استناد شود. در این‌حال، قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از رای مردم اخذ می‌کند. این امر منوط به وجود این مفروض است که پیشاپیش مردم از این حق برخوردار باشند که با آرای خویش، بر متنی به نام قانون اساسی، مهر تایید بزنند. نظریه‌پردازان متمایل به این رویکرد، چنین حقی را برای انسان‌ها قائل‌اند و این حق مردم را، حق حاکمیت مردم یا انسان می‌نامند که بازتابش در اصل ۵۶ قانون اساسی قابل مشاهده است. در این نظریه که به «نظریه قرارداد» نیز شهره است، اعتبار هر متن و گزاره حقوقی، مستقیما (مانند قانون اساسی) و یا غیرمستقیم (مانند قوانینی که نمایندگان مردم در مجلس وضع می‌کنند)، ناشی از آرای عمومی و اراده مردم است. لذا، در این نظریه. این آرای مردم است که به کلیه منابع حقوق، و از جمله قانون اساسی اعتبار می‌بخشد و این‌گونه نیست که قانون اساسی و دیگر منابع حقوق به اراده انسان‌ها اعتبار دهد. نظریه فقهی انتخاب در ولایت فقیه را می‌توان ترجمانی فقهی از نظریه قرارداد دانست. نمونه دیگری از بازتاب نظریه حق حاکمیت مردم در رویکردهای فقهی را می‌توان در نظریه «بیعت» مشاهده کرد.

دوم) برخی رویکردها نیز وجود دارند که چنین حقی را برای انسان‌ها قائل نیستند. عصاره این رویکردها، خبر از عدم اهلیت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش می‌دهد. مثال‌ها و مصادیق متعددی از قائلین به این رویکرد وجود دارد که بررسی آنها، مجال و فرصت دیگری را طلب می‌کند. نظریه فقهی انتصاب در ولایت فقیه، یکی از این رویکردهاست. این نظریه منشاء حاکمیت و حق ناشی از آن را در جای دیگری غیر از اراده و خواست عمومی انسان‌ها، یعنی اراده ولی فقیه منصوب، جستجو می‌کند. لذا، نظریه انتصاب، نه تنها تعلق خاطری به حاکمیت اراده انسان‌ها در عرصه عمومی ندارد، بلکه اصولا به این دلیل در میدان است تا این حق را از انسان‌ها، از آن جهت که انسان‌اند، دریغ کند. به همین دلیل، در این رویکرد، تجلیات اراده انشایی انسان‌ها، مانند تصویب قانون اساسی، ذاتا نمی‌تواند از زاویه حقوقی، محل اعتبار باشد. در نتیجه، انتظار اینکه طرفداران رویکرد انتصاب، تمایلی به ایده حق حاکمیت انسان و قانون اساسی تصویب شده توسط انسان‌ها داشته باشند، به معنای نفی خود (رویکرد انتصاب) است. برای آنها تنها اراده صاحب حق حاکمیت یا فقیه منصوب است که محل اعتبار است. دلیل آنکه گاه از واژگانی مانند «حکم حکومتی»، «فصل‌الخطاب» و یا «فراتر از قانون اساسی» بودن در ادبیات حقوقی کشور استفاده می‌شود، همین نکته است: ارجاع اعتبار نهایی گزاره‌های حقوقی، به مرجعی خارج از اراده عمومی انسان‌ها.


#الف

🔸امتیاز سمی!

▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان جامعه نو، در پیامی پیشنهاد داده درباره احتمال ارتباط بالا گرفتن تنش بین ایران و آمریکا و طرح صلح موسوم به معامله قرن مطلبی داشته باشیم. سعی خواهیم کرد امکان وجود چنین ارتباطی را بررسی کنیم، چرا که مسائل خاورمیانه از جمله دغدغه‌های اصلی ایران، و اسرائیل گره کور سیاست خارجی کشور است. در پرتو بررسی این مساله دوباره به روابط با دولت‌های عرب و استراتژی #خارپشت نگاه خواهیم کرد.

طرح صلح یاد شده را که هنوز محتوای آن مشخص نیست، نباید چندان جدی گرفت. مانند همه کارهای دیگر ترامپ اسم دهان پرکنی دارد، اما کارکرد و دستاورد نخواهد داشت اساسا ترامپ اطلاعات و تصور درستی از مساله فلسطین و اسرائیل ندارد. او در ورود به کاخ سفید هنوز معنای سیاست «دو دولت» را نمی‌دانست و از موضع رسمی ایالات متحده نسبت به آن اطلاع نداشت و در مصاحبه‌ها گاف کم‌اطلاعی داد. ترامپ تیم اهل فکری نیز در کنار خود ندارد که فرض کنیم آنها توانسته‌اند یک طرح راهبردی برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین پدید آورند. سردمدار طرح هم داماد جوان ترامپ است که هنوز سخن نگفته است تا عیب و هنرش نهفته نماند. طرف معامله هم بیشتر بن سلمان بی‌آبرو و بی‌تجربه است نه فلسطینی‌ها! مساله اسرائیل و فلسطینی‌ها بسیار پیچیده است و مرد کهن میخواهد.

میتوان برآورد کرد که واکنش ایران به این طرح مثل خود طرح خالی از محتوای عملی و در حد شعار و رجز خواهد بود؛ ایران دچار گرفتاری‌های خودش است و آنقدر دست وپایش بسته است که پاسخ حملات منظم و متعدد اسرائیل به امکانات و قرارگاه‌هایش در سوریه را نمیدهد و آنها را زیرسبیلی رد میکند. بعید است این دست بسته بودن ایران را اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها متوجه نشده باشند. آنها می‌بینند که دولت ایران در مقابل این آسیب‌ها حتی از ناله و نفرین و شعار دادن معمول نیز خودداری میکند. بنابراین آنها انتظار انجام اقدامی ندارند که بخواهند پیشاپیش ایران را زیر فشار و تهدید بگذارند، ایران حتی به همراهی مامور فشار به ایران (برایان هوک) با داماد ترامپ در سفرها و دیدارها اهمیتی نداده است.

اما هر گام و تحولی که چه با محتوای حل مشکل و چه در جهت وخامت روابط فلسطینی‌ها و اسرائیل رخ دهد بر موقعیت و رفتار ایران موثر خواهد بود. اکثریت دولتهای عرب که مشکل فلسطین را دیگر مساله خودشان نمیدانند و برعکس به نوعی با ایران درگیری دارند، از اینکه ایرانی‌ها به اسرائیل مشغول و بر ضد آن پول خرج کنند و زیر فشار اسرائیل باشند استقبال می‌کنند. این هم که حمال‌های بندر بصره یا رانندگان تاکسی قاهره مانند دوران احمدی‌نژاد به خاطر نفرین کردن اسرائیل زنده‌باد بگویند برایشان اهمیتی ندارد.

باید یادمان باشد که ایران در این منطقه بیشتر با دولتهای عرب مشکل دارد تا دولت اسرائیل و پایش بیشتر در کشورهای عرب درگیر است تا مرزهای اسرائیل. به واقع، مساله حقیقی نظام ایران فلسطینی‌ها و اسرائیل نیستند، بلکه درگیری‌های عربی‌اش هستند. به همین دلیل هم هست که دائم به حکومت یاد آور میشویم حتی برای موثر بودن در پیگیری حقوق فلسطینی‌ها و حمایت از هم‌مذهبان ساکن در کشورهای عرب باید استراتژی #خارپشت پیشه و ترک حضور کند.

گاهی تصور میشود حضور سیاست ایران در کشورهای عربی امتیازی است که برای ترک آن باید امتیازی گرفت و عقب کشیدن سیاست ایران از این مناطق، دادن امتیاز رایگان به دیگران است. البته زمانی و در مواردی این تلقی درست بوده است. در سالهای شروع ماجرای داعش و شتافتن ایران برای مبارزه با آن و حفظ حکومت اسد و حمایت از دولت عراق، معاون سابق وزارت خارجه به صورت خصوصی میگفت الان وقت این است که ایران همراهی با ایالات متحده در سوریه و عراق را به عنوان امتیاز، وجه‌المصالحه قرار دهد و همه مسائل خود را با آمریکایی‌ها حل کند. بدیهی است که آن امتیاز حالا دیگر خریداری ندارد و هر روز کسی (آمریکا، روسیه، ترکیه، مصر، عربستان، و البته اسرائیل و شاید کسانی مثل اسد!) راه خروج را به ایران نشان میدهد. آن موقعیت و امتیاز، اگر سیب درشت خوشرنگی هم بوده، حالا پوسیده است. تصور اشتباهی خواهد بود موقعیت کنونی را امتیاز بدانیم. قاتق نان نیست به هرحال!


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹 بازتاب‌های مختلف از قرائتی فرقدار از قرآن

▫️علی نادربابایی: برخی شگفت زده شدند، برخی علیرغم اینکه می‌دانستند، تلاش بر پوشانیدن آن نمودند و … …و برخی، آنرا سحر و دروغ خواندند!

جملاتی است که در سوره ص سوره ۳۸ قرآن بازتاب افراد مختلف را اینگونه توصیف فرموده است:

وعجبوا أن جاءهم منذر منهم وقال الکافرون هذا ساحر کذاب﴿۴﴾ص

و از اینکه هشداردهنده‏ اى از خودشان برایشان آمده درشگفتند و کافران مى گویند این ساحرى شیاد است (۴)

أأنزل علیه الذکر من بیننا بل هم فی شک من ذکری بل لما یذوقوا عذاب ﴿۸﴾ص

آیا از میان ما قرآن بر او نازل شده است [نه] بلکه آنان در باره قرآن من دودلند [نه] بلکه هنوز عذاب [مرا] نچشیده‏ اند (۸)

در سوره بقره آیه ۱۸۵، در توصیف ماه رمضانی‌ که درآن ماه از این سال قمری، فروفرستاده شدن آن بخش از قرآن که برای مردم هدایت است، و بیان دلایل روشنی از هدایت و تشخیص حق از باطل، چنین آمده است:

شهر رمضان الذی أنزل فیه القرآن هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان ….. - (۱۸۵) -البقرة

در این مجال به یکی دیگر از آیات قرآن و تحلیل و تبیین آن می‌پردازیم که با قرائت‌های قبلی فرق دارد. این فرقدار بودن قرائت نه یک بدعت و نه یک دروغ و افترا بستن به خدا، بلکه با تصدیق کلام با استعانت خداوند و بهره گیری از فرقان تبیین می‌شود.

وقرآنا فرقناه لتقرأه على الناس على مکث ونزلناه تنزیلا ﴿۱۰۶﴾الاسراء

و قرآنى [با عظمت را] فرقدار و جدا جدا [که البته تو] آن را با مکث و آرامى برای مردم بخوانى و آن را به تدریج فروفرستادیم (۱۰۶)

آیه مورد نظر برای این مقال، از سوره بقره و ارتباط با مردم نازل شده و تاکنون قرائت دیگری از آن در میان مردم تبلیغ و ترویج و بصورت یک مجازات اسلامی در نظر گرفته شده بود!

یسألونک عن الخمر والمیسر قل فیهما إثم کبیر ومنافع للناس وإثمهما أکبر من نفعهما ….. کذلک یبین الله لکم الآیات لعلکم تتفکرون- (۲۱۹) -البقرة

در این آیه چنانچه ملاحظه می‌کنید نفی منفعت برای مردم نشده است، علیرغم اینکه زمینه ساز جرائم بزرگی می‌تواند باشد، اما بدون استثناء در تمام کتب استفتائات فقها تنها به جنبه منفی آن پرداخته شده و برای آن حد و تعزیر و مجازات تعیین شده است، حتی برخی از حضرات پا را فراتر گذاشته و فتوای «حرام» صادر کرده‌اند که نه در میان حرام شده‌ها از آن نام برده شده و نه مجازاتی تعریف شده، بلکه منافع آن نیز تصریح شده است.

بنده در این فرصت قصد پرداختن به منافع و مضرات آن ندارم و تنها از جنبه ارائه قرائنی فرقدار و در تطبیق با آیات مرتبط با ماه رمضان مطرح نمودم، شاید مورد تفکر قرار دهید.

وبالحق أنزلناه وبالحق نزل وما أرسلناک إلا مبشرا ونذیرا ﴿۱۰۵﴾الاسراء


#الف

🔻ایران به قطر حمله میکند؟

▫️شورای سردبیری: راه ایران برای رفتن به مسیری که آن را مقاومت مینامد باز نیست. این، یعنی شبه استراتژی مسلط بر ذهن تصمیم سازان ایران کار نخواهد کرد. پیشبردجنگ نامتقارن که عنصر محوری مقاومت در برابر یک جنگ تحمیلی کلاسیک و یا پاسخ به فشار سیاسی و اقتصادی یک خصم قدرتمند مفروض در نظر گرفته میشود در نخستین مراحل خود برای ایران ناممکن میشود. علت آن را با این فرض که ایران قاعدتا بایدبه تعمیق محاصره اقتصادی و یا تهاجم احتمالی آمریکا واکنش نشان دهد بررسی میکنیم.

مهمترین تعیین کننده اهداف و شکل یک نبرد نامتقارن، محیط پیشبرد آن است. چه نبرد دره دین‌بین‌فو را در ویتنام در نظر بگیریم یا شیوه ایستادگی کوباییها در خلیج خوکها و یامبارزه مجاهدین افغان با ارتش اتحادشوروی، فضا و محیط در شکل‌دهی به جنگ نامتقارن و دستاوردهای آن تاثیر تعیین‌کننده دارد و می‌دانیم که مقاومت ما دربرابر هرگونه تهاجم ایالات متحده در فضاهایی انجام خواهد شد که تحرک در آنها برای ایران با موانعی روبروست. غالبا گفته میشود بخش اعظم درگیری دوکشور در عراق صورت خواهد گرفت، بدون توجه به اینکه اتفاقا خاک عراق محیطی است که ایران باید در آن بسیار محتاط باشد: دولت و نیروهای سیاسی عراق، به دلایلی روشن میلی به دادن فضای تحرک به نیروهای ایران در خاک خود ندارند و استفاده از نیروهای سازماندهی شده فرقه‌ای که از آنها با عنوان نیروهای نیابتی یاد میشود نیز به طریق اولی مغایر حق اعمال حاکمیت دولت عراق ازکار درمیاید و به سرعت روابط دوکشور را بحرانی میکند. دولتمردان عراقی این بحران را به بحران حاصل از چشم پوشی بر تحرک نیابتی ایران در عراق ترجیح خواهند داد.

به همین سان است سایر کشور‌های عرب؛ قطر به خاطر سیاست مستقل خود روابط دوستانه‌ای با ایران دارد و مغضوب کشورهای دیگر عرب به سردستگی سعودی است. هفته آینده سران کشورهای عرب به مکه میروند تا در باره موقعیت فعلی تصمیم بگیرند، اما بن‌سلمان از امیرقطر دعوت نکرده است. این در حالی است که بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در منطقه، درقطراست. چگونه میتوان آن پایگاه را به موشک بست و یا عملی علیه پرسنل آمریکاییآن در مرکز قطر صورت داد که قطر به آن معترض نباشد و به جای دوستی کم زیان به دشمنی فعال در جبهه ایالات متحده تبدیل نشود؟ آیا ما ایالات متحده را در قطر آسیب پذیر میدانیم؟

ناو هواپیمابر کذایی امریکا به خلیج فارس نیامده و براساس گزارشهادر آبهای ساحلی عمان به سر میبرد. آیا میتوان بدون رنجاندن دوستی مثل پادشاه عمان در آبهای این کشور عملیات متقارن یا نامتقارن برضد آن داشت؟ درباره کویت که سیاست وابسته و دنباله رویی ندارد چه؟ درباره پایگاه و پرسنل آمریکایی مستقر در بحرین با آن جمعیت فراوان ایرانی چه؟ داریم به موشک باران اسرائیل و سعودی و امارات فکرمیکنیم؟ آن که دیگر عملیات نامتقارن نیست، جنگ تمام‌عیار و رودررو با یک جبهه گسترده است که به سرعت به شکست ایران خواهد انجامید و در سطوح بالای حکومت خردمندانه به آن فکر نمیکنند.

اما خردمندی نباید درهمین نقطه پایان گیرد. «جنگ نمیشود» باید به این معنا باشد که تصور تحمیل یک جنگ نامتقارن به ایالات متحده نیز نزد حکومت وجود ندارد و برخی رجزخوانی‌های اشخاص مدعی تخصص در نبردهای غیر کلاسیک و جنگ نامتقارن هیچگاه اجرایی نخواهند شد؛ به این دلیل ساده که یا فضای اقدام به آنها وجود ندارد، یا زیان آنها بیش از کارایی‌شان است.

عنصر دیگری نیز درباره شیوه مذکور رویارویی وجود دارد که از نظر مدت اجرا با جنگهای نامتقارن تعارض دارد: جنگ نامتقارن را در طول زمان و براساس فرصتهایی که پیش میاید انجام می‌دهند، اما ارزیابی‌ها و سوابق میگویند رویارویی‌های پیشین ایران و ایالات‌متحده برق‌اسا و دارای زمان محدود بوده است. در نیمه اول دهه ۶۰ ایالات متحده عملیات علیه سکوهای نفتی را انجام داد و بلافاصله اعلام کرد عملیاتی انجام داده و تمام شده و ادامه نمیابد. در واقع، ایران از طریق خبرگزاریهایی که از کنفرانس مطبوعاتی کاسپار واینبرگر وزیر دفاع ایالات متحده گزارش میدادند از شروع و پایان حمله خبر شد (این الگو و رفتار ایالات متحده اتفاقی نبود و بعدا در شکل صورتبندی شده در کتاب واینبرگر منتشر شد که مشتمل بود بر کاربرد قدرت متمرکز پیشگیرانه در زمان محدود).

در این فضای کم، فقط میتوان دوباره تکرار کرد در ماجرای اخیر حتما باید ازاراده گرایی‌ اجتناب کرد، چرا که اراده‌گرایی‌ها تاکنون هیچ مشکلی از این جمهوری حل نکرده‌ که زاینده مشکل بزرگتری نباشد. گره، با دست باز میشود!


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹مصلحت هنر و احترام عرف

▫️مژگان باقری: احضار یک خواننده زن به دادگاه نطنز در استان اصفهان به دلیل تک خوانی او در روستای تاریخی ابیانه موجی از اعتراضات حامیان حقوق زنان را در فضای مجازی به راه انداخته تا جایی که اصلاح طلبانی مانند قائم مقام حزب اتحاد ملت را نیز به واکنش واداشته است. خانم آذر منصوری خطاب به مسئولین گفته‌اند که بعد از چهل سال باید بپذیرند که در هنر هم بین عرضه و تقاضا معادله‌ای برقرار است و با محدود کردن عرضه، این تقاضا محدود نمی‌شود. البته که این گفته‌ی درستی است اما شاید برای این مورد خاص، کاربرد چندانی نداشته باشد.

من نیز به عنوان یک زن، حامی پرو پاقرص تک خوانی زنان هستم و معتقدم که نمی‌توان صدای آواز نیمی از جمعیت را به بهانه‌های غیر منطقی خاموش کرد، اما به این موضوع خاص نه از منظر یک زن بلکه از منظر یک گردشگر و کوهنورد حرفه‌ای نگاه می‌کنم.

در گردشگری و کوهنوردی قوانینی وجود دارد که هر گردشگر و کوهنورد موظف به رعایت آن می‌باشد. باشگاههای گردشگری و کوهنوردی موظفند این قوانین را به اطلاع اعضای خود برسانند. برخی از این قوانین که به موضوع مورد بحث مربوط می‌شوند به شرح زیر است.

هر گردشگر و کوهنوردی باید:

۱) برای احترام به فرهنگ بومی، هنجارهای جامعه میزبان اعم از فرهنگ، سنن، زبان، گویش، لباس، عقاید و …. را رعایت کند.

۲) از مکان‌های خصوصی و مردمان محلی و عشایر (بخصوص زنان و کودکان) بدون اجازه عکاسی نکرده و به حساسیت‌های فرهنگی منطقه احترام بگذارد.

۳) اماکن مقدس و باورها و اعتقادات سنتی مردم منطقه را شناخته و به آنها احترام بگذارد.

۴) در محیط‌های روستایی و عشایری حتی الامکان پوشش مناسب داشته باشد.

اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم که هیچ کدام از این قوانین بدون دلیل وضع نشده‌اند. یک دلیل آن، این است که گردشگر و کوهنورد فقط یک یا چند روز در منطقه می‌ماند بنابراین به عنوان میهمان حق ندارد باعث برهم زدن نظم و آلوده کردن محیط و ایجاد تنش در جامعه میزبان شود.

دلیل دیگر این است که اصولا مکان‌های گردشگری از این نظر جذاب و مورد اقبال مردم هستند که با شهرهای بزرگ به کلی متفاوتند و همین تفاوت موجب روی آوردن مردم به این مکان‌ها می‌شود. مردم حاضرند هزینه زیادی صرف کرده و چند روز وقت بگذارند و رنج سفر را بر خود هموار کنند تا به عنوان مثال روستایی مانند ابیانه را ببینند که از شکل خانه‌ها گرفته تا زبان و لباس و فرهنگ و خوراک مردم آنجا با شهرهای خودشان تفاوت‌های چشمگیر و اساسی دارد. اگر قرار باشد که ابیانه هم شبیه شیراز و اصفهان و تهران و … شود اساسا چرا ما باید وقت و هزینه خود را صرف دیدن چنین مکانی کنیم؟!

این مکان‌ها آرامشی به گردشگران می‌دهند که در شهرهای شلوغ چند میلیونی یافت نمی‌شود اما متاسفانه از آنجا که مردم ما برای انجام هیچ کاری آموزش ندیده‌اند تصورشان از سفر گردشگری یا کوهنوردی این است که ساکشان را بپیچند و به مکانی دوردست بروند تا تمام کارهایی را که در شهر خودشان قادر به انجامش نیستند دور از چشم ماموران حکومتی انجام دهند و پس از آنکه حسابی خود را تخلیه کردند به شهر و دیار خود بازگردند!

شکی نیست که یک سر این ماجرا به حکومت بازمی گردد. اگر حکومت، آزادی‌های مدنی را که حق تمامی مردم است از شهروندان دریغ نکند به عنوان مثال یک زن خوش صدای علاقمند به خوانندگی مجبور نمی‌شود هنر خود را در روستایی تاریخی مانند ابیانه در معرض دید تماشاچیان قرار دهد.

اما طرف دیگر این ماجرا خود مردم هستند. اگر مردم با مفهوم درست گردشگری آشنا شوند و متوجه شوند که خوانندگی در چنین مکانی اولا به بافت فرهنگی این مکان آسیب می‌زند، ثانیا حق سایر گردشگران را که خواهان لذت بردن از یک فضای آرام روستایی هستند پایمال می‌کند و ثالثا به تدریج این مکان‌ها را از فهرست جاذبه‌های گردشگری خارج کرده و در نتیجه اقتصاد این مکان‌ها را مختل می‌سازد، آنگاه به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شوند در یک جغرافیای فوق العاده مانند ابیانه، معرکه خوانندگی به راه بیندازند؛ کاری که معمولا در شهرهای بزرگ و خیابانهای شلوغ شاهدش هستیم!

اگر ما ادعای طرفداری از حقوق شهروندان را داریم پس باید به حقوق مردم ابیانه هم احترام بگذاریم. کسانیکه در ابیانه مانده‌اند مطمئنا این آرامش، این فرهنگ و لباس و گویش را دوست داشته‌اند و ثانیا شاید گردشگری تنها راه درآمد مردم این منطقه باشد، بنابراین گردشگران حق ندارند با انجام کارهای مغایر با فرهنگ این منطقه، راه درآمد این مردم را مسدود کنند.

متاسفانه حکومت با محروم کردن مردم از آزادیهای فردی چنان آنان را در تنگنا قرار داده که در هر مکان و زمانی که فرصتی دست می‌دهد به قوانین حکومتی دهن‌کجی می‌کنند و شوربختانه صاحبنظران جامعه نیز بجای نشان دادن راه درست و اصلاح خطاهای فکری مردم، با موج جامعه همراه شده و از آنان حمایت می‌کنند


#الف

🔻 سرگشتگی!

▫️شورای‌سردبیری: چندهفته‌پیش، درهشتم اردیبهشت، در یکی‌ازآخرین #الف‌‌های پیش از دوره فترت ناخواسته شورای‌سردبیری (الفی با عنوان «مسیرسوم») پیشنهادی به نظام داده بودیم که به جای کشمکش بی‌معنی مذاکره یا جنگ، از راه ارتباط مستقیم با ترامپ به‌ واسطه کسانی چون نخست وزیران هند و ژاپن و یا رئیس‌جمهور چین برود. اقدامی که ظریف شال‌وکلاه کرد و هفته پیش با سفر به هر سه کشورانجام داد. البته ادعا نمیکنیم آن پیشنهاد خیلی داهیانه بود، و در این نظام هم کسی به‌توصیه‌هایی از این دست توجه نمی‌کند: آنقدر درتردید غوطه‌ می‌زنند تا مسیر درست به شکلی دیرهنگام به عقلشان برسد و در واقع راه‌حل خودش خودرا تحمیل کند. اما به هر حال، مساله اصلی این نیست و دیر رفتن به مسیر سوم، خود یک معلول است؛ مساله اصلی نظام، فقدان منظر استراتژیک در طراحی برنامه‌های مرتبط با حضور بین‌المللی است: حکومت فاقد روشن‌بینی‌ و توان لازم برای تشخیص محیط، درک درست منافع عام، و شناخت نقطه مناسب استقرار خویش است. این یعنی تصوری از مقصد خود و نقطه هدف ندارد و این را می‌توان فقدان منظر استراتژیک نامید. رسیدن به مقام اول منطقه در حوزه‌های مختلف و در افق زمانی فلان تاریخ فرضی ۲۵ یا ۵۰ ساله را که ردیف کردن آرزوها توسط مجمع تشخیص مصلحت و یک بازی تبلیغی‌است نمیتوان منظر استراتژیک خواند، همانطور که مقاومت را نمی‌توان یک روش حل مسائل پیش‌رو نامید. چه در حیطه اقتصاد و چه در مساله اخیر با ایالات متحده، فرض کردن مقاومت به عنوان راه حل، مانند تاکید بر کوشش و جدوجهد برای حل یک مساله ریاضی بدون استفاده از فرمول‌های مورد نیاز برای حل آن است. اتفاقا اصرار بر اینکه به جای انتخاب مذاکره یا جنگ بهتر است مقاومت کنیم، مثال روشنی از گریز‌ از فرمول و راهگشا دانستن کوشش‌ و مقاومت است. به خاطر بیاوریم اصطلاح سوق‌الجیشی که نخستین معادل به‌کار رفته در ترجمه کلمه استراتژی (پیش از جعل معادل مناسب «راهبرد») است، صرفا در حوزه نظامی کاربرد و به «چگونگی» حرکت دادن توان در جهت هدف اشاره داشت وتوصیه به مقاومت در برابر دشمن نبود. مقاومت و جدوجهد روش نیست و مساله‌‌ حل نمی‌کند. حکومت به خاطر فقدان منظر استراتژیک، مقاومت را روش حل اعلام میکند. واقع آن است که مسیری که باید در پیمایش آن مقاومت به خرج دهد سراغ ندارد.

اما دست‌وپازدن در ورطه سرگشتگی و اجتناب از راه‌حل‌های واقعی، معمولا در نهایت بدترین مسیر را برای خروج از موقعیت تحمیل میکند: اگر عیبی بر برجام وارد بود، به خاطر دیر رفتن بر سر میز مذاکره و روبروشدن با اجماع جهانی و صدور قطعنامه‌های شورای امنیت بود. حالا هم با توجه به تجربه‌های پیشین و استعدادهای ذاتی‌ حکومت، میتوان پیش‌بینی کرد که شعار مبهم مقاومت به جای مذاکره یا جنگ، در نهایت به «شکست بدون جنگ»، و «تسلیم بدون مذاکره» منجر شود.

البته بدیهی است که این #الف در پی توصیه به مذاکره نیست، صرفا در مسیر روشن کردن موقعیت است، و حکومت هم چندان به توصیه‌ها وقعی نمی‌نهد. در همان الف پیشین و پیش از آنکه موضوع اختلاف دیدگاه ترامپ با بولتون و پوپمپئو در آمریکا بالا بگیرد، به نظام توجه داده شده بود اگر پیشنهادی مثل مبادله زندانی به آمریکاییها دارد، با خود ترامپ در میان بگذارد نه دستیارانش. متاسفانه حکومت به خاطر کبرنظری خود همواره از آگاهی واقع‌بینانه عقب است وگرنه شش ماه پیش هنگامی که از پیشنهاد خود به ترامپ برای‌مبادله زندانی خبری دریافت نمی‌کرد، باید می‌فهمید کسانی‌ پیشنهادش را له کرده‌اند.

باوجود تحولات چشمگیری که طی سه هفته گذشته رخ داده، صدای بلند طبل جنگ، و فراخوانهای بیشمار به مذاکره و سازش، توصیه واقع‌بینانه همانست که‌ ظریف برای آن به شرق سفر کرد؛ یافتن مسیری برای شروع چانه‌زنی با خود ترامپ که کماکان، شخصا طرف اصلی ایران است.

این را هم ناگفته نگذاریم که توصیه اکید کرده بودیم دارودسته‌ها و فرقه‌های پراکنده در کشورهای عرب به حال خود گذاشته شوند، وگرنه پس از این ما را گروگان اهداف خود خواهند کرد. این، اکنون در حال رخ دادن است، حتی زمانی که فکر می‌کنیم دارند در زمین ما بازی میکنند. گمان داریم که شاه عرصه شطرنج خاورمیانه‌ایم، اما این‌ شطرنج نیست. قماری است که این روزهاحتی کارتهای آن را به دست دیگران داده‌ایم. ممکن است صورتحساب بزرگی برایمان بفرستند!


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اصلاح طلبان و تقویت روحیه ملی

▫️احسان آزاد: با بالاگرفتن تنش میان ایران و آمریکا، علاوه بر شرایط اسف بار اقتصادی حاصل از تحریم، که مشکلات مزمن ناشی از بی کفایتی‌ها و سوء مدیریت‌ها را برجسته‌تر کرده است، سایه‌ی جنگ نیز بیش از پیش بر سر جامعه سنگینی می‌کند. در این روزهای حساس اغلب تحلیلگران به این مسئله از منظر سیاست خارجی و منطقه‌ای ایران و آمریکا پرداخته و بر این اساس موضع و اهرمهای طرفین را در این رویارویی که میرود به نقطه‌ی اوج یک رویارویی فرسایشی چهل ساله تبدیل شود، برشمرده‌اند.

اما در این میان اغلب مردم که با اضطراب روند حوادث را دنبال می‌کنند، نقش خود را در میان هیاهوی سیاستمداران خالی می‌بینند. درک این موقعیت زمانی با اهمیت‌تر میشود که فضای یاس، نا امیدی و استیصال حتی قبل از بالا گرفتن تنش با آمریکا، به دلایل گوناگون بر جامعه سایه افکنده بود و افزایش نارضایتی عمومی بیش از پیش به گسست مردم از حاکمیت انجامیده بود. لذا توده اجتماع اکنون از هر سو با چالش هایی مواجه است که راه برون رفت از آنها را یا نمی‌یابد یا به خاطر فضای بی اعتمادی و یاس حاکم، اعتنا و اعتمادی به راه حل هایی که هر چند محدود، از سوی طیف‌های مختلف ارائه میشود، ندارد. از یکسو صدایش در حاکمیت شنیده نشده و تلاشهای پی در پی مسالمت آمیز و دموکراتیک اش، برای تغییر وضع موجود یکی پس از دیگری، بعد از فرازهای هیجانی آغازین، با مقاومت هسته‌ی سخت قدرت با شکست مواجه شده است و به طور مداوم و گویی تعمدا، سیگنال هایی دریافت می‌کند که: «تغییر ممکن نیست». از سوی دیگر در سطح نخبگان و رهبران مرجع سیاسی با یک خلاء مواجه است، بطوری که عملا قادر به پیدا کردن نیرویی که خواست‌های تحول خواهانه‌اش را در سطح جامعه نمایندگی کند، نبوده و اعتمادش را نیز به نمایندگان پیشین به شدت از دست داده است. گزینه‌های پیش رویش یا براندازان خارج نشین اند که او را دائم به شورش و قیام در این وضعیت متلاطم می‌خوانند و اکثرا خواسته و البته برخی ناخواسته، همان چیزی را می‌گویند که از دهان ترامپ و یارانش خارج می‌شود و یا سکوت و انفعال و انتظار دستی از غیب و شاید هم استقبال از جنگ!

به طور خلاصه توده‌ی مردم در برزخ بین حاکمیت تغییر ناپذیر و ناکارآمد، اصلاح طلبان بی کفایت، براندازان اکثرا وابسته و پدیده‌ای به نام ترامپ گرفتار است و مایوس و هاج واج بدنبال برون رفت از این چالش عظیم ست.

وضعیت نگران کننده‌ی سرمایه اجتماعی و شرایط حساس کنونی، فارغ از سیاستهای حاکمیت در بالا، ضرورت یک گفتگوی مستقیم و شفاف با توده مردم را به منظور ترمیم شکاف‌ها و ایجاد همبستگی ملی و تقویت روحیه ملی بیش از پیش نشان میدهد.

تاریخ نشان داده که یک ملت افسرده، مستأصل و نا امید که باخطر فقر اقتصادی نیز روبرو ست، قطعا از سر استیصال به هر ریسمانی چنگ خواهد زد و این خطری ست شاید بیشتر از جنگ، که این ملت ۸ سال جنگ را در بدترین شرایط داخلی و بین المللی، با اتکا به روحیه بالا و همبستگی ملی، پیروزمندانه از سر گذرانده است.

بر این اساس به نظر می‌رسد اکنون مسئولیت تاریخی تمام نیروهای مستقل، ملی و دلسوز که دغدغه ایران دارند، ایجاد و تقویت گفتگو در سطح جامعه نه فقط در میان نخبگان و فعالین سیاسی بلکه مهمتر از آن با توده‌ی مردم ست. از این منظر آن دست از اصلاح طلبان راستین نیز که هنوز در توده‌ی مردم پایگاهی دارند، باید از این موقعیت بیش از پیش در این راستا بهره گیرند. بر این مبنا شاید بهتر باشد اصلاح طلبان به جای مناظره‌های جناحی که حرف‌های جدیدی برای این توده‌ی نا امید و خسته ندارد و هنوز بیشتر هدفش یافتن مقصر است تا راه حل، به گفتگوی مستقیم و رو در رو با مردم از طریق جلسات پرسش و پاسخ و یا با بهره گیری از امکانات فضای مجازی، به منظور طرح دغدغه‌ها و یافتن راه حل در یک فرایند گفتگو از پایین، بپردازند. از این طریق نه تنها خود را به نقد عمومی خواهند گذاشت بلکه با ترویج گفتگو با مردم به منظور هم افزایی و یافتن راه حل به ارتقاء روحیه ملی نیز کمک خواهند کرد.


#یادداشت_منتخب

🔻تحلیل ۹۲ سال تورم ایران

▫️پویا ناظران: اواخر سال ۴۱، در دولت اسدالله علم و درست بعد از انقلاب سفید، وزارت اقتصاد ایجاد شد و علی‌نقی عالیخانی، دکترای اقتصاد از فرانسه، وزیر اقتصاد شد. همزمان محمدعلی صفی‌اصفیا هم رییس سازمان برنامه شد. دو سال بعد، محمدمهدی سمیعی رییس کل بانک مرکزی شد و هویدا هم که تا اون زمان وزیر دارایی بود، نخست وزیر شد.

عالیخانی به کار کارشناسی و سیاستگذاری علمی معتقد بود، و اهل بله قربان گویی نبود. سمیعی و صفی‌اصفیا هم کاملا با عالیخانی هماهنگ بودند. با سیاستگذاری این تیم، اقتصاد کشور یک دهه تورم زیر ۵٪ و رشد اقتصادی بالای ۶٪ رو تجربه کرد.

اما با تحقق رشد اقتصادی دهه چهل، جاه طلبی محمدرضا پهلوی هم گل کرد. چندین سال بود که شاه در سیاستگذاری دخالت می‌کرد، اما از نیمه دهه ۴۰، بتدریج شاه خودرای‌تر شد. بعد از مدتی، کار بجایی رسید که شاه به اقتصاددانهای کشور می‌گفت «شما نمی‌فهمید».

داستان رابطه شاه و تیم اقتصادی دهه ۴۰ رو از زبان خود عالیخانی بشنوید:

https: //www. youtube. com/watch?v=hNxhXj۹-rF۸

از اونجا که تیم عالیخانی زیر بار اوامر غیرعلمی شاه نمی‌رفتند، در سال ۴۷ صفی‌اصفیا برکنار شد و در سال ۴۸ عالیخانی و سمیعی کنار گذاشته شدند تا از اون به بعد، کابینه هویدا مجری منویات محمدرضا پهلوی بشه. در نمودار «۹۲ سال تورم ایران»، روند رشد تورم بعد از عزل عالیخانی کاملا مشهوده. افسانه‌هایی که در مورد تثبیت قیمت کبریت و خودکار در طول ۱۳ سال نخست وزیری هویدا گفته میشه واقعیت ندارند. تورم دهه پنجاه خیلی بیشتر از این حرفها بود.

اقتصادی که در دهه ۴۰ با سرعت ولی بدون تورم رشد می‌کرد، با غیرعلمی شدن سیاستگذاری اقتصادی، به انواع آفات اقتصادی از جمله تورم و بیماری هلندی مبتلا شد، و در سال ۵۶ رشد منفی رو تجربه کرد. از سال ۵۰ تا حالا، اقتصاد کشور نه رشد اقتصادی مثل دهه ۴۰ به خود دیده، نه تورم زیر ۵٪ تجربه کرده.

وضعیت اقتصادی کشور همیشه به بدی الان نبوده. یک زمانی کشورهای دیگه، از کره گرفته تا ترکیه، حسرت رشد اقتصادی و سیر توسعه صنعتی ایران رو می‌خوردند. اما جایی در تاریخ، نقطه عطفی رو گذروندیم که بعد از اون، اقتصاد از ریل رشد خارج شد.

اون نقطه عطف سال ۵۷ نبود، بلکه سال ۴۷ بود. اون نقطه عطف تغییر قانون اساسی نبود، بلکه تغییر نگرش حاکمیت به علم بود. مسئله کنار گذاشتن عالیخانی نیست. مسئله کنار گذاشتن نگاه علمی و کارشناسی به سیاستگذاری اقتصادیه. از سال ۴۸، سیاست بر علم غالب شده و الان پنجاه ساله که سیاستمداران علاقه‌ای به تحلیل علمی و کارشناسی ندارند، بلکه بدنبال اطرافیان بله قربان گو هستند.

در تمام دولتهای گذشته جو حاکم بر جلسات کابینه چنان بوده که وزرا عموما جرات نمی‌کردند ارزیابی کارشناسی وزارت خود رو منعکس کنند، بلکه بر مبنای منویات رییس دولت رای می‌‌دادند.

صفایی فراهانی، در ده دقیقه اول این مصاحبه، چند مورد تجربه خود در این زمینه رو نقل می‌کنه:

https: //www. aparat. com/v/MP۹eh

۵۰ ساله که سیاستمدارها، از محمدرضا پهلوی تا حسن روحانی، به اقتصاددانها می‌گن شما نمی‌فهمید، و نسبت به علم اقتصاد بی‌اعتنا هستند.

نقطه عطف اقتصاد ما سال ۴۸ بود، اونجا که سیاستمدار علم اقتصاد رو به مسلخ برد. / وقایع اقتصادیه


▫️در ۹۲ سال گذشته، پیش نیومده که سه سال متوالی تورم زیر ۵٪ باشه، بجز یک استثناء. اون استثناء دهه ۴۰ شمسیه؛ وقتی به مدت ده سال، تورم زیر ۵٪ بود.

همچنین، دهه ۴۰ تنها دهه‌ای‌ست که رشد اقتصادی هر سال بالای ۶٪ بود.

بسیاری از برندهای معروف صنعتی کشور، یا در این دهه متولد شدند، یا در این دهه چنان رشدی داشتند که در بازار کشور مطرح شدند.

منتها از سال ۵۰، تورم رفت بالای ۵٪، و پیوسته افزایش داشت تا در سال ۵۶ به ۲۵٪ رسید. از سوی دیگه، ‌ رشد اقتصادی سال ۵۶ منفی بود.

دهه چهل رو دهه سیاستگذاری عالیخانی، در هماهنگی با سمیعی و صفی‌اصفیا می‌دونند. / وقایع اقتصادیه


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸فساد در مدیریت

▫️علی عادلی: تا روز معرفی اسلامی وزیر راه و شهرسازی و شریعتمداری وزیر کار و تعاون، راقم این سطور دهها نوشته در حمایت از دولت تدبیر و امید و شیوه سیاست ورزی او خاصه «اعتدال» داشتم

در این مملکت از همه جا رانده و از همه جا مانده، اخوند و موشک و ترامپ مقصر نابسامانی کشور نیست

سیستم مدیریت کشور هم معیوب و هم فاسد است

در جایی دکتر روحانی نالیده که: «مدیران دولتی چرا روزه سکوت گرفته‌اند نمی‌دانم از چه کسی می‌ترسند اگر نمیتوانند کنار بروند»

باید گفت از کسی نمیترسند باجایگاهشان عاشقی دارند

امروز یکی از جدی‌ترین دلایل ناکامی در توسعه ایران، عشقبازی مدیران اجرایی کشور است، این عشق مفرط فرجامش پیوند کاسب کارانه مدیران و نمایندگان است

در لایه‌های بالادست دولت، زمانی که وزیری به بهانه‌های ترس از استیضاح هر باجی را به نمایندگان میدهند معلوم است در مدیریت پایین دست جوانمردی می‌میرد و مثل ان پیش نماز و پی نماز اتفاق می‌افتد

بگذارید با ذکر مصداق شرح مصیبت نمایم

در خبرها امده شازده داماد وزیر کار و تعاون به اتهام صدمیلیارد تومان محاکمه میشود همین یکی کافی بود برای بی کفایتی و نااهلی وزیر اما دکتر روحانی او را دوباره بر صدر وزارتخانه‌ای اقتصادی معرفی نمود و نمایندگان رأی اعتماد داده‌اند

در روز رأی اعتماد به وزیر راه و شهرسازی، نماینده‌ای از بی‌کفایتی او با ذکر مدارک نالید اما همین وزیر توانست با معاملات پشت پرده بر صدر وزارتخانه‌ای بزرگ و اقتصادی بنشیند

در حادثه‌ی سیلاب اخیر مازندران، حتما شهرداری ساری بخاطر احداث پارک بر سر راه اب، که گلوی خسته‌ی رودخانه‌ی تجن را خفه کرده مقصر بود هنوز خستگی مردم دردمند از سیلاب بر تن شان بود که وزیر بی تدبیر راه و مسکن «مهدی عبوری» شهردار ساری را به معاونت خود برگزید

در روز بعد ازحادثه‌ی سیلاب شهرستان ساری جناب مهندس جهانگیری از استاندار مازندران تقدیر ویژه عنایت داشته‌اند. کسی نبود به جناب جهانگیری یادآوری نماید سرچشمه‌های این سیلاب چرا در سالهای طولانی فرمانداری جناب استاندار بر شهرستان بسته نشد!؟

باید گفت چرا در گزینش مدیران معیاری برای خدمت و خیانت وجود دارد؟

شوربختانه رابطه وارادت، تملق، چاپلوسی، و بده‌بستانهای پس پرده، جای لیاقت وضابطه نشسته؛

آقای رئیس جمهور باید ندیمی‌گری و بادمجان دور قاپ چینان را از چرخه مدیریت کشور حذف کند وگرنه دلهای در پناه اندک امید به شما به سرزمین سوخته کوچ خواهند کرد

مهرافزون


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻 دستگاه قضایی محل اجرای فتاوای اجتهادی_سلیقه‌ای نیست

▫️علی نادربابایی: در یکی از شهرهای کشور، دادستان دستور صادر کرده که با بانوان دوچرخه سوار برخورد پلیسی شود و در صورت مواجهه با (بانوان دوچرخه سوار) مدارک شناسایی و یا دوچرخه متخلفان ضبط و توقیف شود.

در شهر دیگری به نیروی انتظامی دستور داده شده که با معضل سگ گردانی برخورد شود.

در شهری دیگر یک امام جمعه از ضابطان قضایی درخواست برخورد با روزه خواران نموده و …. از این دست مسائل که هر روز در گوشه و کنار ایران اسلامی شاهد هستیم.

در شرایطی که مردم در «خوف» از وقوع جنگ و «گرسنگی» اوضاع بد اقتصادی به سر می‌برند، که حاصل ناکارآمدی مدیریت کلان بوده

چنانچه در سوره نحل می‌فرماید:

وضرب الله مثلا قریة کانت آمنة مطمئنة یأتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع والخوف بما کانوا یصنعون ﴿۱۱۲﴾النحل

زده است خداوند مثل شهری را که در امنیت بود و رزق و روزی شان از هر سو می‌آمد، پس، به نعمت‌های خداوند کفر ورزیدند و پوشانید لباس گرسنگی و ترس را به سبب صنعتی که می‌کردند.

بجای اندیشیدن به اوضاع موجود و تلاش برای یافتن راهی برای اصلاح امور، هر روز یک قانون نانوشته‌ای را به این مردم تحمیل و در میان مردم به بهانه نفوذ و دشمن، فشارهای مضاعفی را از طرق مختلف فضاسازی می‌کنند.

فساد حاکم بر ساختارهای نظام بانکی و اداری_مالی همچون یک دومینوی سازمان یافته‌ای شده که هیچ کس جرئت رسیدن به مهره‌های بعدی را ندارد، و این فساد با حذف مهره‌ها قابل اصلاح نیست.

حضرات محترم فقها می‌توانند احکام اجتهادی خودشان را در میان جماعت اهل تقلید صادر کنند، اینکه چه کسانی پیروی کننده باشند و یا نه، مربوط به اهل تقلید است:

وقالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا وکبراءنا فأضلونا السبیلا ﴿۶۷﴾الاحزاب

و گفتند: پروردگارا همانا اطاعت کردیم سادات و بزرگان مان را، پس گمراه مان کردند.

ربنا آتهم ضعفین من العذاب والعنهم لعنا کبیرا ﴿۶۸﴾الاحزاب

پروردگارا! بده به آنها دوبرابر از عذاب و لعنت شان کن لعنت بزرگی.

کفی بالله بینی و بینکم


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻آموزش و پرورش بیمار و مسئولیت فردی ما

▫️مژگان باقری: در هیاهوی کلیپ رقص کودکان در چند مدرسه، همه فریاد برآوردند که شادی حق کودکان است اما کمتر کسی به این موضوع پرداخت که شادی متناسب با سن کودکان هم حق کودکان است.

همه فریاد برآوردند که رقص یک نیاز طبیعی است اما کسی نگفت که مدیر یک مدرسه باید تا چه اندازه بی مسئولیت باشد که برای شاد کردن بچه‌ها چنین آهنگی پخش کند. حتی مشکل علی مطهری هم که متاسفانه از فضل پدر بهره‌ای نبرده است فقط رقص بچه‌ها بود.

در میان انبوه مطالب منتشر شده فقط یکی دو مورد به محتوای ترانه اشاره کردند و بعد بلافاصله انگشت اتهام را به سمت مسئولین نشانه رفتند.

قسمت فاجعه آمیز ماجرا این بود که بچه‌ها تمام متن ترانه را حفظ بودند. ظاهرا بزرگترها اعم از پدران و مادران و معلمان که اکثرا از نسل دهه پنجاه و شصت هستند و همه محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های دهه شصت را تجربه کرده‌اند از ترس اینکه مبادا کودکان هم مانند خودشان سرخورده و دچار کمبودهای روحی و روانی بشوند الان از آن سوی بام افتاده‌اند و بچه‌ها را برای شنیدن و دیدن هر نوع موسیقی و فیلمی آزاد گذاشته‌اند. متاسفانه سواد تربیتی و روانشناسی بسیاری از اولیا و مربیان ما آنقدر پایین است که نمی‌دانند حتی در جهان بسیار آزاد غرب هم کودک اجازه دیدن هر نوع فیلم و یا شنیدن هر نوع موسیقی ندارد.

در ماجرای اخیر، همه به حکومت و نظام آموزش و پرورش هجوم آوردندکه سختگیری‌های بی مورد مذهبی باعث این لجام گسیختگی شده است. البته این حرف کاملا درست است و شکی در آن نیست. اما در این صورت تکلیف مسئولیت فردی چه میشود؟

فرض کنیم چنین نظام ایدئولوژیکی تا صد سال دیگر پابرجا بماند. آیا ما به عنوان پدر و مادر یا معلم نباید تمام تلاش خود را به کار بگیریم که هم آسیب‌های ناشی از نظام ایدئولوژیک را کاهش دهیم و هم کودکانمان را با روشهای کودکانه شاد کنیم؟ آیا باید مسئولیت فردی را فراموش کرده و با رها کردن کودکان در میان انبوهی از فیلم‌ها و موسیقی‌های نامناسب، روح و روان آنها را نابود کنیم و دست آخر بگوییم تقصیر حکومت است؟

بیایید به مسئله از بعدی دیگر نگاه کنیم. فرض کنیم همین فردا نظام ایدئولوژیک ما از بیخ و بن متحول و صددرصد سکولار شود. آیا ما بزرگترها به عنوان پدر و مادر و معلم آمادگی تربیت کودکانمان را در یک نظام سکولار داریم؟ آیا علم روانشناسی در یک نظام سکولار به ما اجازه می‌دهد که چشم و گوش کودکانمان را در معرض انواع پیام‌های آسیب‌زا قرار دهیم؟

ما در مواجهه با اتفاقاتی که در کشورمان می‌افتد بعضا ریاکارانه برخورد می‌کنیم. مثلا در مسئله‌ی ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال، ژست روشنفکرانه می‌گیریم که چرا مجلس ازدواج کودکان را ممنوع نمی‌کند؟ که البته حرفی است درست. اما وقتی کودک هشت ساله مان آهنگ ساسی مانکن را می‌خواند که از سر تا پا مفهوم سکسی دارد نه تنها نگران نمی‌شویم بلکه با کلی ذوق و شوق، او را به دیگران نشان می‌دهیم و از اینکه کودکمان چنین حافظه‌ای دارد به خود می‌بالیم!! همان منطقی که ازدواج یک دختر پانزده ساله را محکوم می‌کند، شنیدن یک آهنگ سکسی توسط یک کودک هشت ساله را هم تجاوز به روح و روان او می‌داند. بیایید با خود کمی صادق باشیم.

اما چه باید کرد؟

اگر کسانی منتظر نشسته‌اند تا آموزش و پرورش نصیحت ناصحان را بپذیرد و برای پرورش کودکان و نوجوانان یک گام عقلانی بردارد سخت در اشتباهند. در این نظام اگر عقلانیت وجود می‌داشت باید معلمان پیشرو و آزادیخواه در جایگاه تصمیم گیرندگان کلان آموزش و پرورش باشند نه کسانی که با یک توپ و تشر از مقامات سیاسی، دستپاچه می‌شوند و تصمیمات عجولانه می‌گیرند.

تصمیمات نابخردانه آموزش و پرورش در ماجرای اخیر دردناک است: یکی می‌گوید برای رفع مشکل ساسی مانکن باید نماز خوانی را در مدارس ترویج کنیم! آن دیگری، تک خوانی دختران در گروه سرود را ممنوع می‌کند و یکی نیست بگوید اولا تک خوانی دختران همیشه ممنوع بوده، ثانیا تک خوانی دختران چه ارتباطی به ماجرای ساسی مانکن دارد؟! دل آدم از این همه بی سوادی به درد می‌آید. امیدی به این افراد نیست، باید منتظر ماند تا دوره شان تمام شود و بروند.

شکی نیست که نظام ایدئولوژیک مذهبی باعث گسیختگی فرهنگی در کشور ما شده است. اما با این همه مردم نباید مسئولیت فردی خود را فراموش کنند. مدیران اجازه ندارند به بهانه شاد کردن کودکان، آهنگ‌های مبتذل برایشان پخش کنند. اتفاقی که در مدارس کشورهای مدرن هم نمی‌افتد.

آموزش و پرورش ما بیمار است و دقیقا به همین دلیل مسئولیت فرد فرد ما سنگین‌تر است. ما بزرگترها وظیفه داریم با مطالعه و به روز کردن سواد خود تا جاییکه می‌توانیم اثرات منفی این نظام آموزشی را کاهش دهیم.

کار بسیار سختی است اما حداقل تا زمانی که چنین تفکری بر آموزش‌وپرورش کشور حاکم است بیشتر مراقب کودکانمان باشیم.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻 برخورد قضایی به اتهام تظاهر به روزه خواری

🔹 ترویج فرهنگ ریاکاری در جامعه / برخلاف آموزه‌های قرآن عمل کردن

▫️علی نادربابایی: نخست اینکه مقوله دین، یک مقوله دعوتی است همراه با انذار و بشارت

و نه با جنگ و خونریزی و تحمیل که برای پیشینیان ما بدین گونه بوده و یا دست کم در تاریخ چنین مکتوب شده است.

در تمام طول تاریخ بعد از اسلام و بعد از لشکرکشی‌های صورت گرفته، جهان اسلام توسط کسانی مدیریت شده (خلفای اموی و بنی عباس) که نه منطبق با قرآن بوده و نه مورد تأیید مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی و نه دیگر دینداران حقیقی و حتی نه هر انسان آزاده‌ای.

احکام اسلامی توسط این حاکمان فاسد و طاغوت بر صفحات تاریخ این سرزمین با شلاق و خون، جاری و ثبت شده و همینان لکه ننگ و برگ‌های سیاه بر تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام زده‌اند.

این مقدمه را یادآور شدم تا فراموش نکنیم که پدران ما چگونه مسلمان شده و آنرا برای ما به میراث گذاشته‌اند.

اگر استناد جنابان و حضرات به برخورد قضایی در ایام ماه رمضان برمبنای آیات ۱۸۳_۱۸۷ سوره بقره می‌باشد، لازمست یکبار دیگر در این آیات را بازنگری نمایند.

ابتدا توجه خوانندگان این نوشتار را به مخاطبان آیه ۱۸۳ از این آیات جلب کنم که می‌فرماید:

یا أیها الذین آمنوا …. صرف نظر از اینکه جامعه ما یک جامعه متکثر می‌باشد، لذا به هیچ عنوان نمیتوان مخاطب آیه را به عموم جامعه تعمیم داد و پلیس و سیستم قضایی را تشویق به برخورد با کسانی کند که در این دایره نمی‌گنجند!

در ادامه می‌فرماید:

کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم …. این آیه چنانچه از شأن نزول آن میتوان فهمید، بعد از آیه مربوط به حکم «الرفث» (بعد از آیه ۱۸۷) نازل شده و نشان دهنده این موضوع است که مخاطبان آیه پیشینه‌ای از این امر واجب شده دارند که در آنچه قبلا نوشته شده بود، تغییراتی ایجاد شده و آیاتی منسوخ شده و این آیات ناسخ آنها می‌باشد.

موارد اختلاف شده در آموزه‌های قبلی بصورت رویه، مرسوم شده نشانگر ضرورتی بعنوان بازتبیین مفهوم آیات می‌باشد، بطور مثال در متن آیه کلمه‌ای که به معنای «رؤیت هلال ماه» باشد، بیان نشده بلکه از لفظ «شهد» استفاده شده است که با توجه به معنا، گواه بودن با علم و آگاهی حاصل می‌شود و ابزارهای پیشرفته امروزی برای این منظور کافیست و نیازی به تشکیلاتی همچون ستاد استهلال و صرف بودجه برای «رؤیت» نیست.

از سوی دیگر به «یرید الله بکم الیسر …» تأکید شده است بدین معنا که در فرمان جدید خداوند تساهل وجود دارد نسبت به قبل!

تعداد روزهای واجب شده برای «الصیام» سه روز از زمانی که هلال ماه رمضان مورد گواهی (و نه رؤیت) قرار گیرد و اما فعلا «ایام معدودات» برای کسانی که به هر دلیل ذکر شده (مریضی و سفر و …) امکان صوم میسر نشده، در بازه زمانی بیست و هفت روز دیگر ماه رمضان در نظر گرفته شود تا هدایتی دیگر که در صورت لزوم اصلاح خواهد شد!

در خصوص حکم مربوط به «الرفث» در «لیلة الصیام» توجه شود که این موضوع مربوط به روزهای صیام است و نه هر روز از ماه رمضان.

در ادامه می‌فرماید:

باشروهن و ابتغوا ماکتب الله لکم و کلوا و اشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الأسود من الفجر …. مباشرت با همسران و خوردن و نوشیدن را بدانچه نوشته است خداوند تا زمان پدیدار شدن خط سفید از سیاهی در فجر (وقوع فجر صادق)، یعنی بعد از فجرکاذب و زمان فجر صادق پایان مباشرت به همبستری و خوردن و آشامیدن است و آغاز ممنوعیت و روزه گرفتن، تا …. آغاز شب که بعد از غروب خورشید اتفاق می‌افتد.

حتما مستحضرید که از نظر زمانی بین فجر صادق و فجر کاذب چند دقیقه‌ای فاصله وجود دارد که در فصول وجغرافیای مختلف می‌تواند متفاوت باشد (حدودا پانزده الی بیست دقیقه) که البته هنوز وقت نماز صبح نشده است و حدودا ده الی پانزده دقیقه تا وقت نماز صبح مانده که فرصتی برای غسل یا آماده شدن برای اقامه نماز باقیست.

اما آیه ۱۸۵ از این آیات که ماه رمضان را ماه نزول قرآن بیان فرموده، ممکن است برای برخی علاقمندان پرسش باشد که منظور از «أنزل فیه القرآن …» کدام آیات قرآن است؟ همان «القرآن ذی الذکر» می‌باشد که در سوره ص آمده است، قرآن دارنده ذکر (از ابتدای سوره ۳۸ سوره ص تا آیه ۱۶ از این سوره) و مفهوم «الذکر در قرآن»

موارد بیان شده و مطالب قبلی را میتوان مصداق «بینات من الهدی» در نظر گرفت.

«الفرقان» ابزار و مکانیسمی برای تشخیص حق از باطل و شناسایی اسامی بکار رفته در قرآن و ….

نزول کلمات قرآن و همچنین مفاهیم و علم آیات بطور تدریجی بوده و حتی نزول الفرقان نیز مرحله به مرحله می‌باشد.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹تأثیر رسمیت مذهب اثنی عشری بر حقوق مسلمانان غیر شیعه اثنی عشری براساس قانون اساسی

▫️حامد اکبری گندمانی: مشهورترین تعریف از دموکراسی این است: «حکومت مردم بر مردم». این تعریف که در سرشت خود، حاکمیت جزئی از مردم را خواه از سوی فرد یا گروه بر کل اجتماع نفی می‌کند، بر پایه این اندیشه استوار است که همه مردم باید به گونه‌ای در حکومت کردن مشارکت داشته باشند. اندیشه و مفهوم دموکراسی در جهان امروز تنها مختص نظام سیاسی نیست بلکه در عین حال نوعی زندگی کردن و فلسفه زندگی است و شاید از دید پاره‌ای از افراد این فکر با باورهای مذهبی نیز برابری می‌کند. شرکت در حکومت، به مفهوم شرکت آزادانه است که افراد را جسما و روحا یا از نظر مادی و معنوی مجبور نسازند که در پاره‌ای از تصمیمات هیات حاکم با جهت هایی که او مشخص و معین می‌کند، شرکت کنند. از روزگاران بسیار دور فکر دموکراسی همیشه با اندیشه آزادی ناب و مطلق و آزادی‌های سیاسی همراه بوده است و آزادی، یعنی استقلال عمل داشتن.

کسی در اجتماع مستقل است که از بیان اندیشه و باورهایش، بیم نداشته باشد و زیر فشار فرد یا گروه دیگر قرار نگیرد و مهم‌تر آنکه توانایی و ابزار بیان اندیشه مستقل را در اختیار داشته باشد. دموکراسی فقط یک آرمان و خواست سیاسی نیست بلکه در بردارنده خواست‌ها و انتظارهای اجتماعی و اقتصادی نیز است. با این دید بی درنگ از مفهوم سیاسی دموکراسی که پیوند فرد را با نظام حاکم مشخص می‌سازد و خواهان تضمین و تحقق آزادی‌های گوناگون است، به مفهوم دموکراسی اجتماعی نزدیک می‌شویم که خواستار زندگی بهتر و تقسیم عادلانه‌تر، دستاوردهای مادی و اقتصادی برای همه کسانی است که در جامعه ملی از بهره گیری از این دستاوردها دورمانده اند (ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی سیاست، انتشارات توس، چاپ ششم، بهمن ۱۳۷۰، صفحه ۱۷۲). «اصل حاکمیت قانون» یکی از اصول مهم حقوقی است که براساس آن، انجام کلیه امور سیاسی، اداری و قضائی و اتخاذ هرگونه تصمیم از طرف مقامات و مسئولان باید بر طبق قانون باشد. حکمت این اصل، در جلوگیری از استبداد و خودسری از سوی صاحب منصبان عالی و کارگزاران منصوب آنان در اداره امور و برخورد با شهروندان می‌باشد. تضمین حقوق و آزادی‌های شهروندان و استقرار امنیت برای آنان، در گرو تنظیم اقتدار هیات حاکمه از طریق وضع قوانینی است که حدود اختیارات آنان را به نحو منطقی مشخص نماید.

تضمین مذکور، البته بستگی به نظام سیاسی و ساختار قدرت عمومی دارد. در نظام‌های استبدادی و به طورکلی در نظام هایی که مردم نقش واقعی و موثر در تعیین سرنوشت خود ندارند، تدوین قوانین مردمی دور از انتظار خواهد بود. با این ترتیب حقانیت قوانین، ارتباط مستقیم با مردم سالاری دارد. بدین معنی که فقط از طریق پارلمان مردمی می‌توان به قوانین تضمین کننده امنیت دست یافت. در چنین حالتی است که هیات قانونگذاری به عنوان امینی پارسا و تحت نظارت مستقیم افکار عمومی به وضع قانون می‌پردازد (سید محمد هاشمی، حقوق اساسی و ساختارهای سیاسی، انتشارات بنیاد حقوقی میزان، چاپ اول ۱۳۹۰، صفحه ۳۳۴).


#یادداشتهای_اوین

🔻بازداشت فعالان صنفی پاسخ مطالبات صنفی نیست!

🖌 #محمد_حبیبی

۱- سال گذشته در چنین روزهایی پاسخ دهنده سوالات نهاد بازداشت کننده بودم، بحث کلی این بود که با بازداشت من بساط تجمعات خیابانی برچیده می‌شود، چنین توهمی از جایگاه خود نداشتم و در عین حال واجد تحلیلی مشخص از شرایطی عینی بودم. تا زمانی که مطالبات و خواسته‌های مشروع معلمان و کارگران بی پاسخ می‌ماند و ساختار معیوب کنونی در حوزه آموزش و دستمزد تداوم دارد این اعتراضات ادامه خواهد داشت. درواقع علت اصلی مشکلات، عینی است و حضور در خیابان معلول آن است. تجربه امسال نشان داد چنین تحلیلی به واقعیت نزدیک‌تر است از طرف دیگر کنش‌های تشکل‌های صنفی چه معلمی و چه کارگری، نوعی فعالیت سندیکالیستی است. در سندیکا خواسته‌ها در سطح مطالبات صنفی باقی می‌ماند از همین جهت است که در ادبیات رادیکال چنین کنش هایی رفرمیستی تلقی می‌شود.

۲- در طول سال‌های فعالیتم در کانون صنفی معلمان یکی از افتخاراتم همکاری با محمدتقی فلاحی، دبیر کل کانون صنفی معلمان است. فردی اصول مند با تدبیر و مهمتر از آن شخصیتی اخلاق مدار.

سبک خاص فعالیت، ایشان را میان همگان به صفات میانه روی و عقلانیت شهره ساخته بود.

بازداشت چنین فردی آن هم به چنین شکلی بی گمان ناشی از نوعی استیصال در نهاد بازداشت کننده است. سطح گسترده بازداشت‌ها چه در میان معلمان و چه کارگران، ناشی از ناآگاهی عمیق در نهادهای امنیتی است. گیرم که همه کنش‌های صنفی متوقف شده و همه افراد تاثیرگذار در تشکل‌های معلمی و کارگری بازداشت شوند، در فقدان این تشکل‌های مدنی و در شرایط بر زمین ماندن مطالبات و تداوم مشکلات عینی، اعتراضات ناپدید نمی‌شود، اما بی گمان شکل آن تغییر می‌یابد. اگر سقف مطالبات سندیکایی صنفی است، کف خواسته‌ها در اعتراضات توده‌ای حتما سیاسی است. دستیابی به شناخت پیرامون چنین تفاوتی نیازمند مطالعه گسترده‌ای نیست، اما فقدان آن حتما نشانه همان استیصال است.

زندان اوین

پانزدهم اردیبهشت هزار و سیصدو نود و هشت


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اصلاح طلبان و نقد براندازی

▫️احسان آزاد: شرایط داخلی و خارجی ایران در دو سال گذشته، بویژه شرایط منطقه‌ای و بین المللی که با روی کار آمدن دولت ترامپ در آمریکا، شاهد تغییرات قابل توجهی بوده است؛ باعث گردید که آرایش سیاسی نیروها و کنشگران سیاسی در همین مدت به نسبت کوتاه، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. مطرح شدن و ظهور پر رنگتر جریان موسوم به برانداز و اپوزیسیون خارج از نظام بخصوص بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ یکی از بروندادهای همین تحولات است.

بر این مبنا دو گانه اصلاح طلبی- اصولگرایی که در حدود بیست سال منشاء اغلب کنش‌های اجتماعی سیاسی، البته اغلب در مقاطع انتخاباتهای مختلف بود؛ جای خود را به سه وجهی اصلاح طلب- اصولگرا-برانداز داد.

گفتمان براندازی هر چند شاید گفتمان جدیدی به نظر نرسد و قدمتی به اندازه قدمت نظام سیاسی مستقر دارد اما در دو دهه گذشته بویژه پس از انتخابات ۷۶ به حاشیه رانده شده بود و در سطح عمومی در داخل، چندان مورد استقبال قرار نمی‌گرفت. مصداق آن تلاشهای اپوزیسیون برای تحریم انتخاباتهای مختلف طی این سالهاست که مورد قبول توده مردم قرار نگرفت. بر این اساس ابتکار عمل برای تغییر در دست اصلاح طلبان بود و پایگاه توده‌ای اصلاحات به گونه‌ای بود که نفوذش فرای مرزها خارج نشینان را هم در بر می‌گرفت و بخشی از اپوزیسیون قدیمی را آرام آرام مجاب می‌کرد که تغییرات در ایران تنها از مسیر اصلاح طلبان می‌گذرد. هر چند گروههایی هم از اپوزیسیون بودند که از همان ابتدا اصلاح طلبان را بخشی از نظام حاکم می‌دیدند و از همان زمان شعار «مرگ بر خاتمی» را به لیست شعارهایشان افزوده بودند.

در دو سال گذشته بویژه پس از اعتراضات ۹۶ برخورد دو گفتمان اصلاح طلبی و بر اندازی در قالب جدید، بویژه در فضای رسانه‌ای به طرز چشمگیری افزایش یافته است. براندازان با پیدایش گروههای جدید و جوانتر و با توجه به استراتژی جدید منطقه‌ای آمریکا، صدای رسانه‌ای رساتری یافته‌اند و اصلاح طلبان نیز به دلایل گوناگون خود را ملزم به مرزبندی مشخص با آنها میدانند.

در این میان اصولگرایان بویژه طیف تندرو آنها، تکلیف خود را با هر دو گروه از قبل مشخص کرده است. آنها از ابتدا تفاوتی بین اصلاح طلب و برانداز قائل نبوند و چه بسا بر اساس تحلیل‌های کیهانی اصلاح طلبان از براندازان هم بدتر باشند!

اما اصلاح طلبان و براندازان در دو سال گذشته هیچگاه وارد گفتمان جدی نشده‌اند. سطح بحثها در دو طرف با توجه به فرهنگ تخریب، تهمت و برچسب زنی که متاسفانه بر فضای مجازی حاکم بوده و به گونه‌ای بازتاب وضعیت فرهنگ نقد و گفتگو در کل جامعه است؛ بسیار نازل و غیر سازنده بوده است. در این میان رفتار اصلاح طلبان از این رو قابل تامل است که در نقد جریان برانداز بر همان منطقی هستند که سالها خود با همان منطق از طرف اصولگرایان مورد هجمه قرار گرفته‌اند! همان ادبیات مشابه و همان منش.

این روش نقد نه تنها باعث اثبات حقانیت اصلاح طلبان نمی‌شود بلکه در فضای غبارآلود توهین، تهمت و افترا سبب میشود که ضعفهای اساسی گفتمان براندازی چه از منظر تئوریک و چه از منظر عمل پنهان بماند.

لذا به نظر می‌رسد که اصلاح طلبان باید در روش مواجه خود با این گفتمان تجدید نظر کرده و به دور از نقد‌های احساسی و سطحی توجه توده مردم را به پرسش‌ها و نقد‌های اساسی که پیش روی براندازان قرار دارد معطوف کنند. مواردی نظیر اهمیت استقلال ملی، معایب گذشته گرایی آرمانی، نقش جامعه مدنی در استقرار و حفظ فرهنگ دموکراسی، که گفتمان اصلاح طلبی را متمایز میکند.


🔹فعالان کارگری، از چالش‌ها و اثر تحریم‌ بر سازمانیابی کارگران می‌گویند

🔺فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری

▫️لیلارزاقی/جامعه نو: اول ماه می‌و روز جهانی کارگر، بهانه‌ای است برای مرور تمام تلاش‌های یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری‌های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالش‌های بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه‌های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبه‌گری صنفی کارگران.. «جامعه نو» با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیش‌روی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبش‌های صنفی و اجتماعی، از دو فعال کارگری خواسته تا همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ دهند.

۱- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟

۲- افزایش تحریم‌های بین‌المللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟

🔸نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی

عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالش‌های اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنی‌نژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیره‌ای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاه‌های زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان می‌دهد.

حسنی نژاد، فقدان تشکل‌های مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری می‌داند. «جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکل‌های مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکل‌های مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است.»

چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایه‌داران و ارزان‌سازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقل‌های صنفی است.


#الف

🔸رژیم هیاتی!

▫️شورای سردبیری: اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کم‌کم بار خود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقه‌های امید میپردازند. از سویی حق دارند، چون سیل مهیب فروکش کرده و فشار کنونی رودخانه‌ها بر کرانه‌های آسیب‌پذیر قابل تحمل‌تر شده است. اما از سویی دیگر حق نداریم پرونده سیل را بسته شده بپنداریم. آسیب‌های ماندگار و تعیین‌کننده سیل در استانهای غربی به تصویر دوربینها در نمی‌آیند و کسی آنها را احصاء نمیکند: فقط در لرستان هجده هزار شغل شهری از بین رفته است و تخریب زمینهای کشاورزی که ظاهر آنها چیزی نشان نمیدهد اما به یک‌میلیون و صد و بیست هزار هکتار رسیده است صدها هزار خانوار کشاورز را بی وسیله تولید میسازد. تخمین سازمانهای جهانی که از تبلیغ، کتمان و مبالغه فاصله دارد میگوید دو میلیون نفر از سیل آسیب مستقیم دیده‌اند و این حادثه بر زندگی ده میلیون نفر از ایرانیان تاثیر غیرمستقیم گذاشته است. پس نمیتوان بیخیال بود و پرونده را بست!

علاوه بر نشاندادن نقایص جدی در زیربناهای فیزیکی کشور، سیل‌های اخیر به ما نشان داد علیرغم فراوانی عواطف انسانی و همبستگی طبیعی اجتماعی، زیربناهای اجتماعی - سیاسی کشور نیز در زمینه رویارویی با بلایای طبیعی با عیارهای مورد انتظار منطقی و جهان‌شمول فاصله دارد. تبلیغات حکومت البته تلاش برای نشان دادن تصویری متفاوت دارند و عیارهای جعلی به دست می‌دهند و نارسایی‌ها را نیز به عواملی خیالی منسوب میکنند. اصطلاح «بحران مدیریت» که از فرط تکرار به کلیدواژه اظهارنظرها تبدیل شد، در واقع میخواست بی‌کفایتی نظام را در اداره معقول جامعه به نارسایی‌های فردی و حداکثر جناحی فروبکاهد. با وجود توانایی‌های ذاتی کشور، کلیت نظام فاقد مشخصه‌های یک نظام کارآمد و باکفایت در همه امور است.

بی کفایتی یادشده مرتبط با سیل‌های اخیر را بیش از هر جای دیگر میتوان در زندانی کردن ظرفیت‌های طبیعی جامعه و نمایش اتکای صرف به توانایی‌های زیر کنترل حکومت مشاهده کرد: فرصت مناسبی برای تجدید نمایش قدرت فائق بودن بود؛ زمانی برای خیط کردن رقیب سیاسی و حفره‌ای برای باز کردن رسمی پای‌ شرکای ایدئولوژیک بیگانه به کشور … اما فرصتی برای میدان دادن به توانایی حبس شده مدنی نبود. مردم سیلزده باید می‌نشستند تا نیروهای دولت و حکومت از راه برسند و دست آنها را بگیرند و امکانات دولت و حکومت و کمک‌های مردم را بینشان تقسیم کنند. چنان تهی از ظرفیتهای خودبسندگی مدنی که حتی در اداره اموری مثل آمارگیری مردم محل و رعایت نظم در توزیع امکانات بین آنها نقشی نمیتوانستند داشت. مساله ساده‌ای است: سازمانهای اجتماعی به دردبخور و کارایی که بتوانند جامعه را به روشی فارغ از تقویت جایگاه و ایدئولوژی حکومت اداره کنند و نتیجه کارشان به انکشاف قدرت جامعه منجر شود، نباید زاده شوند. به همین دلیل اولین کاری که بخش امنیتی حکومت در جریان سیل کرد، پرونده‌سازی برای یک سازمان مردم‌نهاد فعال درامور خیریه به نام جمعیت امام‌علی بود.

فلج مردم محلی که توانایی حلقه کردن بازو در بازوی یکدیگر و نگهداری کیسه‌های شن در مقابل فشار آب را دارند اما آنقدر سامان ندارند که بسته‌های غذا و پتو را به انصاف بین خود تقسیم کنند، یک سوی فقدان حداقلی از نظامات مدنی است و تغییر چهره یک شور ملی همیاری به تحرک هیاتهای حکومتی یک سوی دیگر: در تصاویر، سیلزدگان بهت‌زده و دست‌وپا‌چلفتی‌هایی هستند که یاریگر آنها کسی جز نیروهای مقوم حکومت نیست. امپراطوری صدا و سیما کاملا هشیارانه مواظب بود همبستگی ملی که در قالب تحرک همگانی برای یاری سیلزدگان شکوفا شد، در قالبی غیر از چارچوبهای ایدئولوژیک حکومت نمایش داده نشود. این فرصت‌طلبی‌های اجزای مسلط بر حکومت پس از آن شدت گرفت که در مقطع سلطه سیل بر سوسنگرد، در یک گزارش زنده خبری پیرمردی خوزستانی خشمگینانه از این نالید که چرا نیرو و هزینه‌های ایستگاه‌های پذیرایی رایگان با عنوان موکب را صرف کمک به سیلزدگان نمیکنند. پس از آن دو فرمانده صاحب‌نام سپاه به موکب‌ها «دستور» دادند به منطقه بروند و از مردم پذیرایی کنند. علیرغم آنکه آماری واقعی ازچنین تحرکی در دست نیست، اما تمام دستگاه تبلیغاتی یکباره به تصرف این ایده آمد که نظامات تدارکاتی مانور سالانه اربعین اکنون در خدمت سیلزدگان است. بعید مینماید چنین باشد، چرا که هر چند هیاتهای مذهبی روحیه دستگیری را به صورت نهفته در سنت خود دارند، اما مشارکتشان مقطعی و با برنامه‌ریزی برای دهه اول محرم و ایامی خاص است.


#الف

🔹مسیر سوم!

▫️شورای سردبیری: همه نشانه‌ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص و وسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ، دولت اسرائیل، اکثر دولتهای عرب و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعله‌ور شدن جنگی که یک‌سویش ایران باشد سود میبرند که نوع و میزانش را قبلا به کرات گفته‌ایم. حالا باید نکات تازه‌ای را گفت، که معطوف به ماجرای درحال رخ دادن است و احتمالا فقط پیشنهاد روشهای پیشین خودداری از درگیر شدن در آن دیگر کافی نیست. از جمله این پیشنهادها، تلاش برای کاهش سطح رویارویی منطقه‌ای و تشنج‌زدایی با دولتهای عرب، از طریق کاهش تحرک در غرب کشور (استراتژی #خارپشت) بوده است که کماکان برای کاهش سطح دشمنی منطقه‌ای میتوان بر درپیش گرفتن آن تاکید کرد. اما نشانه‌ها حاکی است کشور دارد از مرحله «منازعه قابل اجتناب» به موقعیت «ناچار از درگیری» پا میگذارد.

علل دوسویه‌ای دارد: در دوگانه طراحی شده کاخ سفید، دوراهی شکست بدون جنگ دراثر خفقان اقتصادی و یا از هم گسیختن در مجموعه‌ای از درگیرهای خارجی و بعد داخلی، گروه مشخصی وقوع گزینه دوم را ترجیح میدهند. تعدادشان کم نیست و در داخل نیز متحدانی طبیعی دارند که اکنون بخوبی شناخته شده‌اند و سوی دوم را پدید می‌آورند. مساله کنونی این است که نه حزم درگیری‌گریز معمول ترامپ میتواند گردونه‌ای را که خودش به شیب انداخته متوقف کند و نه حکومت ایران دیگر اطمینانی به اثربخشی رفتار اجتنابی خود دارد. حزم راس حکومت نیز با وسوسه‌هایی روبروست: مدتهاست زمزمه‌های ‌ «راه‌حل نهایی» با مضمون بیرون رفتن از برجام و عبور از مرحله باقی ماندن در چارچوبهای قابل قبول نهادهای بین المللی و شروع شناسایی نقاط آسیب‌پذیر «دشمن» به گوش میرسد. در واقع، ممکن است صاحب منصبانی که فکر میکنند اهرم‌ها را در دست خود دارند، به علت نادرست بستن پیچ‌ها و نادرست چیدن مهره‌ها در نقطه‌ای حساس کنترلی بر اهرمها نداشته‌ باشند. جان بولتون‌هایی هم در ایران، لابد هست!

اما مساله فقط این نیست. حداقل اینکه اینها تعیین‌کننده نیست. هر چند همیشه ممکن است کسانی سلیقه، اراده و راه‌حل‌های ماجراجویانه خود را به نظامها تحمیل کنند، جبر موقعیت‌ها از میل و اراده آدمها تعیین‌کننده‌تر است و موقعیت کنونی به سمت «ناگزیر از درگیری» پیش میرود؛ غیرقابل اجتناب است؟

به نظر میرسد غیر قابل اجتناب خواهد بود، مگر آنکه عنصر دیگری نیز بر رفتار خوددارانه ایران افزوده شود. پرسش این است که برای ایجاد تغییر در مسیر و کاهش شیب موقعیت چه باید کرد؟

۱ - با وجود بدبین شدن به ابتکارات اروپاییها در زمینه محتوی بخشیدن به برجام، باید سیاست تعامل مثبت با اروپا و استفاده از شکاف اروپا - آمریکا به منطقه خاورمیانه بسط داده شود تا خطر بروز درگیری‌های نیابتی با همسایگان به تحریک کاخ سفید کاهش یابد. کاهش تنش از طریق کاهش حضور در مسائل کشورهای واقع درغرب کشور و درپیش گرفتن سیاست بیطرف و مسالمت‌جو در همین مسیر لازم میاید. این خط‌مشی عنصر بنیادی همان استراتژی #خارپشت است.

۲ - باید گزینه سومی علاوه بر دو گزینه طراحی شده تیم کاخ سفید خلق کرد و در مقابل ترامپ قرار داد. این گزینه نوعی میانبر مذاکره است که میتواند به اشکال مختلفی مانند ورود طرف سومی به عنوان میانجی و یا ترتیب یک معامله تسهیل‌کننده ارتباط طراحی شود.

معامله مورد نظر چیزی شبیه به همان است که ظریف اخیرا اقدام به آن را افشا کرد: دادن چیزی به ترامپ که او را خوشحال و در مقابل رسانه‌ها و مردم آمریکا سربلند کند. اکنون جزئیات ماجرای پیشنهاد معامله از سوی ایران در زمینه تبادل زندانی را نمیدانیم ولی میتوان با اطمینان نسبی گفت اگر پیشنهاد ایران بدون عبور از میز دستیاران ترامپ به دست او رسیده بود پاسخ متفاوتی دریافت میشد. ناکامی اخیر ترامپ در مقابل کره شمالی نیز به پذیرش اصل پیشنهاد کمک میکرد. تلاش در این زمینه را باید ادامه داد.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹وظیفه پلیس: اجرای قانون یا اجرای اسلام؟

▫️حامد اکبری گندمانی: نظم و امنیت از عناصر بنیادین حاکم بر هر کشور به شمار می‌رود و از ملزومات مهم هر جامعه سیاسی است. جان لاک بر این باور بود که فلسفه قدرت دولت چیزی جز استقرار صلح و امنیت نیست. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در صورت نبود موانع امنیت و عوامل اخلال کننده در نظم جامعه، تشکیل دولت حداقل تا زمانی که انسان نیاز ثانویه‌ای چون رفاه را احساس کند، به تاخیر می‌افتاد. امنیت جان و مال در گذر زمان به چنان درجه‌ای از اهمیت و ارزش رسید که افراد در جهت تحصیل آن به چشم پوشی از بخشی از آزادی‌های خود نیز پرداختند.

از سوی دیگر یکی از وظایف حکومت برقراری نظم اجتماعی است و دولت وظیفه دارد تا برای ایجاد و حفظ امنیت و پیشگیری از بی نظمی و هرج و مرج در جامعه تلاش‌های لازم را انجام دهد. نظم مورد اشاره در بحث از اهداف دولت به دو شکل کلی نظم عمومی و حقوقی مطرح می‌گردد. نظم عمومی آن دسته از ساختارها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جامعه است که به علت ارتباط بسیار نزدیک با اصول حاکم بر یک کشور و موازین تاریخی و تمدنی آن، هیچ مجوزی برای نقض یا حتی بی اعتنایی نسبت به آن‌ها وجود ندارد. به عبارت دیگر، نظم عمومی تعیین کننده حدود قلمرو تراضی افراد و انجام فعالیت‌های مختلف از سوی ایشان است و از جامعه‌ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت و متغیر می‌باشد.

نظم عمومی در حقیقت همان علایق مشترک مردم است و دولت باید این علایق را شناسایی و رصد کند و در قالب نظم حقوقی به تضمین آن‌ها مبادرت ورزد. از جمله اهداف اصلی بعثت انبیای الهی و نزول کتب آسمانی تبعیت اعضای جامعه از قوانین الهی بوده است. بر همین اساس قرآن کریم نیز با اشاره به فلسفه رسالت انبیا همین غایت برجسته و اساسی را از مهم‌ترین رسالت ایشان بر می‌شمارد و بیان می‌دارد: «ما در هر ملتی پیامبری را برانگیختیم تا خدا را پرستش کنید و از طغیان و سرکشی دوری گزینید. برخی از مردم را خداوند هدایت کرده و برخی از آن‌ها محکوم به گمراهی شدند، پس در زمین بگردید و سرنوشت دروغگویان را بنگرید» (سوره مبارکه الرحمن، ۷ و۸). قرآن در عین حال در تبیین وضع قوانین الهی، علت وجودی این قوانین را پیشگیری از ایجاد بی قانونی در جامعه و به تبع آن طغیان و ظلم ابنای بشر می‌داند (سید محمد هاشمی، اسلام و حقوق بشر، حقوق بشر در جهان امروز، انتشارات شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۳: ۱۱۲). در حقیقت فلسفه بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی، آموزش انسان‌ها و تحذیر ایشان از گرایش به رذایلی همانند خودپسندی و ترجیح منافع فردی بر مصالح جمعی و همچنین تشویق آن‌ها به همکاری با یکدیگر و رعایت حقوق بنیادین مردم بوده است. از این رو سیر حاکمیت قانون در جوامع همواره مستلزم وجود دو عنصر بنیادین و ضروری است که تنها در صورت اجتماع آن‌ها تحقق حکومت قانون قانون و برپایی جامعه قانون مدار میسر خواهد بود. این دو عنصر بنیادین قانون مناسب و عادلانه و مجریان شایسته و صالح اند.

بنابراین بدیهی است تا زمانی که مجریانی درخور و شایسته زمام اجرای قوانین عادلانه و مناسب را در دست نگیرند، تحقق جامعه‌ای قانون مدار نیز در هاله‌ای از ابهام خواهد بود، چه آنکه براساس اصول متقن و آزموده شده در نظام‌های تقنینی و اجرایی، قانون مناسب در دست مجریان ناشایست اثر و دستاوردی شایسته نخواهد داشت و در مقابل قانون توام با کاستی که از سوی مجریانی شایسته اجرا می‌شود، زمینه تحقق عدالت را به نحو مناسب‌تری فراهم خواهد ساخت (خیرالله پروین، مبانی حقوق عمومی، انتشارات سمت، ۱۳۹۳: ۳۹۶).


#الف

🔻ایجاد شکاف در کاخ ترامپ

▫️جامعه نو: ایرانی‌ها تصمیم گرفته‌اند تا بجای سر شاخ شدن با گاو وحشی در زمین باز و فراخ و له شدن در زیر سم‌های او، ماشین جنگی و ایدئولوژیک دشمن را به سوی جنگل‌های پر رمز و راز بکشانند؛ او را خسته و در زمان لازم رامش کنند. دلیل این بازی جدید مشخص است، همین ابتدا و بدون هیچ مکث و تردیدی باید بگوییم که ایران توان مدیریت جنگ سرد یا گرم با آمریکایی‌ها را ندارد، تفاوت در حجم اقتصاد، کارشکنی‌های متعدد از سوی دوستان و نیز دشمن و از همه مهم‌تر ضربات دولت پنهان باعث می‌شود، توان داخلی و خارجی ایران معطوف به هدف نباشد، در چنین کارزاری پیچیدن به پای ترامپ ایران را وارد یک باتلاق سیاسی و در نهایت نظامی می‌کند که اگر رجزخوانی‌های بیهوده را از آن فاکتور بگیریم خروجی‌اش ضربات مهلک بر پیکره ایران است. مقامات سیاسی در ایران خبره هستند، پس تجربه گرفتن از گذشته و نرفتن در راه شوروی و عراق دوران حکومت صدام نیاز به ابتکار عمل دارد، تا اینجای کار ایرانی‌ها نشان داده‌اند که به جای توجه به سقف تحرکات خطرناک مانند خروج از برجام یا بستن تنگه هرمز راه هوشمندانه‌تری را انتخاب کرده‌اند. این را می‌توان از کلام وزیر امور خارجه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی محبوب رئیس‌جمهور آمریکا به خوبی متوجه شد. جواد ظریف در گفت‌وگو با فاکس نیوز توصیفات قابل‌توجهی از ترامپ و همراهان او ارائه داده و با ادبیاتی ظریف و دیپلماتیک میان ترامپ و تیم بی (بولتون، بن سلمان و بن زاید و بنیامین نتانیاهو) فاصله گذاشته است.

وزیر امور خارجه کشور تصور ایرانی‌ها از ترامپ را معادل فردی معامله‌گر و دور از جنگ‌طلبی ترسیم کرده و به این ترتیب سعی نموده اقدامات ضدایرانی و ویرانی‌خواه در کاخ سفید را به یک دسته خاص و محدود نسبت دهد. این چنین فاصله‌گذاری میان ترامپ و تیم او بسیار هنرمندانه است. ظریف به خوبی می‌داند که هر قدر شکاف‌ها مانند دوران حضور تیلرسون در وزارت امور خارجه در تیم ترامپ افزایش یابد، احتمال عاقبت به خیر شدن ایران از میان غبار حوادث بیشتر است.

اما سوال مهم آن است که آیا تهران می‌تواند میان تیم یکدست آمریکایی اختلاف و فاصله بیاندازد؟ پاسخ این سوال برای ترامپ ساده و مشخص است، اگر او می‌خواهد پیچ انتخابات ۲۰۲۰ را با داشتن برگ برنده ایران به سلامت سپری کند، دو راه‌حل دارد؛ یا جنگ محدود اما با هزینه نامشخص و سرنوشتی مبهم زیر قمار ویرانی، یا ورق‌های ارزشمند از نتایج مذاکرات دیپلماتیک، کنار پرچم گفت‌وگو! به طبع دومی بر اولی ارجحیت داشته و می‌تواند پرونده ایران را از میز جنون‌آمیز بولتون برداشته و در اختیار نظامی‌های میانه‌رو در سعودی مانند ژنرال جان ابی‌زید قرار داده تا اختلافات در درون منطقه حل شود. اما ایجاد شکاف در کاخ ترامپ تنها با برداشتن چند قدم از سوی وزیر خارجه میسر نمی‌شود، این چنین سطح از سیاست‌گذاری نیازمند افزایش اشتراک سیاسی میان دولت و نظامیان درحکومت است.

البته دست آلوده نفوذی‌های «تیم بی» در داخل برای کارشکنی در برنامه جدید ایران به شدت مشغول کار است! آخرین آن را وزیر اطلاعات خبر داده که احتمالا وابسته به جریانی است که ماهواره پیام را در نطفه خفه کردند. ایستادن هوشمندانه در برابر ترامپ نیاز به خانه‌تکانی اساسی دارد.


🔻خودسرها و تقویت استراتژی ترامپ

▫️دکتر حسین رفیعی: آقای علی ماجدی، دیپلمات بازنشسته و سفیر سابق ایران در آلمان در مصاحبه با ایسنا در تاریخ سوم بهمن ۱۳۹۷ مطالب مهمی گفته است که وزارت خارجه آنرا نظرات شخصی ایشان دانسته است.

آقای ماجدی در این مصاحبه گفته است که:

"مراقب اقدامات خودسرها در خارج از کشور باشیم.

ما همیشه نشان داده‌ایم که وقتی دچاراجبار میشویم مذاکره میکنیم

اروپایی‌ها با ما کار میکنند ولی به ما اعتماد ندارند. این اتفاقات [منظور اقدامات تروریستی اخیر است] باعث شد که اعتماد اروپایی‌ها به ایران از بین برود.

خودسری‌ها منافع ملی را تامین نمیکند در راستای افزایش قدرت ایران نیست بلکه ضد قدرت است.

ما در داخل کشور با موضوعی همچون «عملیات خودسرانه» مواجه هستیم، آیا میتوانیم منکر شویم که در خارج کشور نیز نمونه‌ای از این اتفاقات رخ نمیدهد؟ "

از دولت اول آقای هاشمی، ترورهایی در اروپا انجام میشد که اروپاییان آنها را به عهده ایران میگذاشتند (ترور رهبران کردهای ایرانی، شاهپور بختیار و …).

از ۱۹۹۷ و دادگاه میکونوس تا ۲۰۱۵ که ترور کلاهی در هلند مطرح شد، اروپاییان اتهامی متوجه ایران نکردند و بعد ادعا کردند که ایران متعهد شده است که دیگر در اروپا دست به ترور نزند.

سالها پیش آقای دکتر ولایتی در مصاحبه‌ای گفت که هروقت قرار بود با اروپاییان به یک تفاهم برسیم، تروری در اروپا انجام می‌شد و مانع کار میگردید.

بعد از ترور کلاهی در هلند، اروپاییان ایران را متهم به اقدامات تروریستی کردند و دستور دادند دیپلمات ایرانی (اسدی) که در آلمان بازداشت شده و در رابطه با بمب‌گذاری در گردهم‌آیی سازمان مجاهدین خلق متهم بود، به بلژیک مسترد شود و در آنجا برخلاف عرف دیپلماتیک مورد بازجویی قرار گیرد. گرچه برای جلوگیری از خروج ترامپ از برجام، رهبران اروپایی برای مدتی سعی در مسکوت گذاشتن این اقدامات داشتند ولی در نهایت که ترامپ از برجام خارج شد، جامعه اروپا به اجماع رسید که یکی از معاونان وزارت اطلاعات و دو نفر دیگر را جزو لیست تروریسم ذکر کند و شرایط به قبل از ۱۹۹۷ برگشت.

دو احتمال وجود دارد

تردیدی نیست که این اقدامات به منظور بهم زدن روابط ایران و اروپا و نزدیکی اروپا با ترامپ انجام شده است. یا اینکه نیروهای نفوذی – مخصوصا اسرائیل – قصد تشدید تضاد ما با اروپا را دارند که دارند، این اقدامات را انجام می‌دهند و یا اینکه بخشی از نیروهای خودسر - به قول آقای ماجدی – در درون لابیرنت‌های تودرتوی حاکمیت، عمدا و با طرح و برنامه به دنبال تشدید تضاد با اروپا هستند و آب به آسیاب «ترامپ – بولتون – پمپئو» میریزند تا به تدریج پازل طراحی شده ترامپ را کامل کنند.

این اقدامات از یک‌طرف امکان استفاده ما از قدرت اروپا در مقابل ترامپ را از بین میبرد و از طرف دیگر وحدت اروپا – امریکا را بیشتر و ائتلاف منطقه‌ای اسرائیل – عربستان – امارات – مصر – اردن و …. را قوی‌تر میکند.

تضاد امریکا با اروپا حد و حدود دارد. جمهوری اسلامی نباید بیش از حد به آن تکیه کند و به آن امید ببندد و باید هوشمندانه از آن استفاده کند که مذاکرات «برجام» به خوبی و به درستی در این راستا بود و توانست امریکا را در میان ۵ قدرت جهان همراه کند و به لحاظ استراتژیک و مطرح کردن حقوق ایران در سطح جهانی، کاری کارستان بود.

افسوس که گروه‌هایی که معلوم نیست، آش چه کسانی را بهم میزنند، قدر این دستاورد ملی را ندانستند، بلکه درصدد نابودی آن برآمدند. قبلا در دوران آقای خاتمی، طرح گفتگوی تمدن‌ها که در سال ۲۰۰۱ در سازمان ملل متحد مورد استقبال قرار گرفت و میتوانست یک چالش فرهنگی – تمدنی – دینی – حقوق بشری ما مسلمانان در مقابل چالش نظامی – اقتصادی غرب باشد، همین خودسران به شکست کشاندند و عملا طرح برخورد تمدن‌های آقای هانتینگتون در دستور کار قرار گرفت.

متاسفانه ترورهای اروپا هم که پس از یک وقفه طولانی از ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۵، مجددا شروع شده است (حالا هرکس که عامل آن باشد) به این منظور است که، اولا) از نزدیکی ایران به اروپا در مقابل امریکا و ثانیا) از جدایی بیشتر اروپا از امریکا، جلوگیری کند. جبهه دشمنان قسم‌خورده جمهوری اسلامی را تقویت کند تا چالش نظامی–امنیتی ما را با غرب (به رهبری امریکا) فعال نگه دارد و از توسعه علمی، اقتصادی، فرهنگی ما جلوگیری کند.

اگر در دوران قاجاریه سفارتخانه‌های استعمارگران سیاست‌های پادشاهان ما را رقم می‌زدند و ما را به دنبال نخود سیاه می‌فرستادند، پس از تجربه انقلاب مشروطه و جنبش ملی که میخواست سیاست و حکومت و اقتصاد را ملی کند، انتظار میرفت که با انقلاب عظیم ۱۳۵۷ با مزیت‌های ژئواستراتژیک، ژئوپولتیک، ژئواکانمیک، جمعیت تحصیلکرده و منابع گسترده و متنوع خدادادی در مسیر توسعه و پیشرفت قرار گیریم


📎 توضیح تیم امدادی هپکو در باره یک گزارش

▫️با توجه به نکات مطرح شده در گزارش اعزام گروه جهادی هپکو به لرستان چند نکته قابل ذکر است.

۱_مصاحبه شونده عضوی از گروه بوده و نه سرپرست گروه، به همین دلیل در کم و کیف تمام جریانات نبوده است.

۲_همکاری مدیران شرکت در تمام موارد درخواستی بدون کم و کاست و در کمال همنوع دوستی و احترام بوده و از ابتدا بحث درخواست ماموریت اصلا در کار نبوده که ایشان موافقت و یا مخالفت کنند،

۳_در تیم اعزامی یک ماشین پیکاپ با کلیه هزینه‌های جاری و تعمیرات رایگان ماشین آلات بوده است.

۴_هزینه وسیله رفت و امد به منطقه کاملا با شرکت بوده است و خیلی از مدیران با کمکهای نقدی و عیر نقدی خود، مشکلات به وجود امده را هموار ساختند.

۵_کمبود امکانات در مناطق درگیر بحران، جزء لاینفک اردوهای جهادی میباشد، قدرت تحمل یک فرد را نمیتوان به پای کمبود امکانات در منطقه گذاشت.

۶_همکاری ستاد مردمی، سپاه پاسداران و مدیران هپکو در شناسایی آسیبها و تلاش برای رفع آن در نهایت و اوج تکریم مردم منطقه سیل زده بوده است و زاویه دادن و مطرح کردن پرونده کارگران در جهت اردوی جهادی کارگران هپکو بی انصافی و تضعیف روحیه جهادی دیگر افراد حاضر در گروه خواهد بود.

۵_در پایان این حق را برای خود و دیگر نیروهای جهادی حاضر در منطقه به حق میدانم ضمن تشکر از بزرگان خدمت رسان ستاد مردمی، سپاه پاسداران و مدیران محترم شرکت هپکو، که نهایت همکاری خاضعانه را با اعزام این گروه و دیگر گروهها داشتند، از شما درخواست چاپ در اولین شماره نشریه و اعلان در کانال تلگرامی خود به جهت این اصلاحیه را طبق قانون مطبوعات در اولین فرصت را داشته باشم.

سرپرست گروه جهادی هپکو و نماینده ستاد مردمی کمک به سیل زدگان

کریمی


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺معلم‌ها در تشکیلات آموزش و پرورش غیرخودی‌اند؟

📎 در حاشیه سفر وزیر آموزش و پرورش به شیراز

▫️مژگان باقری: این مخالفت به آن معنی است که احتمالا از نظر نیروهای امنیتی، فقط کنشگران صنفی نماینده واقعی معلمان هستند و می‌توانند سوالاتی مطرح کنند که وزیر را به چالش بکشد. بنابراین بهتر است فقط تشکل‌هایی دعوت شوند که اعتراضاتشان، سرمستی این سفر بهشتی را از شامه وزیر نپراند!

کسانی که در زمان تصدی مسئولیت، هیچ قدم مثبتی برای معلمان برنداشته‌اند اکنون در زمان بازنشستگی پرچمدار دفاع از حقوق فرهنگیان شده‌اند!

اما کنشگران همچنان به راهی که آغاز کرده‌اند ادامه می‌دهند: دفاع سرسختانه از حقوق معلمان و اعتراض علیه شرایط ناگوار آموزش و پرورش و قوانین ظالمانه‌ای که پشت فرهنگیان را خم کرده است.


#الف

🔻بعد از جمهوری اسلامی!

▫️شورای سردبیری: دیروز، وزیر امور خارجه ترامپ حین اعلام پایان معافیتهای موقت چند کشور از شمول تحریم نفتی ایران، به اصرار اعلام کرد فشاری که به ایران وارد میشود در راستای به حکومت رساندن هیچیک از گروههای ضدنظام نیست. به صراحت از برخی گروه‌ها مثل بقایای گروه رجوی نام برد. ادعا کرد هدف به پای میز مذاکره کشاندن ایران درباره دو مساله دستیابی به بمب اتم و حمایت از تروریسم است و تکرار کرد که قبلا درخواستهایی دوازده‌گانه در مقابل ایران گذاشته شده است. در واقع، دولت ترامپ به صراحت اعلام کرده به پیدا کردن جانشین برای حکومت ایران نمی‌اندیشد. میتوان گفت صادقانه حرف میزنند؟ به تعبیری، بله.

اندکی پیش یکی از متفکران اصلاح‌طلب نیز در تحلیل خود از ناتوانی دولت ترامپ در پیدا کردن جانشین مناسب برای حکومت ایران سخن گفته و نتیجه گرفته بود اتفاقی نامیمون این جمهوری را تهدید نمیکند.

اما متاسفانه ارزیابی او نیز مانند اطمینان‌بخشی پومپئو پوشاننده یک حقیقت مخوف است: ترامپ و مشاوران نزدیکش، این گروه فاقد دیدگاه‌های افق‌دار و استراتژیک، نگران اینکه با فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه ماجرا را جمع خواهند کرد نیستند. برخلاف سنت سازمانهای تشکیل‌دهنده دولت در ایالات متحده که ورود به هر اقدام سیاسی خارجی را معمولابا دقت و بدون ماجراجویی و با طراحی صفر تا صد صورت میدادند، دولت ترامپ بر اساس برنامه‌ریزی روی اهداف کوتاه‌مدت و بدون توجه به همه عواقب عمل میکند. تیم او برنامه دوسویه‌ای طراحی کرده که نتیجه آن یا تسلیم ایران در اثر فشار حاد اقتصادی (مانند مقطع مذاکرات با دولت اوباما) و یا عصبیت و اصطکاک منجر به درگیری در سواحل خلیج فارس و دریای عمان باشد. در فرض نخست ترامپ از همان الگوی فشار دوران پیش از مذاکرات سازش قهرمانانه پیروی میکند، اما معتقد است کار را محکمتر و با نتیجه توافق پربارتر از اوباما به پایان میبرد. در سناریوی جایگزین یعنی نوعی رویارویی فیزیکی که ترامپ آنرا بدیل میداند (ولی گویا فعلا با روحیه‌اش سازگار نیست) با وجود چندین سوراخ بزرگ روی ائتلاف ضدایرانی دست‌ساز ترامپ - نتانیاهو، نتیجه در گیری شکست نظامی و وضعیت بهتر، یعنی فروپاشی حکومت فرض میشود. دولت ترامپ درباره پس از این مرحله هیچ تصور و برنامه‌ای ندارد. فقدان تصویر نیروی جانشین، نبود زمینه برای امثال پسر پهلوی یا همسر رجوی، مساله کاخ سفید نیست. اگر بود، مانند دوران بوش و تدارک حمله به صدام، که آمریکاییها معارضان شیعه را به لندن بردند و آنها را آماده جانشینی کردند، تحرکی برای شکل دادن حکومت جانشین دیده میشد. تیم ترامپ راست میگوید؛ جانشین ندارد، ولی به دنبال سرنگونی در صورت تسلیم نشدن است. این هم یک پارامتر افزایش‌دهنده خطر است وقتی که از خودشان نمیپرسند بعد چه میشود؟

نتیجه‌ای که میخواهیم بگیریم این است که کسی تحلیل نکند چون ترامپ کسی رابه عنوان جانشین جمهوری اسلامی در کشوی میز خود ندارد، پس اتفاقی نمیافتد؛ واقعیت این است که او اصلا به این مساله فکر نمیکند.

با توجه به سیاست حکومت در مقابل افکار عمومی، جایی برای نشان دادن راه دررو به حکومت نیست. ما این مسیر را قبلا به تلویح گفته‌ایم. حالا، تنها میتوان حکومت را نصیحت کرد کنترل اعصابش را حفظ کند و نهی خود را در زمینه خودداری از تبدیل شعارها به عمل اکیدتر سازد. اگر سیاستش مقاومت تا حد ممکن است، همه باید توجیه شوند که در کجا باید مقاومت داشته باشند؛ در مقابل هرگونه تحریک به رویارویی!


🔺روایتی از تجربه موفق و خلاقانه کارگران هپکو در کمک رسانی به مناطق سیل زده لرستان

🔹باید هپکویی باشی..

▫️لیلارزاقی/ جامعه نو: «وقتی وارد شهر شدیم، بعضی‌ها گفتند، نکند» هپکو «ییها، اینجا هم آمده‌اند برای اعتراض …! ولی ما آمدیم شاید لابه لای لودر و بیل مکانیکی چینی! در پلدختر و روستاهای اطرافش، گره‌ای به دست کارگران کارخانه‌ای که زمانی یکی از بزرگترین تولید کنندگان تجهیزات سنگین در خاورمیانه بود، باز شود.»

حالا همان بعضی‌ها فهمیدند که «هپکویی»، یک روز برای احقاق حق صنفی خود و احیای صنعت کشور «فریاد میزند» و یک روز برای کنترل بحرانی که جان مردمانش را تهدید می‌کند، «به فریاد آنها می‌رسد».. باید «هپکویی» باشی تا با دستانی که زمانی پیچ و مهره ماشین آلات سنگین راهسازی درجه یک تولید ایران را بازوبسته می‌کرد، یخچال و بخاری خانه‌های مردم سیل زده را تعمیر کنی.. تا نم و رطوبت خانه‌ها، کودکی را بیمار نکند.. تا کمی، کم شود از رنج‌های این مردم … باید هپکویی باشی تا بدون تجهیزات و تنها به اتکای تخصص و اراده‌ات، «خط شکن» باشی.. تا ثابت کنی اگر امروز تحت سیطره رانت و واردات بی رویه ماشین آلات چینی، چرخ تولید هپکو از حرکت ایستاده و از برند هپکو تنها یک نام باقی مانده، صدای قدم‌های محکم کارگرانش، در مدیریت بحران شنیده می‌شود. صدایی که همچنان مطالبه می‌کند و از جای خالی تجهیزات کارآمد هپکو در مناطق سیل زده می‌گوید..

امکانات نداشتیم، خلاقیت داشتیم

همین چند روز پیش بود که یک خبر کوتاه روی کانالهای تلگرامی پخش شد. «کارگران هپکو در چند روز گذشته مشغول امدادرسانی در مناطق سیل زده هستند. همان کارگرانی که سال گذشته، در اعتراض به خصوص سازی بی ضابطه در هپکو و همچنین عدم دریافت ۸ ماه حقوق معوقه دست به اعتصاب زدند و چندین بار راه آهن شمال به‌ جنوب را بستند و در نهایت تعدادی از آنها، با احکام سنگین قضایی مواجه شدند.» هر جوری بود خودشان را به لرستان و خوزستان رساندند. نه از ماموریت اداری خبری بود و نه از تجهیزات و ابزار کار. مرخصی کاری گرفتند و بیش از ۸ روز در مناطق بحران زده لرستان بودند، بدون کمترین سروصدای رسانه‌ای.. «ما در قالب سه تیم عازم پلدختر شدیم. یک تیم ۱۵نفره و دو تیم دونفره. هرکاری کردیم ماموریت برایمان رد نکردند. به همین دلیل مرخصی اداری گرفتیم و گفتیم حتی اگر این هم نشود، با مرخصی شخصی می‌رویم. تیم‌های دو نفره، با ماشینهای پیک آپ و تجهیزات، برای تعمیر ماشین آلات به مناطق سیل زده رفتند. یکی از تیم‌های دو نفره در پل دختر مستقر شد و تیم دیگر برای کمک رسانی به شوش در خوزستان رفت. ۸ روز در یک مدرسه اسکان داشتیم که دستشویی هایش آب نداشت و شرایط استحمام هم به سختی فراهم می‌شد و از نظر تغذیه‌ای هم شرایط مطلوبی نداشتیم. اما کارگران هپکو بدون چشمداشت و با کمترین امکانات، امدادرسانی کردند.»